شعر پرده افتاد هوشنگ ابتهاج

پرده افتاد صحنه خاموش – پرده افتاد

Loadingذخیره در لیست علاقه‌مندی
  • پرده افتاد صحنه خاموش – شعر پرده افتاد هوشنگ ابتهاج

     

    پرده افتاد
    صحنه خاموش
    آسمان و زمین مانده مدهوش
    نقش ها رنگ ها چون مه و دود
    رفته بر باد
    مانده در پرده گوش
    رقص خاموش فریاد
    پرده افتاد
    صحنه خاموش
    وز شگفتی این رنگ و نیرنگ
    خنده یخ بسته بر لب
    گریه خشکیده در چشم
    پرده افتاد
    صحنه خاموش
    و آن نمایش
    که همچون فریبنده خوابی شگفت
    دل از من همی برد پایان گرفت
    و من
    که بازیگر مات این صحنه بودم
    چو مرد فسون گشته خواب بند
    که چشم از شکست فسون برگشاید
    به جای تماشاگران یافتم خویشتن را
    شگفتا! که را بخت آن داده اند
    که چون من
    تماشاگر بازی خویش باشد؟
    وز این گونه چون من
    تراشد
    فریب دل خویشتن را
    که آخر رگ جان خراشد؟
    بلی پرده افتاد و پایان گرفت
    فسونکاری این شب بی درنگ
    و من در شگفت
    که چون کودکان
    بخندم بر این خواب افسانه رنگ؟
    و یا در نهفت دل تنگ خویش
    بگریم بر اندوه این سرگذشت؟

     

    پیشنهاد ویژه برای مطالعه 

    25 جمله معروف ابله داستایوفسکی – تکه کتاب

    شعر خَمی که ابروی شوخِ تو در کمان انداخت حافظ _ غزل 16

    جایگاه قالب های کلاسیک در اندیشه نوگرای نیما

    شعر پنجره فروغ فرخزاد

     

    در صورتی که در متن بالا، معنای واژه‌ای برایتان ناآشنا می‌آمد، می‌توانید در جعبه‌ی زیر، آن واژه را جستجو کنید تا معنای آن در مقابلش ظاهر شود. بدیهی‌ست که برخی واژه‌ها به همراه پسوند یا پیشوندی در متن ظاهر شده‌اند. شما باید هسته‌ی اصلیِ آن واژه را در جعبه جستجو کنید تا به نزدیک‌ترین پاسخ برسید. اگر واژه‌ای را در فرهنگ لغت پیدا نکردید، در بخش دیدگاه‌ها گزارش دهید. با سپاس از همکاری شما.

    جستجوی واژه

    لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

    آ

    (حر.) «آ» یا «الف ممدوده» نخستین حرف از الفبای فارسی ؛ اولین حرف از حروف ابجد، برابر با عدد "۱".

    آ

    هان! هلا! آی!


    مطالب بیشتر در:

    بیوگرافی هوشنگ ابتهاج

     

    اشعارهوشنگ ابتهاج

     

    مجموعه شعر شبگیر

     

    صفحه اینستاگرام هوشنگ ابتهاج

     

    کانال تلگرام هوشنگ ابتهاج

     

    پرده افتاد صحنه خاموش

    شعری که خواندیم به این شکل شروع شد: «پرده افتاد صحنه خاموش آسمان و زمین مانده مدهوش نقش ها رنگ ها چون مه و دود رفته بر باد مانده در پرده گوش رقص خاموش فریاد پرده افتاد صحنه خاموش» آیا با این سطرها برای شروعِ این شعر موافق هستید؟ به نظر شما غیر از این شروع نیز می‌توانستیم شروعِ دیگری داشته باشیم و شعر از چیزی که حالا هست جذاب‌تر و زیباتر باشد؟ به طور یقین هوشنگ ابتهاج که از شاعران مهم معاصر ماست دیدگاه و دلایلِ خاص خودش را برای این شروع داشته است، به نظر شما چرا این سطر ها را برای شروع شعر انتخاب کرده؟ شما اگر جای هوشنگ ابتهاج بودید، این شعر را چگونه شروع می‌کردید؟ و به جای سطر های پایانی یعنی : «فریب دل خویشتن را که آخر رگ جان خراشد؟ بلی پرده افتاد و پایان گرفت فسونکاری این شب بی درنگ و من در شگفت که چون کودکان بخندم بر این خواب افسانه رنگ؟ و یا در نهفت دل تنگ خویشبگریم بر اندوه این سرگذشت؟» از چه سطر هایی استفاده می‌کردید؟

     

    دیدگاه شما برای شعر پرده افتاد هوشنگ ابتهاج

    دیدگاه خودتان را در بخش دیدگاه‌ها برای شعر پرده افتاد هوشنگ ابتهاج بنویسید. اگر از شعر لذت برده‌اید، بنویسید که چرا لذت برده‌اید و اگر لذت نبرده‌اید، دلیل آن را بنویسید.

    اگر نقد یا پیشنهادی برای سایت دارید، به گوش جان می‌شنویم.

    اگر عکس‌نوشته‌ای با این شعر درست کرده‌اید، در بخش دیدگاه‌ها اضافه کنید تا با نام خودتان منتشر شود.

    پیشنهاد می‌کنیم، این شعر را با صدای خودتان ضبط کنید و در بخش دیدگاه، فایل صدایتان را اضافه کنید تا در سایت منتشر شود.

     

    به مطلب امتیاز دهید!

    میانگین امتیازات ۵ از ۵

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    The maximum upload file size: 20 مگابایت. You can upload: image, audio, video, document, spreadsheet, interactive, text, archive, code, other. Drop file here

    chat