شعر تنهای منظره سهراب سپهری

شعر تنهای منظره سهراب سپهری

شعر تنهای منظره سهراب سپهری

 

کاج های زیادی بلند

زاغ های زیادی سیاه‌

آسمان به اندازه آبی‌

سنگچین ها ، تماشا، تجرد

کوچه باغ فرا رفته تا هیچ‌

ناودان مزین به گنجشک‌

آفتاب صریح‌

خاک خوشنود

چشم تا کار می کرد

هوش پاییز بود.

ای عجیب قشنگ!

با نگاهی پر از لفظ مرطوب

مثل خوابی پر از لکنت سبز یک باغ‌،

چشم هایی شبیه حیای مشبک ،

پلک های مردد

مثل انگشت های پریشان خواب مسافر !

زیر بیداری بید های لب رود

انس

مثل یک مشت خاکستر محرمانه

روی گرمای ادراک پاشیده می شد.

فکر

آهسته بود.

آرزو دور بود

مثل مرغی که روی درخت حکایت بخواند.

درکجاهای پاییزهایی که خواهند آمد

یک دهان مشجر

از سفرهای خوب

حرف خواهد زد؟

 

 

 

کتاب‌های سهراب سپهری را از دست ندهید:

 

کتاب‌های سهراب سپهری

 

هشت کتاب سهراب سپهری
هشت کتاب سهراب سپهری

 

کتاب از مصاحبت آفتاب
کتاب از مصاحبت آفتاب

 

 

معنی شعر تنهای منظره سهراب سپهری
تنهایی منظره
عکس منظره تنهای
چشم تا کار می کرد هوش پاییز بود
هوش پاییز سهراب
شعر پاییز سهراب سپهری
شعر کاج های زیادی بلند
زاغ های زیادی سیاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *