شعر تنهای منظره سهراب سپهری

شعر تنهای منظره سهراب سپهری

Loadingذخیره در لیست علاقه‌مندی

شعر تنهای منظره سهراب سپهری

 

کاج های زیادی بلند

زاغ های زیادی سیاه‌

آسمان به اندازه آبی‌

سنگچین ها ، تماشا، تجرد

کوچه باغ فرا رفته تا هیچ‌

ناودان مزین به گنجشک‌

آفتاب صریح‌ خاک خوشنود

چشم تا کار می کرد

هوش پاییز بود.

ای عجیب قشنگ!

با نگاهی پر از لفظ مرطوب

مثل خوابی پر از لکنت سبز یک باغ‌،

چشم هایی شبیه حیای مشبک ،

پلک های مردد

مثل انگشت های پریشان خواب مسافر !

زیر بیداری بید های لب رود

انس

مثل یک مشت خاکستر محرمانه

روی گرمای ادراک پاشیده می شد.

فکر

آهسته بود.

آرزو دور بود

مثل مرغی که روی درخت حکایت بخواند.

درکجاهای پاییزهایی که خواهند آمد

یک دهان مشجر

از سفرهای خوب

حرف خواهد زد؟

 

پیشنهاد ویژه برای سهراب سپهری:

شعر پشت دریاها سهراب سپهری

شعر اهل کاشانم – صدای پای آب سهراب سپهری

شعر مسافر سهراب سپهری

شعر ساده رنگ سهراب سپهری

شعر نیلوفر سهراب سپهری

 

در شعر بالا اگر واژه‌ای برایتان غریب آمد، کافی‌ست در قسمت جستجوی سایت بنویسید: معنی …

 

بخش فرهنگ لغات و اصطلاحات

 

مطالب بیشتر در:

سهراب سپهری

 

اشعار سهراب سپهری

 

مجموعه شعر ما هیچ ما نگاه

 

سهراب سپهری در اینستاگرام

کاج های زیادی بلند

شعری که خواندیم به این شکل شروع شد: «کاج های زیادی بلند/ زاغ های زیادی سیاه‌/ آسمان به اندازه آبی‌» آیا با این سطرها برای شروعِ این شعر موافق هستید؟ به نظر شما غیر از این شروع نیز می‌توانستیم شروعِ دیگری داشته باشیم و شعر از چیزی که حالا هست جذاب‌تر و زیباتر باشد؟ به طور یقین سهراب سپهری که از شاعران مهم معاصر ماست دیدگاه و دلایلِ خاص خودش را برای این شروع داشته است، به نظر شما چرا این سطرها را برای شروع شعر انتخاب کرده؟ شما اگر جای سهراب سپهری بودید، این شعر را چگونه شروع می‌کردید؟ و به جای سطرهای پایانی یعنی : «در کجاهای پاییزهایی که خواهند آمد/ یک دهان مشجر/ از سفرهای خوب/ حرف خواهد زد؟» از چه سطرهایی استفاده می‌کردید؟

 

دیدگاه شما برای شعر تنهای منظره سهراب سپهری

دیدگاه خودتان را در بخش دیدگاه‌ها برای شعر تنهای منظره سهراب سپهری بنویسید. اگر از شعر لذت برده‌اید، بنویسید که چرا لذت برده‌اید و اگر لذت نبرده‌اید، دلیل آن را بنویسید.

اگر نقد یا پیشنهادی برای سایت دارید، به گوش جان می‌شنویم.

اگر عکس‌نوشته‌ای با این شعر درست کرده‌اید، در بخش دیدگاه‌ها اضافه کنید تا با نام خودتان منتشر شود.

پیشنهاد می‌کنیم، این شعر را با صدای خودتان ضبط کنید و در بخش دیدگاه، فایل صدایتان را اضافه کنید تا در سایت منتشر شود.

 

زاغ های زیادی سیاه

شاید برای برخی مخاطبان پرسشی به وجود آمده باشد که معنی زاغ یعنی چه؟ کلمه ی زاغ به معنی ۱. (زیست‌شناسی) پرنده‌ای حلال‌گوشت از خانوادۀ کلاغ با پرهای سیاه که در تابستان به‌ جاهای سردسیر می‌رود.
۲. (صفت) به رنگ کبود؛ به رنگ ازرق: ◻︎ یکی باغبان اندرآن باغ بوده / دل سختش و دیدهٴ زاغ بوده (اسدی: لغت‌نامه: زاغ).
۳. (موسیقی) [قدیمی] از الحان قدیم ایرانی.
۴. [قدیمی] هریک از دو گوشۀ کمان که زه را بر آن بند می‌کردند و گاهی آن ‌را به ‌شکل زاغ می‌ساختند؛ گوشۀ کمان: ◻︎ دو زاغ کمان را به زه برنهاد / ز یزدان پیروز‌گر کرد یاد (فردوسی: ۶/۴۸۴) است.

 

سنگچین ها تماشا تجرد

شاید برای برخی مخاطبان پرسشی به وجود آمده باشد که معنی تجرد یعنی چه؟ کلمه ی تجرد به معنی [مجاز] مجرد بودن؛ ازدواج نکردن.تنهایی.(تصوف) دوری گزیدن از علایق دنیوی. [قدیمی] برهنگی است.

 

ناودان مزین به گنجشک

شاید برای برخی مخاطبان پرسشی به وجود آمده باشد که معنی مزین یعنی چه؟ کلمه ی مزین به معنی زینت‌داده‌شده؛ آراسته است.

 

چشم هایی شبیه حیای مشبک

شاید برای برخی مخاطبان پرسشی به وجود آمده باشد که معنی مشبک یعنی چه؟ کلمه ی مشبک به معنی شبکه‌دار؛ مانند پنجره؛ سوراخ‌سوراخ است.

 

انس مثل یک مشت خاکستر محرمانه

شاید برای برخی مخاطبان پرسشی به وجود آمده باشد که معنی انس یعنی چه؟ کلمه ی انس به معنی کسی که به او انس گرفته شود. (اسم) گروه بسیار. (اسم) مردم و قبیله که در یک‌ جا مقیم باشند است.

 

یک دهان مشجر

شاید برای برخی مخاطبان پرسشی به وجود آمده باشد که معنی مشجر یعنی چه؟ کلمه ی مشجر به معنی درخت‌دار؛ درخت‌کاری‌شده. دارای نقوشی شبیه شاخ‌وبرگ: شیشهٴ مشجراست.

 

آفتاب صریح خاک خشنود

نام این شعر سهراب سپهری تنهای منظره است اما در میان مردم به آفتاب صریح خاک خشنود، کاج های زیادی بلند زاغ های زیادی سیاه، چشم تا کار می کرد هوش پاییز بود، در کجاهای پاییزهایی که خواهند آمد و ای عجیب قشنگ نیز معروف است.

 

معنی شعر تنهای منظره سهراب سپهری

معنی و تفسیر خودتان را از شعر تنهای منظره سهراب سپهری که با این جمله ها «کاج های زیادی بلند زاغ های زیادی سیاه» آغاز می شود بنویسید.

متن زیر از محمدرضا نوشمند است. بازنشر این مطلب به معنای تایید یا رد کامل آن نیست. بلکه وب سایت شعر و مهر فضایی آزاد برای تبادل نظرات و افکار است.

نتیجه گیری و دریافت معنی سخت تر شد. «عجیب قشنگ» شاید خودِ پاییز نباشد شاید فقط همان تکه ی کوچک از منظره ی پاییزی باشد که حالا پیش رویِ سهراب است و ما هیچ وقت آن را نخواهیم دید و بنابر این معنی اش را آن گونه که مد نظر سهراب بوده است دریافت نخواهیم کرد. ما منظره ی ذهنی خودمان از پاییز را می بینیم و معنی می کنیم و می فهمیم. حتا خودِ سهراب، اگر که حالا در هشتاد و جند سالگی اش زنده بود و این شعر را می خواند و می خواست کلمه به کلمه و جمله به جمله و تصویر به تصویرش را در ذهن خود معنی و بازآفرینی کند به نگاهی دیگر به پاییزی دیگر می رسید برای این که نه این متن دیگر برایش همان متن بود و نه منظره ی معرفی شده در آن موقع و درک شده در حال حاضر دیگر برایش همان منظره می شد. ذهن او نمی توانست همه چیز را از گذشته بردارد و کپی بکند و بیاورد در زمان حال برایش «پِیست» کند جوری که آب از آب تکان نخورده باشد و برگ از برگ نجنبیده باشد.

 

معنا و زمان با هم سریع سپری می شوند. هستند شاعرانی که با کهولت سنّی اصلاً یادشان نمی آید که شعری سروده ی خودشان است و فکر می کنند از دیگری است. بنا بر این، در وهله ی نخست اصل برای مخاطب این شعر بهتر است بیش تر خودِ متن باشد، نه آفریننده ی آن. و بعد، باید اصل دوم را بر این بگذارد که هر دریافتی مربوط به خوانشی خاص در زمانی خاص است. خوانش های بعدی بدون شک تجدید نظرهایی را در پی خواهد داشت. پس، «ای عجیبِ قشنگ» برای سهراب هر چه که بوده باشد، برای مخاطب همانی است که خودش حالا می فهمد.

منِ، مخاطب و خواننده ی این شعر، متن را می بینم و می خوانم و اغلب ناچارم با خودِ متن متن را معنی کنم. هنگامی که می خوانم:

اُنس

مثل یک مشت خاکستر محرمانه

روی گرمای ادراک پاشیده می شد

خودم هستم و این تکّه از متن. دلم نمی خواهد خالی بندی کنم و بگویم این جمله یعنی این که من می گویم، ولی بعید نیست و شاید حتماً این جور باشد که کسی که برداشت من از این تکه را می خواند بگوید: «یک چیزی سر هم کرده و خالی بسته است. از کجا معلوم که معنی اش چیز دیگری نباشد؟» راست می گوید. من می گویم اگر خودِ سهراب هم بیاید و بخواهد آن را جوری معنی کند که از درون خودش نشود آن را آن طور که او می گوید فهمید، بعید نیست چند نفر بلند شوند و بگویند ما را گیر آورده و دارد خالی می بندد. گاه چاره ای نیست و باید بست!

داشتم فکر می کردم که «با نگاهی پر از لفظ مرطوب» اشاره ی ظاهری اش می تواند به باران های پاییزی باشد و اشاره ی عمیق ترش به چشمان تری که به جای زبان دارد شوق تماشای این منظره را بیان می کند و داشتم فکر می کردم که «لکنت سبز» انگار اشا ره ای است به برگ هایی که تک و توک سبز مانده اند و هنوز نگذاشته اند پتوی زرد پاییز کامل شود تا باغ زیر آن بخوابد و باغ دارد مدام چرت می زند و بیدار می شود تا اینکه دیگر اثری از هیچ برگ سبزی نماند و سر انجام بتواند بدون وقفه و لکنت بخوابد. و احساس می کردم «حیای مشبک» ناشی از آن است که چشم های پاییزی هم می خواهند ببینند و هم به دلیل بودن در پشت پرده ی مشبک حیا نمی توانند خوبِ خوب ببینند. حدس می زدم این پرده ی مشبک را برگ های باقیمانده بر درخت ها ساخته اند. می گفتم در تابستان که درخت ها آکنده از انبوه پر پشت برگ های سبز بو ده اند اگر کسی زیر آن ها باشد و بخواهدخورشید و نور آفتاب را ببیند زیر سایه می ماند و این ها را نمی بیند؛ ولی حالا که برگریزان است روزنه هایی برای عبور نور باز شده است و کسی که زیر درختان است می تواند نور و خورشید را از پشت تور و پوشیه ی حجاب مانندی که برگ های به جا مانده ساخته اند ببیند. سعی می کردم همین تصویر را وصل کنم به تصویر «پلک های مردد» که تشبیه شده است به «انگشت های پریشان خواب مسافر». و بپیش خودم این اتصال و ارتباط بین این تصاویر را با این گمان توجیه می کردم که پلک های مسافر مردد است برای این که هم می خواهد بخوابد و هم حیفش می آید مناظر بین راه را نبیند. او خوابش می آید و مدام با انگشت هایش پلک و چشم های مرددش را می مالد تا بیدار بماند. به نظرم رسید که آن برگ ها و شاخه های پاییزی دچار همین حسّ و حالت اند. شاید هر برگی مانند پلکی باشد و هر شاخه ای انگشتی. با این حساب، باغ در پاییز باید بخوابد و مقاومت می کند که نخوابد. یکباره پس از این همه فکر و خیّال و حدسو گمان، به «اُنس» رسیدم که « زیر بیداری بیدهای لب رود، مثل یک مشت خاکستر محرمانه روی گرمای ادراک پاشیده می شد.» دچار شک شدم که نکند همه ی آن توصیف های آویزانِ پیشین به همین «اُنس» و از طریق آن به ناظر منظره که سهراب باشد برمی گردد تا با فعل «پاشیده شدن» که سرانجام با آن می آید تکلیف اش مشخص شده باشد؟ ولی تکلیف من با این طور خالی بندی ها با خودم هم مشخص نمی شود. جور دیگر باید دید!

همان طور که می بینید من به عنوان مخاطبی از مخاطبان این شعر چیزی را به عنوان معنی اش نوشته ام که از آن دریافته و درنیافته ام. یافته ها و دریافته های دیگران بدون شک متفاوت است. درنیافته هایمان نیز همین وضع و حال را دارد. اگر همه ی آن دیگران اصرار داشته باشند که برداشت هایشان همانی است که مد نظر سهراب بوده است من چنین اصراری در مورد برداشت خودم ندارم. می خواهم حرف عجیب تری بزنم و آن این است که حتا اگر خود سهراب از آن دنیا بیاید و بگوید که منظورش درست همانی بوده است که من نوشته ام ادعایش را نمی پذیرم و هنوز بر این باورم که «متن» کاری به کار من و حرف سهراب ندارد و کار خودش را می کند و حرف خودش را می زند. برای همین است که پس از مدّتی حرف هایش ممکن است جوری عوض شود که من هم مجبور شوم با نگاهی جدید و کشفی دیگر حرفی اضافه تر و شاید حرفی دیگر بزنم. هم متن من را عوض می کند و هم من متن را عوض می کنم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

The maximum upload file size: 20 مگابایت. You can upload: image, audio, video, document, spreadsheet, interactive, text, archive, code, other. Drop file here

chat