شعر مرغ پنهان سهراب سپهری

شعر مرغ پنهان سهراب سپهری

شعر مرغ پنهان سهراب سپهری

 

حرف‌ها دارم

با تو ای مرغی که می‌خوانی نهان از چشم

و زمان را با صدایت می‌گشایی!

چه ترا دردی است

کز نهان خلوت خود می‌زنی آوا

و نشاط زندگی را از کف من می‌ربایی؟

در کجا هستی نهان ای مرغ!

زیر تور سبزه‌های تر

یا درون شاخه‌های شوق؟

می‌پری از روی چشم سبز یک مرداب

یا که می‌شویی کنار چشمه ادارک بال و پر؟

هر کجا هستی، بگو با من.

روی جاده نقش پایی نیست از دشمن.

آفتابی شو!

رعد دیگر پا نمی‌کوبد به بام ابر.

مار برق از لانه‌اش بیرون نمی‌آید.

و نمی‌غلتد دگر زنجیر طوفان بر تن صحرا.

روز خاموش است، آرام است.

از چه دیگر می‌کنی پروا؟

 

کتاب‌های سهراب سپهری را از دست ندهید:

 

هشت کتاب سهراب سپهری
هشت کتاب سهراب سپهری

 

کتاب از مصاحبت آفتاب
کتاب از مصاحبت آفتاب

 

شعر مرغ پنهان سهراب سپهری
مرغ پنهان سهراب سپهری
شعر مرغ پنهان
حرف ها دارم با تو ای مرغی که می خوانی
حرف ها دارم با تو
شعر مرغ پنهان سهراب
معنی شعر مرغ پنهان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *