اشعار احمد شاملو

اشعار احمد شاملو

Loadingذخیره در لیست علاقه‌مندی

اشعار احمد شاملو طی سال های 1323 تا 1378 سروده شده.

 

اشعار احمد شاملو

احمد شاملو را می توان شاعر، مترجم، روزنامه نگار، فیلم نامه نویس،فعال سیاسی و پژوهشگر ادبی دانست. شخصی بسیار پرکار که طی تاریخ معاصر کمتر کسی مانند او را می توان نام برد. شاملو را بیشتر با ترانه هایش می شناسند که یا با صدای خودش و یا با صدای خوانندگان معروف به گوش رسیده اند. در سال 1325 با تصویری از نیما یوشیج به همراه یکی از شعر هایش در روزنامه پولاد برخورد می کند، شاملو به سبک نیما یوشیج علاقه مند میشود و به مدت یک سال شاگرد نیما میوشد. آشنایی با فریدون رهنما باعث شد احمد شاملو با دنیای شعر خارج از ایران آشنا شود. در سال 1336 مجموعه شعر هوای تازه را منتشر می کند که با استقبال خوبی مواجه می شود، شعر های این کتاب وزن و قافیه ندارند و به سبک سپید نوشته شده اند، کتابی که تحسین شاعرانی مانند اخوان ثالث و فروغ فرخزاد را برمی انگیزد.

 

لیست کتاب های احمد شاملو

به گفته احمد شاملو، او صد و هفتاد جلد کتاب چاپ شده و چاپ نشده دارد که حاصل مطالعات و تحقیقات فراوان او در عمر هفتاد و پنج ساله اش است.

 

لیست شعرهای احمد شاملو

در زیر، اشعار احمد شاملو را در بخش‌های مختلف به وسیله‌ی کتاب‌هایش دسته‌بندی کرده‌ایم. در تیترها، نام کتاب‌ها نوشته شده و زیر هر تیتر، نام شعرها، در مقابل نام شعر، سطر ابتداییِ هر شعر نوشته شده است، تا اگر نام یک شعر را نمی‌دانید، به وسیله‌ی سطر ابتدایی آن بتوانید آن را شناسایی کنید. برای ورود به هر شعر، کافی‌ست روی نام شعر کلیک کنید.

 

شعرهای احمد شاملو در مجموعه ی آهن ها و احساس

مرغ دریا: خوابید آفتاب و جهان خوابید

برای خون و ماتیک: این بازوان اوست

مرثیه: راه در سکوت خشم

 

اشعار احمد شاملو در مجموعه ی آیدا درخت خنجر خاطره

شعرهای این مجموعه در سال های 1343 تا 1344 سروده شده اند.

رود رقصیده ی بامدادی را…: رود رقصیده ی بامدادی را

 

شعرهای احمد شاملو در مجموعه شعر قطعنامه

اشعار این کتاب در سال های 1329 تا 1330 سروده شده اند.

 

تا شکوفه ی سرخ یک پیراهن: سنگ می کشم بر دوش

قصیده برای انسان ماه بهمن: تو نمی دانی غریو یک عظمت

سرود مردی که خودش را کشته است: نه آبش دادم نه دعایی خواندم

سرود بزرگ: شن_ چو!

 

اشعار احمد شاملو در مجموعه شعر هوای تازه

اشعار این کتاب در سال های 1326 تا 1335 سروده شده اند.

 

در رزم زندگی: در زیر تاق عرش

بهار خاموش: بر آن فانوس که ش دستی نیفروخت

بازگشت: این ابر های تیره که بگذشته است

دیوار ها: دیوار ها… مشخص و محکم

بیمار: بر سر این ماسه ها دراز زمانی ست

رانده: دست بردار ازین هیکل غم

شعر گمشده: تا آخرین ستاره شب بگذرد

رنج دیگر: خنجر این بد، به قلب من نزدی زخم

دیدار واپسین: باران کُنَد ز لوحِ زمین نقشِ اشک پاک

شعر ناتمام: سالم از سی رفت و غلتک سان روم

سفر: در قرمز غروب رسیدند از کوره راه شرق

گل کو: شب ندارد سر خواب

صبر تلخ: با سکوتی لب من بسته پیمان صبور

مه: بیابان را سراسر مه گرفته ست

از زخم قلب آبائی: دختران دشت! دختران انتظار!

بادها: امشب دوباره

غبار: از غریو دیو توفانم هراس

انتظار: از دریچه با دل خسته

تردید: او را به رؤیای بخارآلود و گنگِ شام‌گاهی دور، گویا دیده بودم من…

احساس: سه دختر از جلو خان سرایی

خفاش شب: هر چند من ندیده ام این کور بی خیال

مرگ نازلی : نازلی…! بهار خنده زد و ارغوان سکفت

نمی رقصانمت چون دودی آبی رنگ:  نمی‌گردانمت در بُرجِ ابریشم

ساعت اعدام: در قفل در کلیدی چرخید

شعری که زندگی ست: موضوع شعر شاعر پیشین

طرح: با سکوتی که با تن مرداب

مرد مجسمه: در چشم بی گناهش افسرده راز هاست

لعنت: در تمام شب چراغی نیست

کبود: زیر خروش و جنبش ظاهر

مرغ باران: در تلاش شب که ابر تیره می بارد

بودن: گر بدینسان زیست باید پست

شبانه: شبانه شعری چگونه توان نوشت

شبانه: یاران من بیایید با درد های تان

شبانه: من سرگذشت یاسم و امید

شبانه: شب که جوی نقره مهتاب

شبانه: با هزاران سوزن الماس

شبانه: وه… چه شب های سحر سوخته

یه شب مهتاب: یه شب مهتاب

راز: با من رازی بود

پریا: یکی بود یکی نبود

سرگذشت: خارکَن با پُشته‌ی خارش به راه افتاد

افق روشن: روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد

نگاه کن: سال بد

عشق عمومی: اشک رازیست

به تو سلام می کنم: به تو سلام می کنم

تو را دوست می دارم: طرف ما شب نیست

دیگر تنها نیستم: بر شانه ی من کبوتری ست که از دهان تو آب میخورد

سرچشمه: در تاریکی چشمانت را شستم

بهار دیگر: قصد من فریب خودم نیست

به تو بگویم: دیگر جا نیست

بدرود: برای زیستن دو قلب لازم است

از عمو هایت: نه به خاطر آفتاب نه به خاطر حماسه

حریق سرد: وقتی که شعله ی ظلم

شعر ناتمام: خرد و خراب و خسته جوانی خود را پشت سر نهادم

پیوند: ای سرودِ دریاها! در ساحلِ خشمناکِ سکوتِ من موجی بزن

سمفونی تاریک: غنچه های یاس من امشب  شکفته است

آواز شبانه برای کوچه ها: خداوندان درد من

با سماجت یک الماس: و عشق سرخ یک زهر

رکسانا: بگذار کسی نداند

غزل بزرگ: همه بت هایم را می شکنم

حرف آخر: به آن‌ها که برای تصدی قبرستان‌های کهنه تلاش می‌کنند

چشمان تاریک: چشمان تو شبچراغ سیاه من بود

از مرز انزوا: چشمانِ سیاهِ تو فریب‌ات می‌دهند

سرود مردی که تنها به راه می رود: در برابر هر حماسه من ایستاده بودم

تنها: گوش کنید ای شمایان، در منظری که به تماشا نشسته‌اید

پشت دیوار: تلخیِ این اعتراف چه سوزاننده است که مردی گشن و خشم‌آگین

 

شعرهای احمد شاملو در مجموعه ی باغ آینه

اشعار این کتاب در سال های 1336 تا 1338 سروده شده اند.

 

خواب وجین گر: خواب چون درفکند از پایم

مثل این است: مثل این است در این خانه ی تار

کلید: رفتم فرو به فکر و فتاد از کفم سبو

اتفاق: مردی ز باد حادثه بنشست

برف: برف نو… برف نو… سلام، سلام

شبگیر: مرغی از اقصای ظلمت پر گرفت

غروب سیاورد: می چکد سمفونی شب

در دور دست: در دوردست، آتشی اما نه دودناک

بر سنگ فرش: یاران ناشناخته ام چون اختران سوخته

کیفر: در اینجا چار زندان است

ماهی: من فکر می کنم

کاج: نشسته بر لب دریاچه ی شب

پل الله وردی خان: بادها، ابر عبیر آمیز را

شبانه: ای خداوند از درون شب

طرح: شب با گلوی خونین

فقر: از رنجی خسته ام که از آن من نیست

مرثیه برای مردگان دیگر: ارابه هایی از آن سوی جهان آمده است

شبانه: شب تار

زن خفته: کنارِ من چسبیده به من در عظیم‌تر فاصله‌یی از من

باران: آنگاه بانوی پر غرور عشق خود را دیدم

نیم شب: پنجه ی سرد باد در اندیشه ی گزندی نیست

شبانه3 : عشق

لوح گور: نه در رفتن حرکت بود

باران: بر شرب بی پولک شب

تا شک: بن بست سر به زیر

معاد: من باد و مادر هوا خواهم شد

بر خاک جدی ایستادم: بر خاک جدی ایستادم

کوچه: دهلیزی لاینقطع

دادخواست: از همه سو

در بسته: دیرگاهی ست که دستی بداندیش

از شهر سرد: صحرا آماده ی روشن شدن بود

با همسفر: سر کش و سرسبز و پیچنده

باغ آینه: چراغی به دستم چراغی در برابرم

مرثیه: نیمروز…نیمروز…

نبوغ: برای میهن بی آب و خاک

ناپلئون کبیر: شعار ناپلئون کبیر

قصه دختران ننه دریا: یکی بود یکی نبود

 

شعرهای احمد شاملو در مجموعه ی لحظه ها و همیشه

شعرهای این مجموعه در سال های 1339 تا 1340 سروده شده است.

 

سرود: برو مرد بیدار

میلاد: نفسِ کوچکِ باد بود و حریرِ نازکِ مهتاب بود و فواره و باغ بود

گریزان: از کوره راه تنگ گذشتم

پایتخت عطش: آفتاب، آتشِ بی‌دریغ است

میان ماندن و رفتن: میان ماندن و رفتن حکایتی کردیم

سخنی نیست: به اِولین و ثمین باغچه‌بان

حماسه: در چارراه ها خبری نیست

رهگذران: سر در زیر از شاهراهِ متروک پیش می‌آمدند

کوه ها: کوه ها باهم اند

انگیزه های خاموشی: پس آدم، ابوالبشر، به پیرامنِ خویش نظاره کرد

غزل ناتمام: به هر تار جانم صد آواز هست

شبانه: اکنون دیگر باره شبی گذشت

من مرگ را: اینک موجِ سنگین‌گذرِ زمان است که در من می‌گذرد.

وصل: در برابر بی کرانی ساحل

شبانه: کوچه ها باریکن

 

goddess

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

The maximum upload file size: 20 مگابایت. You can upload: image, audio, video, document, spreadsheet, interactive, text, archive, code, other. Drop file here

chat