شعر یاد نیما یوشیج

شعر یاد نیما یوشیج

شعر یاد نیما یوشیج

 

یادم از روزی سیه می آید و جای نموری

در میان جنگل بسیار دوری

آخر فصل زمستان بود و یکسر هر کجا در زیر باران بود

مثل این که هر چه کز کرده به جایی

بر نمی آید صدایی

صف بیاراییده از هر سو تمشک تیغدار و دور کرده

جای دنجی را.

یاد آن روز صفا بخشان!

مثل این که کنده بودندم تن از هر چیز

می شدم از روی این بام سیه

سوی آن خلوت گل آویز،

تا گذارم گوشه ای از قلب خود را اندر آنجا

تا از آنجا گوشه ای از دلربای خلوت غمناک روزی را

آورم با خود

آه! می گویند چون بگذشت روزی

بگذرد هر چیز با آن روز،

باز می گویند خوابی هست کار زندگانی

زان نباید یاد کردن،

خاطر خود را

بی سبب ناشاد کردن.

برخلاف یاوه ی مردم.

پیش چشم من ولیکن

نگذرد چیزی بدون سوز

می کشم تصویر آن را

یاد من می آید از آن روز!

بهمن 1320

قالب شعر: نیمایی

 

کتاب‌های نیما یوشیج را از دست ندهید:

 

مجموعه کامل اشعار نیما یوشیج
مجموعه کامل اشعار نیما یوشیج

 

درباره هنر شعر و شاعری نیما یوشیج
درباره هنر شعر و شاعری نیما یوشیج

 

یادداشت های روزانه نیما یوشیج
یادداشت های روزانه نیما یوشیج

برای مشاهده ی تمام « کتاب های نیما یوشیج » اینجا کلیک کنید

 

شعر یاد نیما یوشیج
یاد نیما یوشیج
شعر یاد
یادم از روزی سیه
یادم از روزی سیه می آید و جای نموری
هرچه کز کرده به جایی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *