شعر وقت لطیف شدن سهراب سپهری

شعر وقت لطیف شدن سهراب سپهری

شعر وقت لطیف شدن سهراب سپهری

 

باران

اضلاع فراغت را مي شست

من با شن هاي

مرطوب عزيمت بازي مي كردم

و خواب سفرهاي منقش مي ديدم.

من قاتي آزادي شن ها بودم.

من

دلتنگ

بودم.

در باغ

يك سفره مانوس

پهن

بود.

چيزي وسط سفره، شبيه

ادراك منور:

يك خوشه انگور

روي همه شايبه را پوشيد.

تعمير سكوت

گيجم كرد.

ديدم كه درخت ، هست.

وقتي كه درخت هست

پيداست كه بايد بود،

بايد بود

و رد روايت را

تا متن سپيد

دنبال كرد.

اما

اي ياس ملون!

 

 

کتاب‌های سهراب سپهری را از دست ندهید:

 

کتاب‌های سهراب سپهری

 

هشت کتاب سهراب سپهری
هشت کتاب سهراب سپهری

 

کتاب از مصاحبت آفتاب
کتاب از مصاحبت آفتاب

 

 

شعر وقت لطیف شدن سهراب سپهری
باران اضلاع فراغت را میشست
شعر باران
شعر بارانی
شعر باران خورده
شعر باران سهراب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *