شعر گمشدگان نیما یوشیج

شعر گمشدگان نیما یوشیج

شعر گمشدگان نیما یوشیج

 

در معرکه ی نهیب دریای گران

هر لحظه حکایتی ست کاغاز شده است

آویخته با شب سیه پیشه، به بغض

گویی ز گلویی گره باز شده است.

در کار شتاب جوی دریای دمان،

می جنبد با خروشش از موج به موج،

مانند خیال کینه ای، هر شکنش،

بگرفته در این مغرکه با چهره ای اوج،

می آید با چه شور و سودا همکار

سر بر سر ساحل نگون می کوبد.

می کاود و می روید و می جوشد، دل

از هر تن آرمیده می آشوبد.

می آید از نشیب ره شوریده،

می گردد و هر چه افکنیده به فراز.

پایان حکایتی که در گردش اوست

از گردش دیگرش گرفته است آغاز.

با چشم نه خواب دیده ی دریائیش،

بر ساحل و خفتگان آن می نگرد.

چون سایه ی می آرامد در خانه ی موج

از خانه ی ویرانه ی خود می گذرد.

چون نیست ز ساحلش به فریاد جواب،

می ماند از هر بد و نیکی پنهان.

می غلتد و می پیچد و می گردد دور

گم می شود، اما نه زیاد همگان.

فروردین 1320

قالب شعر: چهار پاره

 

کتاب‌های نیما یوشیج را از دست ندهید:

 

مجموعه کامل اشعار نیما یوشیج
مجموعه کامل اشعار نیما یوشیج

 

درباره هنر شعر و شاعری نیما یوشیج
درباره هنر شعر و شاعری نیما یوشیج

 

یادداشت های روزانه نیما یوشیج
یادداشت های روزانه نیما یوشیج

برای مشاهده ی تمام « کتاب های نیما یوشیج » اینجا کلیک کنید

 

شعر گمشدگان نیما یوشیج
گمشدگان
گمشدگان نیما یوشیج
شعر گمشدگان
در معرکه ی نهیب دریای گران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *