شعر هستان مهدی اخوان ثالث

گفت و گو از پاک و ناپاک است – هستان

Loadingذخیره در لیست علاقه‌مندی
  • گفت و گو از پاک و ناپاک است – شعر هستان مهدی اخوان ثالث

     

    گفت و گو از پاک و ناپاک است
    وز کم وبیش زلال آب و آیینه
    وز سبوی گرم و پر خونی که هر ناپاک یا هر پاک
    دارد اندر پستوی سینه
    هر کسی پیمانه‌ای دارد که پرسد چند و چون از وی
    گوید این ناپاک و آن پاک است
    این بسان شبنم خورشید
    وان بسان لیسکی لولنده در خاک است
    نیز من پیمانه‌ای دارم
    با سبوی خویش، کز آن می‌تراود زهر
    گفت و گو از دردناک افسانه‌ای دارم
    ما اگر چون شبنم از پاکان
    یا اگر چون لیسکان ناپاک
    گر نگین تاج خورشیدیم
    ورنگون ژرفنای خاک
    هرچه این، آلوده‌ایم، آلوده‌ایم، ای مرد
    آه، می‌فهمی چه می‌گویم؟
    ما به هست آلوده‌ایم، آری
    همچنان هستان هست و بودگان بوده‌ایم، ای مرد
    نه چو آن هستان اینک جاودانی نیست
    افسری زروش هلال آسا، به سرهامان
    ز افتخار مرگ پاکی، در طریق پوک
    در جوار رحمت ناراستین آسمان به غنوده ایم، ای مرد
    که دگر یادی از آنان نیست
    ور بود، جز در فریب شوم دیگر پاکجانان نیست
    گفت و گو از پاک و ناپاک است
    ما به هست آلوده‌ایم، ای پاک! و ای ناپاک
    پست و ناپاکیم ما هستان
    گر همه غمگین، اگر بی غم پاک می‌دانی کیان بودند؟
    آن کبوترها که زد در خونشان پرپر
    سربی سرد سپیده دم
    بی جدال و جنگ
    ای به خون خویشتن آغشت‌گان کوچیده زین تنگ آشیان ننگ
    ای کبوترها
    کاشکی پر می‌زد آنجا مرغ دردم، ای کبوترها
    که من ار مستم، اگر هوشیار
    گر چه می‌دانم به هست آلوده مردم، ای کبوترها
    در سکوت برج بی کس مانده‌تان هموار
    نیز در برج سکوت و عصمت غمگینتان جاوید
    های پاکان! های پاکان! گوی
    می‌خروشم زار

     

    پیشنهاد ویژه برای مطالعه

    شعر او را صدا بزن نیما یوشیج 

    شعر کژمژ و بی انتها احمد شاملو

    شعر پنجره فروغ فرخزاد

    شعر اینجا پرنده بود سهراب سپهری

     

    اشعار مهدی اخوان ثالث

     

    مجموعه شعر زمستان

     

    گفت و گو از پاک و ناپاک است

    شعری که خواندیم به این شکل شروع شد: «گفت و گو از پاک و ناپاک است وز کم وبیش زلال آب و آیینه وز سبوی گرم و پر خونی که هر ناپاک یا هر پاک دارد اندر پستوی سینه هر کسی پیمانه‌ای دارد که پرسد چند و چون از وی گوید این ناپاک و آن پاک است این بسان شبنم خورشید وان بسان لیسکی لولنده در خاک است نیز من پیمانه‌ای دارم با سبوی خویش، کز آن می‌تراود زهر» آیا با این سطرها برای شروعِ این شعر موافق هستید؟ به نظر شما غیر از این شروع نیز می‌توانستیم شروعِ دیگری داشته باشیم و شعر از چیزی که حالا هست جذاب‌تر و زیباتر باشد؟ به طور یقین مهدی اخوان ثالث که از شاعران مهم معاصر ماست دیدگاه و دلایلِ خاص خودش را برای این شروع داشته است، به نظر شما چرا این سطرها را برای شروع شعر انتخاب کرده؟ شما اگر جای مهدی اخوان ثالث بودید، این شعر را چگونه شروع می‌کردید؟ و به جای سطرهای پایانی یعنی : «ای به خون خویشتن آغشت‌گان کوچیده زین تنگ آشیان ننگ ای کبوترها کاشکی پر می‌زد آنجا مرغ دردم، ای کبوترها که من ار مستم، اگر هوشیار گر چه می‌دانم به هست آلوده مردم، ای کبوترها در سکوت برج بی کس مانده‌تان هموار نیز در برج سکوت و عصمت غمگینتان جاوید های پاکان! های پاکان! گوی می‌خروشم زار» از چه سطرهایی استفاده می‌کردید؟

     

    دیدگاه شما برای شعر هستان مهدی اخوان ثالث

    دیدگاه خودتان را در بخش دیدگاه‌ها برای شعر هستان مهدی اخوان ثالث بنویسید. اگر از شعر لذت برده‌اید، بنویسید که چرا لذت برده‌اید و اگر لذت نبرده‌اید، دلیل آن را بنویسید.

    اگر نقد یا پیشنهادی برای سایت دارید، به گوش جان می‌شنویم.

    اگر عکس‌نوشته‌ای با این شعر درست کرده‌اید، در بخش دیدگاه‌ها اضافه کنید تا با نام خودتان منتشر شود.

    پیشنهاد می‌کنیم، این شعر را با صدای خودتان ضبط کنید و در بخش دیدگاه، فایل صدایتان را اضافه کنید تا در سایت منتشر شود.

    به مطلب امتیاز دهید!

    میانگین امتیازات ۵ از ۵

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    The maximum upload file size: 20 مگابایت. You can upload: image, audio, video, document, spreadsheet, interactive, text, archive, code, other. Drop file here

    chat