شعر گردش سایه ها سهراب سپهری

شعر گردش سایه ها سهراب سپهری

شعر گردش سایه ها سهراب سپهری

 

انجیر کهن سر زندگی اش را می گسترد

زمین باران را صدا می زند.

گردش ماهی آب را می شیارد

باد می گذرد. چلچله می چرخد

و نگاه من گم می شود.

ماهی زنجیری آب است ، و من زنجیری رنج‌.

نگاهت خاک شدنی ، لبخندت پلاسیدنی است‌.

سایه را بر تو افکندم تا بت من شوی‌.

نزدیک تو می آیم ، بوی بیابان می شنوم‌: به تو می رسم ،

تنها می شوم‌.

کنار تو تنهاتر شدم . از تو تا اوج تو ، زندگی من گسترده است .

از من تا من ، تو گسترده ای‌.

با تو برخوردم‌، به راز پرستش پیوستم‌.

از تو براه افتادم ، به جلوه رنج رسیدم‌.

و با این همه ای شفاف !

مرا راهی از تو بدر نیست‌.

زمین باران را صدا می زند ، من تو را.

پیکرت زنجیری دستانم می سازم‌،

تا زمان را زندانی کنم‌.

باد می دود ، و خاکستر تلاشم را می برد .

چلچله می چرخد. گردش ماهی آب را می شیارد. فواره

می جهد : لحظه من پر می شود.

 

 

کتاب‌های سهراب سپهری را از دست ندهید:

 

کتاب‌های سهراب سپهری

 

هشت کتاب سهراب سپهری
هشت کتاب سهراب سپهری

 

کتاب از مصاحبت آفتاب
کتاب از مصاحبت آفتاب

 

 

 

 

شعر گردش سایه ها سهراب سپهری
گردش سایه ها
گردش سایه ها سهراب
گردش سایه ها سهراب سپهری
شعر گردش سایه ها
انجیر کهن سرزندگی اش را
انجیر کهن سرزندگی اش
گردش ماهی آب را می شیارد
زمین باران را صدا می زند

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *