بایگانی برچسب: شعر شبانه

شبانه 1

شعر شبانه احمد شاملو

شعر شبانه احمد شاملو   اکنون، دیگرباره شبی گذشت. به نرمی از برِ من گذشت با تمامی لحظه‌هایش. چونان باکره‌ی عشقی که با همه انحناهای تنش از موی تا به ناخن تن به نوازشِ دستی گرم رها کند، بانوی درازگیسو را در برکه‌یی که یک دَم از گردشِ ماهیِ خواب آشفته نشد غوطه دادم. □[…]

شبانه 3

شعر شبانه 3 احمد شاملو

شعر شبانه ۳ احمد شاملو   عشق خاطره‌یی‌ست به انتظارِ حدوث و تجدد نشسته، چرا که آنان اکنون هر دو خفته‌اند: در این سویِ بستر مردی و زنی در آن‌سوی. □ تُندبادی بر درگاه و تُندباری بر بام. مردی و زنی خفته. و در انتظارِ تکرار و حدوث عشقی خسته. ۱۳۳۸       همچنین[…]

chat