شعر لاشخورها نیما یوشیج

شعر لاشخورها نیما یوشیج

شعر لاشخورها نیما یوشیج

 

در کارگاه کشمکش آفتاب و ابر

آنجا که در مه است فرو روی آفتاب

و یک نم ملایم

در کوه می رود

و در میان دره به اطراف جوی آب

یک زمزمه است دائم

با آنچه می رود،

بالای یک کمر

ناگاه لاشخورها

دو لاشخور که پیر و نحیف اند

از حرص لاشخواری

بر مشت استخوان نشسته

با هم قرین و همدم و با چشم های سرخ

بسته نظر به هم

دیگر چه همدمی و چه راز دل است این

این انس با چه صفت می شود قرین

آنها چرا شده اند در این وقت همنشین،

این را کسی نداند

لیکن هر آن یکی که بمیرد از این دو دوست

آن دیگری بدرد از آن مرده گوشت و پوست.

آنها برای تغذیه ی گوشت های هم

اینسان به هم

نزدیک می شوند.

16 فروردین 1319

قالب شعر: نیمایی

 

کتاب‌های نیما یوشیج را از دست ندهید:

 

مجموعه کامل اشعار نیما یوشیج
مجموعه کامل اشعار نیما یوشیج

 

درباره هنر شعر و شاعری نیما یوشیج
درباره هنر شعر و شاعری نیما یوشیج

 

یادداشت های روزانه نیما یوشیج
یادداشت های روزانه نیما یوشیج

برای مشاهده ی تمام « کتاب های نیما یوشیج » اینجا کلیک کنید

 

شعر لاشخورها نیما یوشیج
شعر لاشخورها
لاشخورها نیما یوشیج
در کارگاه کشمکش آفتاب و ابر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *