شعر یادی از گذشته فروغ فرخزاد

شعر یادی از گذشته فروغ فرخزاد

شهریست در کنار آن شط پر خروش
با نخلهای در هم و شبهای پر ز نور
شهریست در کنارهٔ آن شط و قلب من
آنجا اسیر پنجهٔ یک مرد پر غرور
شهریست در کنارهٔ آن شط که سالهاست
آغوش خود به روی من و او گشوده است
بر ماسه های ساحل و در سایه های نخل
او بوسه ها ز چشم و لب من ربوده است
آن ماه دیده است که من نرم کرده ام
با جادوی محبت خود قلب سنگ او
آن ماه دیده است که لرزیده اشک شوق
در آن دو چشم وحشی و بیگانه رنگ او
ما رفته ایم در دل شبهای ماهتاب
با قایقی به سینهٔ امواج بیکران
بشکفته در سکوت پریشان نیمه شب
بر بزم ما نگاه سپید ستارگان
بر دامنم غنوده چو طفلی و من ز مهر
بوسیده ام دو دیدهٔ در خواب رفته را
در کام موج دامنم افتاده است و او
بیرون کشیده دامن در آب رفته را
اکنون منم که در دل این خلوت و سکوت
ای شهر پر خروش ، تو را یاد می کنم
دل بسته ام به او و تو او را عزیز دار
من با خیال او دل خود شاد می کنم

 

کتاب های فروغ فرخزاد :

 

کتاب ترانه مرغ اسیر
کتاب ترانه مرغ اسیر
کتاب اولین تپش های عاشقانه قلبم فروغ فرخزاد
کتاب اولین تپش های عاشقانه قلبم فروغ فرخزاد
کتاب اضطراب در اشعار فروغ فرخزاد و غاده السمان
کتاب اضطراب در اشعار فروغ فرخزاد و غاده السمان
دیوان اشعار فروغ فرخزاد
دیوان اشعار فروغ فرخزاد
کتاب دیوان کامل فروغ فرخزاد
کتاب دیوان کامل فروغ فرخزاد
کتاب شعر زمان ما فروغ فرخزاد
کتاب شعر زمان ما فروغ فرخزاد
کتاب نگاهی به فروغ فرخزاد سیروس شمیسا
کتاب نگاهی به فروغ فرخزاد سیروس شمیسا

 

برای مشاهده ی مجموعه ی کاملِ کتاب های فروغ فرخزاد اینجا کلیک کنید

 

شعر یادی از گذشته فروغ فرخزاد

شعر یادی از گذشته

دفتر اسیر

اشعار فروغ فرخزاد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *