شعر روز بیست و نهم نیما یوشیج

شعر روز بیست و نهم نیما یوشیج

شعر روز بیست و نهم نیما یوشیج

روز بیست و نهم اردیبهشت

از همه روز بتر یا بهتر

هست با گردش هر لحظه ی او

چشم سر، چشم تن من بر در.

*

تا رسد مهمان هرجاست دری

زن! در خانه عبث باز مکن

چو جوابی نه به پرسش بینی

پس در بگذر و آواز مکن.

*

آشنا دست مکن با چیزی

کز صدائیش نباشد آزار

چون گریزد به صدا، بس که لطیف،

خانه را خلوت با او بگذار.

برگ سبزی و کف نانی خشک

زود بردار به سفره است اگر

ژنده ریخته گر در کنجی

سوی آن پستوی ویرانه ببر.

*

من نمی خواهم مهمان داند

که ندار است ورا مهمان دار

شری کوچک را با من ده

هرچه را یک دم خاموش گذار.

*

خط به خط، سایه ز هر سایه کنون

می کشد چهره ی اویم در بر

هرچه کاهیده به هرچ افزوده

که نماید به پسر، شکل پدر.

*

از پس این همه مدت او باز

همچنان است و بدان شکل که بود

پدرم پیز نگشته است هنوز

سفر او را ننموده است عنود.

*

شکل او نرم گرفته است قرار

سینه ی پهنش با شانه به جنگ،

با همان سبلت آویخته اش

با دو چشمان خوش میشی رنگ.

*

می برد دل ز ره سینه ی من

منش آن مرغ پرانیده ز دست

همه آغوشم و تا کی بوسد

بسته ام چشم و لبم بگشوده است.

*

به لبانش لب من آمده جفت

چو به دل آرزوی دیرینه

به هوایی که کنم یا نکنم

جفت با سینه ی پهنش سینه.

*

می برد دستم تا …* دماغ

خبر از دستش در دستم گرم

پس نگاه من غرق است در او

اندر آغوش ویم خامش و نرم.

*

ندهد دل که ز من دور شود

ندهم ره که ز راهی برود

چون خیالی که در آید در دل

اگر از راه نگاهی برود.

زن! نگفتم در خانه مگشا

تا بیابد او هر جاست دری.

هیچ وقتی نه فراموش کند

پسری را پدری یا پدری را پسری.

29اردیبهشت 1325

قالب شعر: چهار پاره

برای ورود به اینستاگرام نیما یوشیج اینجا کلیک کنید

 

پیشنهاد ویژه برای نیما یوشیج:

 

شعر صبح نیما یوشیج

شعر مهتاب نیما یوشیج

شعر نام بعضی نفرات نیما یوشیج

شعرداروگ نیما یوشیج

شعر هست شب نیما یوشیج

دیدگاهتان را بنویسید