شعر جانا مراست با تو حدیثی گران در آن نیما یوشیج

شعر جانا مراست با تو حدیثی گران در آن نیما یوشیج

شعر جانا مراست با تو حدیثی گران در آن نیما یوشیج

 

جانا مراست با تو حدیثی گران در آن

عجزی نیاورد بتکلف بیان من

گفتم به شوخ خویشتن از قهر و آشتی

کاگاه با شدت دل از هر نهان من

خواهم که دل زمهر توای شوخ بگسلم

و آسایم از غمت من وتو از فغان من

گفتا برآنچه حکم رود از توام مطاع بشنو

ولیک نکته ی خوش از دهان من

بی روی دوست روی جهان است دوزخی

با روی او بهشت زتو یا از آن من

آری سخن ز روی صواب آورید و دست

کاودیده بد جهان خود و هم جهان من

بس سالها به تجربه باید نشست و دید

در کار روزگار خود ای دلستان من

مصداق دوستی من وتو است این حدیث

از من اشارت است ور از دوستان من

گوید بهما زمانه زمان ندهم آنقدر

تا در امان بمانی و بینی امان من

ما را همان به است که گیریم از او سبق

در کار رفته گر شنوی از زبان من

خوش گفت آنکه گفت اگر داریش قبول

حرفش توان رفته ببخشد به جان من

(( از هر چه بگذری سخن دوست خوشتر است ))

بی دوست تازه کی شود آری روان من

اگر بگسلی دل از من کردم مخیرت

اینت حدیث و اینت دل مهربان من

بنهاده ام عنان دل اندر کف تومن

تا آبدش بهسر چه دل بی عنان من

لکن تو سود خود چو نخواهی در این میان

خواهم همان که هم تو نخواهی زیان من

قالب شعر: قطعه

 

کتاب‌های نیما یوشیج را از دست ندهید:

 

مجموعه کامل اشعار نیما یوشیج
مجموعه کامل اشعار نیما یوشیج

 

درباره هنر شعر و شاعری نیما یوشیج
درباره هنر شعر و شاعری نیما یوشیج

 

یادداشت های روزانه نیما یوشیج
یادداشت های روزانه نیما یوشیج

برای مشاهده ی تمام « کتاب های نیما یوشیج » اینجا کلیک کنید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *