بایگانی دسته بندی: نظامی گنجوی

درآمد باربد چون بلبل مست

50 – در آمد باربد چون بلبل مست – (سی لحن باربد)

شعر در آمد باربد چون بلبل مست نظامی – خسرو و شیرین 50 (سی لحن باربد)   در آمد باربد چون بلبل مست گرفته بربطی چون آب در دست   ز صد دستان که او را بود در ساز گزیده کرد سی لحن خوش آواز   ز بی‌لحنی بدان سی لحن چون نوش گهی دل[…]

چهارم روز مجلس تازه کرند

49 – چهارم روز مجلس تازه کردند – بزم‌آرائی خسرو

شعر چهارم روز مجلس تازه کردند نظامی – خسرو و شیرین 49 بزم‌آرائی خسرو چهارم روز مجلس تازه کردند غناها را بلند آوازه کردند   به بخشیدن در آمد دست دریا زمین گشت از جواهر چون ثریا   ملک چون شد ز نوش ساقیان مست غم دیدار شیرین بردش از دست   طلب فرمود کردن[…]

چو شاهنشاه صبح آمد بر اورنگ

48 – چو شاهنشاه صبح آمد بر اورنگ – آگهی خسرو از مرگ بهرام چوبین

شعر چو شاهنشاه صبح آمد بر اورنگ نظامی – خسرو و شیرین 48 آگهی خسرو از مرگ بهرام چوبین   چو شاهنشاه صبح آمد بر اورنگ سپاه روم زد بر لشگر زنگ   برآمد یوسفی نارنج در دست ترنج مه زلیخاوار بشکست   شد از چشم فلک نیرنگ‌سازی گشاد ابروی‌ها در دلنوازی   در پیروزه‌گون[…]

چو بر شیرین مقرر گشت شاهی

47 – چون بر شیرین مقرر گشت شاهی – نشستن شیرین به پادشاهی بر جای مهین بانو

شعر چون بر شیرین مقرر گشت شاهی نظامی – خسرو و شیرین 47 نشستن شیرین به پادشاهی بر جای مهین بانو   چون بر شیرین مقرر گشت شاهی فروغ ملک بر مه شد ز ماهی   به انصافش رعیت شاد گشتند همه زندانیان آزاد گشتند   ز مظلومان عالم جور برداشت همه آیین جور از[…]

مهین بانو دلش دادی شب و روز

46 – مهین بانو دلش دادی شب و روز – وصیت کردن مهین بانو شیرین را

شعر مهین بانو دلش دادی شب و روز نظامی – خسرو و شیرین 46 وصیت کردن مهین بانو شیرین را   مهین بانو دلش دادی شب و روز بدان تا نشکند ماه دل افروز   یکی روزش به خلوت پیش خود خواند که عمرش آستین بر دولت افشاند   کلید گنج‌ها دادش که برگیر که[…]

چنین در دفتر آورد آن سخن سنج

45 – چنین در دفتر آورد آن سخن‌سنج – نالیدن شیرین در جدائی خسرو

شعر چنین در دفتر آورد آن سخن‌سنج نظامی – خسرو و شیرین 45 نالیدن شیرین در جدائی خسرو   چنین در دفتر آورد آن سخن‌سنج که برد از اوستادی در سخن رنج   که چون شیرین ز خسرو باز پس ماند دلش دربند و جانش در هوس ماند   ز بادام تر آب گل برانگیخت[…]

چو سر بر کرد ماه از برج ماهی

44 – چو سر بر کرد ماه از برج ماهی – بر تخت نشستن خسرو به مدائن بار دوم

شعر چو سر بر کرد ماه از برج ماهی نظامی – خسرو و شیرین 44 بر تخت نشستن خسرو به مدائن بار دوم   چو سر بر کرد ماه از برج ماهی مه پرویز شد در برج شاهی   ز ثورش زهره وز خرچنگ برجیس سعادت داده از تثلیث و تسدیس   ز پرگار حمل[…]

چو روزی چند شاه آنجا طرب کرد

43 – چو روزی چند شاه آنجا طرب کرد – جنگ خسرو با بهرام و گریختن بهرام

شعر چو روزی چند شاه آنجا طرب کرد نظامی – خسرو و شیرین 43 جنگ خسرو با بهرام و گریختن بهرام   چو روزی چند شاه آنجا طرب کرد به یاری خواستن لشگر طلب کرد   سپاهی داد قیصر بی‌شمارش به زر چون زر مهیا کرد کارش   ز بس لشگر که بر خسرو شد[…]

ملک را گرم کرد آن آتش تیز

42 – ملک را گرم کرد آن آتش تیز – به خشم رفتن خسرو از پیش شیرین و رفتن به روم و پیوند او با مریم

شعر ملک را گرم کرد آن آتش تیز نظامی – خسرو و شیرین 42 به خشم رفتن خسرو از پیش شیرین و رفتن به روم و پیوند او با مریم   ملک را گرم کرد آن آتش تیز چنانک از خشم شد بر پشت شبدیز   به تندی گفت من رفتم شبت خوش گرم دریا[…]

شبی از جمله شبهای بهاری

41 – شبی از جمله شبهای بهاری – مراد طلبیدن خسرو از شیرین و مانع شدن او

شعر شبی از جمله شبهای بهاری نظامی – خسرو و شیرین 41 مراد طلبیدن خسرو از شیرین و مانع شدن او   شبی از جمله شبهای بهاری سعادت رخ نمود و بخت یاری   شده شب روشن از مهتاب چون روز قدح برداشته ماه شب‌افروز   در آن مهتاب روشنتر ز خورشید شده باده روان[…]

فرنگیس اولین مرکب روان کرد

40 – فرنگیس اولین مرکب روان کرد – افسانه‌سرائی ده دختر

شعر فرنگیس اولین مرکب روان کرد نظامی – خسرو و شیرین 40 افسانه‌سرائی ده دختر   فرنگیس اولین مرکب روان کرد که دولت در زمین گنجی نهان کرد   از آن دولت فریدونی خبر داشت زمین را باز کرد آن گنج برداشت   سهیل سیم‌تن گفتا تذروی به بازی بود در پائین سروی   فرود[…]

فروزنده شبی روشن تر از روز

39 – فروزنده شبی روشن‌تر از روز – افسانه گفتن خسرو و شیرین و شاپور و دختران

شعر فروزنده شبی روشن‌تر از روز نظامی – خسرو و شیرین 39 افسانه گفتن خسرو و شیرین و شاپور و دختران   فروزنده شبی روشن‌تر از روز جهان روشن به مهتاب شب‌افروز   شبی باد مسیحا در دماغش نه آن بادی که بنشاند چراغش   ز تاریکی در آن شب یک نشان بود که آب[…]

ملک عزم تماشا کرد روزی

38 – ملک عزم تماشا کرد روزی – شیرکشتن خسرو در بزمگاه

شعر ملک عزم تماشا کرد روزی نظامی – خسرو و شیرین 38 شیرکشتن خسرو در بزمگاه   ملک عزم تماشا کرد روزی نظرگاهش چو شیرین دل‌فروزی   کسی را کان چنان دلخواه باشد همه جائی تماشاگاه باشد   ز سبزه یافتند آرامگاهی که جز سوسن نرست از وی گیاهی   در آن صحن بهشتی جای[…]

چو پیر سبزپوش آسمانی

37 – چو پیر سبزپوش آسمانی – صفت بهار و عیش خسرو و شیرین

شعر چو پیر سبزپوش آسمانی نظامی – خسرو و شیرین 37 صفت بهار و عیش خسرو و شیرین   چو پیر سبزپوش آسمانی ز سبزه برکشد بیخ جوانی   جوانان را و پیران را دگر بار به سرسبزی در آرد سرخ گلزار   گل از گل تخت کاوسی بر آرد بنفشه پر طاووسی بر آرد[…]

چو دهقان دانه در گل پاک ریزد

36 – چو دهقان دانه در گل پاک ریزد – اندرز و سوگند دادن مهین بانو شیرین را

شعر چو دهقان دانه در گل پاک ریزد نظامی – خسرو و شیرین 36 اندرز و سوگند دادن مهین بانو شیرین را   چو دهقان دانه در گل پاک ریزد ز گل گر دانه خیزد پاک خیزد   چو گوهر پاک دارد مردم پاک کی آلوده شود در دامن خاک   مهین بانو که پاکی[…]

چنین گوید جهان دیده سخنگوی

35 – چنین گوید جهان‌دیده سخنگوی – به هم رسیدن خسرو و شیرین در شکارگاه

شعر چنین گوید جهان‌دیده سخنگوی نظامی – خسرو وشیرین 35 به هم رسیدن خسرو و شیرین در شکارگاه   چنین گوید جهان‌دیده سخنگوی که چون می‌شد در آن صحرا جهان‌جوی   شکاری چون شکر می‌زد ز هر سو بر آمد گرد شیرین از دگر سو   که با یاران جماش آن دل‌افروز به عزم صید[…]

کلید رای فتح آمد پدید است

34 – کلید رای فتح آمد پدید است – گریختن خسرو از بهرام چوبین

شعر کلید رای فتح آمد پدید است نظامی – خسرو و شیرین 34 گریختن خسرو از بهرام چوبین   کلید رای فتح آمد پدید است که رای آهنین زرین‌کلید است   ز صد شمشیرزن رای قوی به ز صد قالب کلاه خسروی به   به رایی لشگری را بشکنی پشت به شمشیری یکی تا ده[…]

چو شیرین را قصر آورد شاپور

33 – چو شیرین را ز قصر آورد شاپور – باز آوردن شاپور شیرین را پیش مهین بانو

شعر چو شیرین را ز قصر آورد شاپور نظامی – خسرو و شیرین 33 باز آوردن شاپور شیرین را پیش مهین بانو   چو شیرین را ز قصر آورد شاپور ملک را یافت از میعادگه دور   فرود آوردش از گلگون رهوار به گلزار مهین بانو دگر بار   چمن را سرو داد و روضه[…]

چو شد معلوم کز حکم الهی

32 – چو شد معلوم کز حکم الهی – بر تخت نشستن خسرو به جای پدر

شعر چو شد معلوم کز حکم الهی نظامی – خسرو و شیرین 32 بر تخت نشستن خسرو به جای پدر   چو شد معلوم کز حکم الهی به هرمزبر تبه شد پادشاهی   به فرخ‌تر زمان شاه جوانبخت به دارالملک خود شد بر سر تخت   دلش گر چه به شیرین مبتلا بود به ترک[…]

نشسته شاه روزی نیم هشیار

31 – نشسته شاه روزی نیم هشیار – آگاهی خسرو از مرگ پدر

شعر نشسته شاه روزی نیم هشیار نظامی – خسرو و شیرین 31 آگاهی خسرو از مرگ پدر   نشسته شاه روزی نیم هشیار به امیدی که گردد بخت بیدار   در آمد قاصدی از ره به تعجیل ز هندستان حکایت کرد با پیل   مژه چون کاس چینی نم گرفته میان چون موی زنگی خم[…]

خوشا ملکا که ملک زندگانی است

30 – خوشا ملکا که ملک زندگانی است – رفتن شاپور دیگر بار به طلب شیرین

شعر خوشا ملکا که ملک زندگانی است نظامی – خسرو و شیرین 30 رفتن شاپور دیگر بار به طلب شیرین   خوشا ملکا که ملک زندگانی است بها روزا که آن روز جوانی است   نه هست از زندگی خوشتر شماری نه از روز جوانی روزگاری   جهان خسرو که سالار جهان بود جوان بود[…]

یکی شب از شب نوروز خوشتر

29 – یکی شب از شب نوروز خوشتر – مجلس بزم خسرو و باز آمدن شاپور

شعر یکی شب از شب نوروز خوشتر نظامی – خسرو و شیرین 29 مجلس بزم خسرو و باز آمدن شاپور   یکی شب از شب نوروز خوشتر چه شب کز روز عید اندوه‌کش‌تر   سماع خرگهی در خرگه شاه ندیمی چند موزون‌طبع و دلخواه   مقالت‌های حکمت باز کرده سخن‌های مضاحک ساز کرده   به[…]

چو خسرو دور شد زان چشمه آب

28 – چو خسرو دور شد زان چشمه آب – رسیدن خسرو به ارمن نزد مهین بانو

شعر چو خسرو دور شد زان چشمه آب نظامی – خسرو و شیرین 28 رسیدن خسرو به ارمن نزد مهین بانو   چو خسرو دور شد زان چشمه آب ز چشم آب‌ریزش دور شد خواب   به هر منزل کز آنجا دورتر گشت ز نومیدی دلش رنجورتر گشت   دگر ره شادمان می‌شد به امید[…]

مقایسه دو منظومه لیلی و مجنون و خسرو و شیرین

مقایسه دو منظومه

مقایسه دو منظومه لیلی و مجنون و خسرو و شیرین   داستان‌های عاشقانه‌ٔ «خسرو و شیرین» و «لیلی و مجنون»، هردو سرودهٔ «نظامی گنجوی» سراینده‌ ٔ توانمند ایرانی هستند. منظومه‌ی «خسرو و شیرین» داستان عاشقانه‌ای است در ایران باستان و یادی است از معشوقه‌ٔ در جوانی از کف رفته‌ٔ نظامی به نام «آفاق». به نحوی[…]

چو شیرین در مداین مهد بگشاد

27 – چو شیرین در مداین مهد بگشاد – ترتیب کردن کوشک برای شیرین

شعر چو شیرین در مداین مهد بگشاد نظامی – خسرو و شیرین 27 ترتیب کردن کوشک برای شیرین   چو شیرین در مداین مهد بگشاد ز شیرین لب طبقها شهد بگشاد   پس از ماهی کز آسایش اثر یافت ز بیرون رفتن خسرو خبر یافت   که از بیم پدر شد سوی نخجیر وز آنجا[…]

فلک چون کارسازیها نماید

26 – فلک چون کار سازیها نماید – رسیدن شیرین به مشگوی خسرو در مداین

شعر فلک چون کار سازیها نماید نظامی – خسرو و شیرین 26 رسیدن شیرین به مشگوی خسرو در مداین   فلک چون کار سازیها نماید نخست از پرده بازیها نماید   به دهقانی چو گنجی داد خواهد نخست از رنج بردش یاد خواهد   اگر خار و خسک در ره نماند گل و شمشاد را[…]

سخن گوینده پیر پارسی خوان

25 – سخن گوینده پیر پارسی خوان – دیدن خسرو شیرین را در چشمه سار

شعر سخن گوینده پیر پارسی خوان نظامی – خسرو و شیرین 25 دیدن خسرو شیرین را در چشمه سار   سخن گوینده پیر پارسی خوان چنین گفت از ملوک پارسی دان   که چون خسرو به ارمن کس فرستاد به پرسش کردن آن سرو آزاد   شب و روز انتظار یار می‌داشت امید وعده دیدار[…]

برآمد ناگه آن مرغ فسون ساز

23 – برآمد ناگه آن مرغ فسون ساز – پیدا شدن شاپور

شعر برآمد ناگه آن مرغ فسون ساز نظامی – خسرو و شیرین 23 پیدا شدن شاپور   برآمد ناگه آن مرغ فسون ساز به آیین مغان بنمود پرواز   چو شیرین دید در سیمای شاپور نشان آشنائی دادش از دور   به شاپور آن ظن او را بد نیفتاد رقم زد گرچه بر کاغذ نیفتد[…]

شباهنگام کاین عنقای فرتوت

22 – شباهنگام کاین عنقای فرتوت – نمودن شاپور صورت خسرو را بار سوم

شعر شباهنگام کاین عنقای فرتوت نظامی – خسرو و شیرین 22 نمودن شاپور صورت خسرو را بار سوم   شباهنگام کاین عنقای فرتوت شکم پر کرد ازین یک دانه یاقوت   به دشت انجرک آرام کردند بنوشانوش می‌در جام کردند   در آن صحرا فرو خفتند سرمست ریاحین زیر پای و باده بر دست  […]

چو بر زد بامدادان بور گلرنگ

21 – چو بر زد بامدادن بور گلرنگ – نمودن شاپور صورت خسرو را بار دوم

شعر چو بر زد بامدادن بور گلرنگ نظامی – خسرو و شیرین 21 نمودن شاپور صورت خسرو را بار دوم   چو بر زد بامدادن بور گلرنگ غبار آتشین از نعل بر سنگ   گشاد از گنج در هر کنج رازی چو دریا گشت هر کوهی طرازی   دگر ره بود پیشین رفته شاپور به[…]

chat