شعر آنکه می گرید نیما یوشیج

شعر آنکه می گرید نیما یوشیج

شعر آنکه می گرید نیما یوشیج

آن که می گرید با گردش شب

گفتگو دارد با من به نهان

از برای من خندان است

آن که می آید خندان، خندان

مردم چشمم، در حلقه ی چشم من اسیر

می شتابد از پیش

رفته است از من، از آن گونه که هوش من از قالب سر،

نگه دور اندیش.

تا بیابم خندان چه کسی،

و آن که می گرید با او چه کسی ست.

رفته هر محرم از خانه ی من،

با من غمزده یک محرم نیست

آب مر غرد در مخزن کوه،

کوه ها غمناکند.

ابر می پیچد، دامانش تر.

وز فراز دره، «اوجا» جوان،

بیم آورده بر افراشته سر.

من بر آن خنده که او دارد می گریم.

و بر آن گریه که او راست به لب می خندم.

و طراز شب را، سرد و خموش،

بر خراب تن شب می بندم.

چه به خامی به ره آمد کودک!

چه نیابیده همه یافته دید!

گفت: راهم بنما.

گفتم او را که: بر اندازه بگو.

پیش تر بایدت از راه شنید.

همچنان لیکن می غرد آب.

زخم دارم به نهان می خندد.

خنده ناکی می گرید.

خنده با گریه بیامخته شکل.

گل دوانده است بر آب.

هر چه می گردد از خانه به در،

هر چه می غلتد، مدهوش در آب.

کوه ها غمناکند.

ابر می پیچد.

وز فراز دره، او جای جوان،

بیم آورده بر افراشته قد.

24خرداد ماه 1327

قالب شعر: چهار پاره

برای ورود به اینستاگرام نیما یوشیج اینجا کلیک کنید

 

پیشنهاد ویژه برای نیما یوشیج:

 

شعر صبح نیما یوشیج

شعر مهتاب نیما یوشیج

شعر نام بعضی نفرات نیما یوشیج

شعرداروگ نیما یوشیج

شعر هست شب نیما یوشیج

 

کتاب‌های نیما یوشیج:

دیدگاهتان را بنویسید