شعر و چه تنها سهراب سپهری

شعر و چه تنها سهراب سپهری

شعر و چه تنها سهراب سپهری

 

ای درخور اوج آواز تو در کوه سحر. و گیاهی به نما

غم ها را گل کردم. پل زدم از خود تا صخره دوست

من هستم. و سفالینه تاریکی، و تراویدن راز ازلی

سر بر سنگ، و هوایی که خنک. و چناری که به فکر

و روانی که پر از ریزش دوست

خوابم چه سبک. ابر نیایش چه بلند. و چه زیبا بوته زیست. و چه تنها من

تنها من، و سر انگشتم در چشمه یاد، و و کبوترها لب آب

هم خنده موج. هم تن زنبوری بر سبزه مرگ، و شکوهی در پنجه باد

من از تو پرم، ای روزنه باغ هم آهنگی کاج و من و ترس

هنگام من است، ای در به فراز. آی جاده به نیلوفر خاموش پیام

 

 

 

کتاب‌های سهراب سپهری را از دست ندهید:

 

کتاب‌های سهراب سپهری

 

هشت کتاب سهراب سپهری
هشت کتاب سهراب سپهری

 

کتاب از مصاحبت آفتاب
کتاب از مصاحبت آفتاب

 

 

شعر و چه تنها سهراب سپهری
شعر و چه تنها
و چه تنها سهراب سپهری
ای در خور اوج
ای درخور اوج آواز تو
هنگام من است سهراب
خوابم چه سبک ابر نیایش چه بلند
تنها من و سرانگشتم در چشمه یاد
شعر تنهایی
شعر تنهایی از شاعران معروف
شعر تنهایی و دلتنگی
شعر تنهایی و غربت
شعر تنهایی کوتاه
شعر تنهایی زیباست
شعر تنهایی سهراب سپهری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *