ضمان-دار-سلامت-شد-دل-من-خاقانی

ضمان‌دار سلامت شد دل من – ۱۵۴

Loadingذخیره در لیست علاقه‌مندی
  • ضمان‌دار سلامت شد دل من خاقانی – قصیده ۱۵۴

    در شکایت و عزلت و تخلص به نعت پیامبر بزرگوار

     

     

    ضمان‌دار سلامت شد دل من

    که دار الملک عزلت ساخت مسکن

     

    امل چون صبح کاذب گشت کم عمر

    چو صبح صادقم دل گشت روشن

     

    به وحدت رستم از غرقاب وحشت

    به رستم رسته گشت از چاه بیژن

     

    شدستم ز انده گیتی مسلم

    چو گشتم ز انده عزلت ممکن

     

    نشاید بردن انده جز به اندوه

    نشاید کوفت آهن جز به آهن

     

    دلم آبستن خرسندی آمد

    اگر شد مادر گیتی سترون

     

    چو حرص آسود چه روزه چه روزی

    چو دیده رفت چه روز و چه روزن

     

    از آتش طعمه خواهم داد دل را

    چو دل خرسند شد گو خاک خور تن

     

    ببین هر شام‌گاهی نسر طائر

    به خوان همتم مرغ مسمن

     

    سلیمان‌وار مهر حسبی الله

    مرا بر خاتم دل شد مبین

     

    نه با یاران کمر بندم چو غنچه

    نه بر خصمان سنان سازم چو سوسن

     

    نخواهم چارطاق خیمهٔ دهر

    وگر سازد طنابم طوق گردن

     

    مرا یک گوش ماهی بس بود جای

    دهان مار چون سازم نشیمن

     

    جهان انباشت گوش من به سیماب

    بدان تا نشنوم نیرنگ این زن

     

    مرا دل چون تنور آتشین شد

    از آن طوفان همی بارم به دامن

     

    در این پیروزه طشت از خون چشمم

    همه آفاق شد بیجاده معدن

     

    اگر نه سرنگونسارستی این طشت

    لبالب بودی از خون دل من

     

    من اندر رنج و دونان بر سر گنج

    مگس در گلشن و عنقا به گلخن

     

    عجب ترسانم از هر ماده طبعی

    اگرچه مبدع فحلم در این فن

     

    لگامم بر دهان افکند ایام

    که چون ایام بودم تند و توسن

     

    زبان مار من یعنی سر کلک

    کزو شد مهرهٔ حکمت معین

     

    کشد چون مور بر کژدم دلان خیل

    که خیل مور، کژدم راست دشمن

     

    نبینی جز مرا نظمی محقق

    نیابی جز مرا نثری مبرهن

     

    نیازد جز درخت هند کافور

    نیریزد جز درخت مصر روغن

     

    نه نظم من به بیت کس مزور

    نه عقد من به در کس مزین

     

    نه پیش من دواوین است و دفتر

    نه عیسی را عقاقیر است و هاون

     

    ضمیر من امیر آب حیوان

    زبان من شبان واد ایمن

     

    کبوتر خانهٔ روحانیان را

    نقط‌های سر کلک من ارزن

     

    سفال نو شود گردون چو باشد

    عروس خاطرم را وقت زادن

     

    برای قحط سال اهل معنی

    همی بارم ز خاطر سلوی و من

     

    اگر ناهید در عشرتگه چرخ

    سراید شعر من بر ساز ارغن

     

    ببخشد مشتری دستار و مصحف

    دهد مریخ حالی تیغ و جوشن

     

    ازین نورند غافل چند اعمی

    بر این نطقند منکر چند الکن

     

    ازین مشتی سماعیلی ایام

    وزاین جوقی سرابیلی برزن

     

    همه قلب وجود و شولهٔ عصر

    نعایم‌وار آتش‌خوار و ریمن

     

    همه چون دیگ بی‌سر زاده اول

    کنون سر یافته یعنی نهنبن

     

    چون موسیجه همه سر بر هواکش

    چو دمسیجه همه دم بر زمین زن

     

    همه بی‌مغز و از بن یافته قدر

    که از سوراخ قیمت یافت سوزن

     

    عمود رخش را سازند قبله

    نهند آنگاه تهمت بر تهمتن

     

    حدیث کوفیان تلقین گرفته

    به اسناد و بقال و قیل و عن‌عن

     

    لقبشان در مصادر کرده مفعول

    دو استاد این ز تبریز آن ز زوزن

     

    فرنجک وارشان بگرفته آن دیو

    که سریانی است نامش خرخجیون

     

    نداند طبع این حاشا ز حاشا

    نداند فهم آن بهمن ز بهمن

     

    یکایک میوه دزد باغ طبعم

    ولیک از شاخ بختم میوه افکن

     

    مرا در پارسی فحشی که گویند

    به ترکی چرخشان گوید که سن‌سن

     

    چو من لاحول کردم طاعنان را

    به گرد من کجا یارند گشتن

     

    نه من دنبالشان دارم به پاسخ

    نه جنگ حیز جوید گیو و بهمن

     

    ز تف آه من آن دید خواهد

    که از آتش نبیند هیچ خرمن

     

    که با فیل آن کند طیر ابابیل

    که نکند هیچ غضبان و فلاخن

     

    تب ربع آمد ایشان را که نامم

    به گرد ربع مسکون یافت مسکن

     

    عجب نه گر شب میلاد احمد

    نگون سار آمد اصنام برهمن

     

    توئی خاقانیا سیمرغ اشعار

    بر این کرکس شعاران بال بشکن

     

    دهان ابلهان دارند، بر دوز

    بروت روبهان دارند، برکن

     

    برای آنکه خرازان گه خرز

    کنند از سبلت روباه درزن

     

    چو شیر از بهر صید گاو ساران

    لعاب طبع گرداگرد می تن

     

    وفا اندک طلب زین دیو مردم

    جفا بسیار کش زین سبز گلشن

     

    به درگاه رسول الله بنه بار

    که درگاه رسول اعلا و اعلن

     

    مراد کاف و نون طاها و یاسین

    که عین رحمت است از فضل ذوالمن

     

    به دستش داده هفت ایوان اخضر

    کلید هشت شادروان ادکن

     

     

     

     

     

    شعر در شکایت و عزلت و تخلص به نعت پیامبر بزرگوار خاقانی

    البته نام اصلی این شعر «در شکایت و عزلت و تخلص به نعت پیامبر بزرگوار» است که توسط خاقانی، شاعر و قصیده‌سرای بزرگ ما، نوشته شده. این شعر این گونه آغاز می‌شود: «ضمان‌دار سلامت شد دل من».

     

    از آرشیوهای مشابه دیدن کنید:

    خاقانی قالب: قصیده وزن شعر: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

     

    در صورتی که در متن بالا، معنای واژه‌ای برایتان نا آشنا می‌آمد، می‌توانید در جعبه‌ی زیر، آن واژه را جستجو کنید تا معنای آن در مقابلش ظاهر شود. بدیهی‌ست که برخی واژه‌ها به همراه پسوند یا پیشوندی در متن ظاهر شده‌اند. شما باید هسته‌ی اصلیِ آن واژه را در جعبه جستجو کنید تا به نزدیک‌ترین پاسخ برسید. اگر واژه‌ای را در فرهنگ لغت پیدا نکردید، در بخش دیدگاه‌ها گزارش دهید. با سپاس از همکاری شما.

    جستجوی واژه

    لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

    آ

    (حر.) «آ» یا «الف ممدوده» نخستین حرف از الفبای فارسی ؛ اولین حرف از حروف ابجد، برابر با عدد "۱".


     

     

    شعر ضمان‌دار سلامت شد دل من اثر کیست؟

    این شعر اثر خاقانی است.

    به مطلب امتیاز دهید!

    میانگین امتیازات ۵ از ۵
    تینا

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    The maximum upload file size: 20 مگابایت. You can upload: image, audio, video, document, spreadsheet, interactive, text, archive, code, other. Drop file here

    chat