شعر کار و کوشش سرمایۀ پیروزی است ایرج میرزا _ برزگری کِشته خود را دِرود

کار و کوشش سرمایه پیروزی است

  • شعر کار و کوشش سرمایه پیروزی است ایرج میرزا

     

    برزگری کِشته خود را دِرود

    تا چه خود از بَدوِ عمل کِشته بود!

     

    بار کَش آورد و بر آن بار کرد

    روی ز صحرا سویِ انبار کرد

     

    در سرِ ره تیره گِلی شد پدید

    بار کَش و مرد در آن گِل تپید

     

    هرچه بر آن اسب نهیب آزمود

    چرخ نجنبید و نبخشید سود

     

    برزگر آشفته از آن سوءِ بخت

    کرد تن و جامه به خود لَخت لَخت

     

    گه لَگَدی چند به یابو نواخت

    گه دو سه مُشت از زِبَرِ چرخ آخت

     

    راه به ده دور بُد و وقت دیر

    کس نه به رَه تا شَوَدش دست گیر

     

    زار و حزین مویه کُنان موکَنان

    کردِ سرِ عَجز سویِ آسمان

     

    کای تو کَنَنده درِ خَیبَر ز جای

    بَر کَنَم این بار کَش از تیره لای

     

    هاتِفی از غیب به دادش رسید

    کامَدَم ای مرد مشو نا امید

     

    نَک تو بدان بیل که داری به بار

    هر چه گِلِ تیره بود کُن کِنار

     

    تا مَنَت از مِهر کنم یاوری

    بارِ خود از لای بُرون آوَری

     

    برزگر آن کرد و دگر رَه سُروش

    آمَدَش از عالمِ بالا به گوش

     

    حال بِنِه بیل و برآوَر کُلَنگ

    بر شکن از پیشِ رَه آن قِطعه سنگ

     

    گفت شکستم، چه کنم؟ گفت خوب

    هرچه شکستی ز سرِ ره بِروب

     

    گفت برُفتم همه از بیخ و بُن

    گفت کُنون دست به شَلاّق کُن

     

    تا شَوَم السّاعَه مددکارِ تو

    باز رهانم ز لَجَن بارِ تو

     

    مرد نیاورده به شَلّاق دست

    بار زِ گِل برزگر از غم بِرَست

     

    زین مددِ غیبی گردید شاد

    وز سرِ شادی به زمین بوسه داد

     

    کای تو مِهین راه نمایِ سُبُل

    نیک برآوَردیَم از گِل چو گُل

     

    گفت سروشش به تقاضایِ کار

    کار ز تو یاوری از کِردِگار

     

    مطالب بیشتر در:

    ایرج میرزا

     

    شعر مشروطه

     

    وزن شعر: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

     

    قالب: مثنوی

     

     

    پیشنهاد ویژه برای مطالعه 

    شعر پوزخند تد هیوز

    شعر ای طایران قدس را عشقت فزوده بال‌ها مولانا – غزل 2

    دانلود آهنگ میبوسمت شروین حاجی پور

    بازسرایی در شعر احمد شاملو 

     

    در صورتی که در متن بالا، معنای واژه‌ای برایتان ناآشنا می‌آمد، می‌توانید در جعبه‌ی زیر، آن واژه را جگر واژه‌ایستجو کنید تا معنای آن در مقابلش ظاهر شود. بدیهی‌ست که برخی واژه‌ها به همراه پسوند یا پیشوندی در متن ظاهر شده‌اند. شما باید هسته‌ی اصلیِ آن واژه را در جعبه جستجو کنید تا به نزدیک‌ترین پاسخ برسید. ا را در فرهنگ لغت پیدا نکردید، در بخش دیدگاه‌ها گزارش دهید. با سپاس از همکاری شما.

    جستجوی واژه

    لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

    آ

    (حر.) «آ» یا «الف ممدوده» نخستین حرف از الفبای فارسی ؛ اولین حرف از حروف ابجد، برابر با عدد "۱".


    برزگری کِشته خود را دِرود

    شعری که خواندیم به این شکل شروع شد: «برزگری کِشته خود را دِرود تا چه خود از بَدوِ عمل کِشته بود! بار کَش آورد و بر آن بار کرد روی ز صحرا سویِ انبار کرد» آیا با این سطرها برای شروعِ این شعر موافق هستید؟ به نظر شما غیر از این شروع نیز می‌توانستیم شروعِ دیگری داشته باشیم و شعر از چیزی که حالا هست جذاب‌تر و زیباتر باشد؟ به طور یقین ایرج میرزا که از شاعران مهم دوره مشروطه است دیدگاه و دلایلِ خاص خودش را برای این شروع داشته است، به نظر شما چرا این سطر ها را برای شروع شعر انتخاب کرده؟ شما اگر جای ایرج میرزا بودید، این شعر را چگونه شروع می‌کردید؟ و به جای سطر های پایانی یعنی : «کای تو مِهین راه نمایِ سُبُل نیک برآوَردیَم از گِل چو گُل گفت سروشش به تقاضایِ کار کار ز تو یاوری از کِردِگار» از چه سطر هایی استفاده می‌کردید؟

    شعر برزگری کِشته خود را دِرود ایرج میرزا

    دیدگاه خودتان را در بخش دیدگاه‌ها برای شعر برزگری کِشته خود را دِرود ایرج میرزا بنویسید. اگر از شعر لذت برده‌اید، بنویسید که چرا لذت برده‌اید و اگر لذت نبرده‌اید، دلیل آن را بنویسید.

    اگر نقد یا پیشنهادی برای سایت دارید، به گوش جان می‌شنویم.

    اگر عکس‌نوشته‌ای با این شعر درست کرده‌اید، در بخش دیدگاه‌ها اضافه کنید تا با نام خودتان منتشر شود.

    پیشنهاد می‌کنیم، این شعر را با صدای خودتان ضبط کنید و در بخش دیدگاه، فایل صدایتان را اضافه کنید تا در سایت منتشر شود.

     

    به مطلب امتیاز دهید!

    میانگین امتیازات ۵ از ۵

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *