شعر پسر نیما یوشیج

شعر پسر نیما یوشیج

شعر پسر نیما یوشیج

 

 

نان نمی داد به مادر، فرزند

شکوه از وی بر حاکم بردند.

گفت حاکم به پسر: واقعه چیست؟

-برهان- گفت مرا واقعه نیست.

گفت او را: برهی یا نرهی

نان به مادر به عنوان ندهی؟

داری از خرج زیاده؟ – دارم.

-از چه رو می ندهی؟ – مختارم

این سخن حکمروان چون بشنفت

به غضب آمد و درهم آشفت

داد در دم به غلامی فرمان

به شکم بندندش سنگ گران

پس به زندان ببرندش از راه

بنهدش که بر آید نه ماه

نگذارند فرو کرد این سنگ

تا مگر آید از این سنگ به تنگ.

بانگ برداشت به تشویش پسر

که: از اینگونه سیاست بگذر،

تا به نه ماه بن سنگ گران

به خدا نیست مرا طاقت آن.

گفت: چونی که تأمل نکنی

خرج مادر، تو تحمل نکنی

پس چسان کرد تحمل زن زار

تا به نه ماه ترا بی گفتار؟

22 آذر 1306

قالب شعر: مثنوی

 

کتاب‌های نیما یوشیج را از دست ندهید:

 

مجموعه کامل اشعار نیما یوشیج
مجموعه کامل اشعار نیما یوشیج

 

درباره هنر شعر و شاعری نیما یوشیج
درباره هنر شعر و شاعری نیما یوشیج

 

یادداشت های روزانه نیما یوشیج
یادداشت های روزانه نیما یوشیج

برای مشاهده ی تمام « کتاب های نیما یوشیج » اینجا کلیک کنید

 

شعر پسر نیما یوشیج
شعر پسر
شعر پسر نیما
نان نمی داد به مادر نیما یوشیج
شعر نان نمی داد به مادر
نان نمی داد به مادر فرزند

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *