شعر صبح نیما یوشیج

شعر صبح نیما یوشیج

شعر صبح نیما یوشیج

 

چو صبح سر بر کشم

من از ره خوابگاه

ز خلوت خود فتد

سوی جهانم نگاه

گه به سوی موج و آب

بر سر کُه گاهگاه

ابر چو لباده ایست

بر زبر کوه ها

بیشه بشسته تنی

کرده به لباده جا

همچو رخ دلبران

هوش بر و دلربا.

پایین در دهکده

زمزمه برخاسته

بالا خیل غراب

راست صف آراسته

جهیده مردم ز خواب

خواسته ناخواسته.

تا به ره «لنکران»

گشته به همرنگ گل

لاله بر هر شاخ بر

همچو یکی جام مل

بر زبر سبزه را

چون زبر آب، پل.

ماهی جستن کند

روبه پنهان شود

از بر آن بیشه خوک

سخت گریزان شود

صیاد از این طرف

هم از پی آن شود.

شب به بنا گوش روز

نهاده افسانه اش

دهقان گاوی به پیش

بگذرد از خانه اش

بر سر آمروددار

کلاغ بر لانه اش.

اگرچه سنگین بجای

جهان شکفته به ناز

دست قوی از همه

حجاب کرده ست باز

به گوشه های حجاب

چه چیزهای دراز.

همهمه بر پا شده

از همه ی خاکدان

گردون کاوش کنان

خاک گشاده زبان

هر که به کاری شود

هر چه جهد از نهان.

جز من کاینگونه ام

ز هر که ناجورتر

از همهی دورها

دورتر و دورتر

دشمن قاهرترین

حامی مقهورتر

هستم من در نهان

این همه را دیده بان

می خورم افسوس آن

کز چه شده است این جهان

مسکن خیل خران

مأمن مشتی ددان.

آستارا. 27 اسفند 1310

قالب شعر: مسمط

 

کتاب‌های نیما یوشیج را از دست ندهید:

 

مجموعه کامل اشعار نیما یوشیج
مجموعه کامل اشعار نیما یوشیج

 

درباره هنر شعر و شاعری نیما یوشیج
درباره هنر شعر و شاعری نیما یوشیج

 

یادداشت های روزانه نیما یوشیج
یادداشت های روزانه نیما یوشیج

شعر صبح نیما یوشیج
چو صبح سر برکشم نیما
چو صبح نیما
شعر صبح نیما
چو صبح سر بر کشم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *