شعر نامه نیما یوشیج

شعر نامه نیما یوشیج

شعر نامه نیما یوشج

مهربانا

جواب کاغذ تو

من ندانم چگونه باید داد

شعر گفتی به شعر می گویم

همه یاد توام، چه کم چه زیاد

لب فروبستم از سخن، آری

لیک بنگر چه می کشم بیداد

عقده های عجیب قلب مرا

این لب بی هنر دمی نگشاد

چون که لب رنج دل نداد گفت

چه دهم پاسخ دل آزاد؟

آنچه می گویم این فقط نفشی ست

که بیاض صحیفه کرده سواد

قطره ی خون ز یک دل خونین

نکند آنچنان که خواهم یاد!

معهذا بخوان و هیچ مپرس

حال مخلص در این خراب آباد.

به مرادم نمی رود سفرم

سفری لازم است سوی مراد.

شکوه هر روز بر زبان دارم

که چرا نیست روز و مه چون باد؟

از چه این مختصر نمی گذرد

با چنین رنج و گونه گونه فساد

من که دورم ز تو چنان که ز تن

جان مهجور در هوای معاد

چه خوشی، چه سلامتی، که حیات

رنج بیننده است و مردم راد.

نه کم از این سفر پشیمانم

گرچه از یک جهت کمی دلشاد.

«آستارا» است مدفنی که در آن

جای بگزیده اند مثل جماد

چه توان کرد با دو دیده ی باز

با چنین مردگان سست نهاد؟

قصه ی شهر کرده باید ساخت

شرح رفتار مرده باید داد

اوستادی شگفت باید شد

پس بر اهل شگفت تر استاد

سخت مطرود تر هم از شیطان

بر شدن ز آتش درون فواد

آسمان را به سرفکندن تیغ

مر زمین را به پای براقیاد.

در چنین موقعی به تنهایی

که چنین با قفس مراست عناد

تو فقط هستی ای امید دلم

که برادر به یاد تو افتاد

آه! امید زندگانی من!

از شکست دلت شکست مباد!

برادرت.

آستارا 8 آذر 1306

قالب شعر: چهار پاره

برای ورود به اینستاگرام نیما یوشیج اینجا کلیک کنید

 

پیشنهاد ویژه برای نیما یوشیج:

 

شعر صبح نیما یوشیج

شعر مهتاب نیما یوشیج

شعر نام بعضی نفرات نیما یوشیج

شعرداروگ نیما یوشیج

شعر هست شب نیما یوشیج

 

کتاب‌های نیما یوشیج:

مجموعه کامل اشعار نیما یوشیج
مجموعه کامل اشعار نیما یوشیج

درباره هنر شعر و شاعری نیما یوشیج
درباره هنر شعر و شاعری نیما یوشیج

یادداشت های روزانه نیما یوشیج
یادداشت های روزانه نیما یوشیج

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.