بایگانی برچسب: مجموعه شعر عصیان

شعر زندگی فروغ فرخزاد

زندگی

شعر زندگی فروغ فرخزاد   آه ای زندگی منم که هنوز با همه پوچی از تو لبریزم نه به فکرم که رشته پاره کنم نه بر آنم که از تو بگریزم همه ذرات جسم خاکی من از تو ، ای شعر ِ گرم در سوزند آسمانهای صاف را مانند که لبالب ز بادهٔ روزند با[…]

شعر بعدها فروغ فرخزاد

بعدها

شعر بعدها فروغ فرخزاد   مرگ من روزی فرا خواهد رسید در بهاری روشن از امواج نور در زمستانی غبار آلود و دور یا خزانی خالی از فریاد و شور مرگ من روزی فرا خواهد رسید روزی از این تلخ و شیرین روزها روز پوچی همچو روزان دگر سایه ای ز امروز ها ، دیروزها[…]

شعر جنون فروغ فرخزاد

جنون

شعر جنون فروغ فرخزاد   دل گمراه من چه خواهد کرد با بهاری که می رسد از راه ؟ با نیازی که رنگ می گیرد درتن شاخه های خشک و سیاه ؟ دل گمراه من چه خواهد کرد ؟ با نسیمی که می تراود از آن بوی عشق کبوتر وحشی نفس عطرهای سرگردان؟ لب من[…]

شعر سرود زیبایی فروغ فرخزاد

سرود زیبایی

شعر سرود زیبایی فروغ فرخزاد   شانه های تو همچو صخره های سخت و پر غرور موج گیسوان من در این نشیب سینه میکشد چو آبشار نور شانه های تو چون حصار های قلعه ای عظیم رقص رشته های گیسوان من بر آن همچو رقص شاخه های بید در کف نسیم شانه های تو برجهای[…]

شعر رهگذر فروغ فرخزاد

رهگذر

شعر رهگذر فروغ فرخزاد   یکی مهمان ناخوانده ، ز هر درگاه رانده ، سخت وامانده ، رسیده نیمه شب از راه ، تن خسته ، غبار آلود نهاده سر به روی سینهٔ رنگین کوسَن هایی که من در سالهای پیش همه شب تا سحر می دوختم با تارهای نرم ابریشم هزاران نقش رویایی بر[…]

شعر از راهی دور فروغ فرخزاد

از راهی دور

شعر از راهی دور فروغ فرخزاد دیده ام سوی دیار تو و در کف تو از تو دیگر نه پیامی نه نشانی نه به ره پرتو مهتاب امیدی نه به دل سایه ای از راز نهانی دشت تف کرده و بر خویش ندیده نم نم بوسهٔ باران بهاران جاده ای گم شده در دامن ظلمت[…]

شعر بازگشت فروغ فرخزاد

بازگشت

شعر بازگشت فروغ فرخزاد   عاقبت خط ِ جاده پایان یافت من رسیدم ز ره غبار آلود نگهم پیشتر ز من می تاخت بر لبانم سلام گرمی بود شهر ِ جوشان درون کورهٔ ظهر کوچه می سوخت در تب خورشید پای من روی سنگفرش خموش پیش می رفت و سخت می لرزید خانه ها رنگ[…]

شعر گره فروغ فرخزاد

گره

شعر گره فروغ فرخزاد   فردا اگر ز راه نمی آمد من تا ابد کنار تو می ماندم من تا ابد ترانهٔ عشقم را در آفتاب عشق تو می خواندم در پشت شیشه های اتاق تو آن شب نگاه سرد سیاهی داشت دالان دیدگان تو در ظلمت گویی به عمق روح تو راهی داشت لغزیده[…]

شعر ظلمت فروغ فرخزاد

ظلمت

شعر ظلمت فروغ فرخزاد   چه گریزیت ز من ؟ چه شتابیت به راه ؟ به چه خواهی بردن در شبی این همه تاریک پناه ؟ مرمرین پلهٔ آن غرفهٔ عاج ای دریغا که زما بس دور است لحظه ها را دریاب چشم فردا کور است نه چراغیست در آن پایان هر چه از دور[…]

شعر بلور دریا فروغ فرخزاد

بلور دریا

شعر بلور دریا فروغ فرخزاد   ما تکیه داده نرم به بازوی یکدگر در روحمان طراوت مهتاب عشق بود سرهایمان چو شاخهٔ سنگین ز بار و برگ خامُش ، بر آستانهٔ محراب عشق بود من همچو موج ابر سپیدی کنار تو بر گیسویم نشسته گل مریم سپید هر لحظه می چکید ز مژگان نازکم بر[…]