بایگانی برچسب: اشعار احمد شاملو

شعر شبانه 2 احمد شاملو

شبانه 2

شعر شبانه ۲ احمد شاملو   به گوهرِ مراد کوچه‌ها باریکن دُکّونا بسته‌س، خونه‌ها تاریکن تاقا شیکسته‌س، از صدا افتاده تار و کمونچه مُرده می‌برن کوچه به کوچه. □ نگا کن! مُرده‌ها به مُرده نمی‌رن، حتا به شمعِ جون‌سپرده نمی‌رن، شکلِ فانوسی‌ین که اگه خاموشه واسه نَف‌نیس هَنو یه عالم نف توشه. □ جماعت! من[…]

شعر وصل احمد شاملو

وصل 1

شعر وصل احمد شاملو   ۱ در برابرِ بی‌کرانیِ ساکن جنبشِ کوچکِ گُلبرگ به پروانه‌یی ماننده بود. زمان، با گامِ شتابناک برخاست و در سرگردانی یله شد. در باغستانِ خشک معجزه‌ی وصل بهاری کرد. سرابِ عطشان برکه‌یی صافی شد، و گنجشکانِ دست‌آموزِ بوسه شادی را در خشکسارِ باغ به رقص آوردند. ۲ اینک! چشمی بی‌دریغ[…]

شعر من مرگ را احمد شاملو

من مرگ را

شعر من مرگ را احمد شاملو   اینک موجِ سنگین‌گذرِ زمان است که در من می‌گذرد. اینک موجِ سنگین‌گذرِ زمان است که چون جوبارِ آهن در من می‌گذرد. اینک موجِ سنگین‌گذرِ زمان است که چونان دریایی از پولاد و سنگ در من می‌گذرد. □ در گذرگاهِ نسیم سرودی دیگرگونه آغاز کردم در گذرگاهِ باران سرودی[…]

شعر شبانه احمد شاملو

شبانه 1

شعر شبانه احمد شاملو   اکنون، دیگرباره شبی گذشت. به نرمی از برِ من گذشت با تمامی لحظه‌هایش. چونان باکره‌ی عشقی که با همه انحناهای تنش از موی تا به ناخن تن به نوازشِ دستی گرم رها کند، بانوی درازگیسو را در برکه‌یی که یک دَم از گردشِ ماهیِ خواب آشفته نشد غوطه دادم. □[…]

شعر غزل ناتمام احمد شاملو

غزل نا تمام

شعر غزل ناتمام احمد شاملو   به هر تارِ جانم صد آواز هست دریغا که دستی به مضراب نیست. چو رویا به حسرت گذشتم، که شب فروخفت و با کس سرِ خواب نیست. ۱۳۳۹       پیشنهاد ویژه برای احمد شاملو: شعر باغ آینه احمد شاملو شعر شعری که زندگی ست احمد شاملو شعر[…]

شعر انگیزه های خاموشی احمد شاملو

انگیزه های خاموشی

شعر انگیزه های خاموشی احمد شاملو   پس آدم، ابوالبشر، به پیرامنِ خویش نظاره کرد و بر زمینِ عُریان نظاره کرد و به آفتاب که روی درمی‌پوشید نظاره کرد و در این هنگام، بادهای سرد بر خاکِ برهنه می‌جنبید و سایه‌ها همه‌جا بر خاک می‌جنبید و هر چیزِ دیدنی به هیأتِ سایه‌یی درآمده در سایه‌ی[…]

شعر کوه ها احمد شاملو

کوه ها

شعر کوه ها احمد شاملو   کوه‌ها با هم‌اند و تنهایند همچو ما، باهمانِ تنهایان. ۱۳۳۹         پیشنهاد ویژه برای احمد شاملو: شعر باغ آینه احمد شاملو شعر شعری که زندگی ست احمد شاملو شعر عشق عمومی احمد شاملو شعر تو را دوست می دارم احمد شاملو     پیشنهاد ویژه برای[…]

شعر رهگذران احمد شاملو

رهگذران

شعر رهگذران احمد شاملو   سر در زیر از شاهراهِ متروک پیش می‌آمدند و تپه‌های گُل‌پوشِ بهاری در نظرگاهِ ایشان انتظاری بیهوده می‌بُرد. به‌کُندی از برابرِ من گذشتند بی‌آنکه به من درنگرند و من ایشان را بازشناختم چرا که از جانبِ پدرانِشان پیغامی با من بود. در رهگذرِ شراب‌آلوده دعایی می‌خواندند و در مهتابی‌های پُرخاطره[…]

شعر حماسه احمد شاملو

حماسه

شعر حماسه احمد شاملو   در چارراه‌ها خبری نیست: یک عده می‌روند یک عده خسته بازمی‌آیند و انسان ــ که کهنه‌رند خدایی‌ست بی‌گمان ــ بی‌شوق و بی‌امید برای دو قرصِ نان کاپوت می‌فروشد در معبرِ زمان. □ در کوچه پُشتِ قوتیِ سیگار شاعری اِستاد و بالبداهه نوشت این حماسه را: «ــ انسان، خداست. حرفِ من[…]

شعر سخنی نیست احمد شاملو

سخنی نیست

شعر سخنی نیست احمد شاملو   به اِولین و ثمین باغچه‌بان چه بگویم؟ سخنی نیست. می‌وزد از سرِ امید، نسیمی، لیک، تا زمزمه‌یی ساز کند در همه خلوتِ صحرا به ره‌اش نارونی نیست. چه بگویم؟ سخنی نیست. □ پُشتِ درهای فروبسته شب از دشنه و دشمن پُر به کج‌اندیشی خاموش نشسته‌ست. بام‌ها زیرِ فشارِ شب[…]