هنگام فرودین که رساند ز ما درود

هنگام فرودین که رساند ز ما درود

Loadingذخیره در لیست علاقه‌مندی
  • شعر هنگام فرودین که رساند ز ما درود ملک الشعرا بهار 

    سپید رود 

     

    هنگام فرودین که رساند ز ما درود

    بر مرغزار دیلم و طرف سپیدرود

     

    کز سبزه و بنفشه و گل های رنگ رنگ

    گویی بهشت آمده از آسمان فرود

     

    دربا بنفش و مرز بنفش و هوا بنفش

    جنگل کبود و کوه کبود و افق کبود

     

    جای دگر بنفشه یکی دسته بدروند

    وین‌ جایگه بنفشه به خرمن توان درود

     

    کوه از درخت گویی مردی مبارز است

    پرهای گونه گون‌زده چون جنگیان به‌خود

     

    اشجار گونه گون و شکفته میانشان

    گل‌های سیب و آلو و آبی و آمرود

     

    چون لوح آزمونه که‌ نقاش چرب دست

    الوان گونه گون را بر وی بیازمود

     

    شمشاد را نگر که‌ همه تن قد است و جعد

    قدیست ناخمیده و جعدیست نابسود

     

    آزاده را رسد که بساید به ابر سر

    آزاد بن ازین رو تارک به ابر سود

     

    بگذر یکی به خطهٔ نوشهر و رامسر

    وز ما بدان دیار رسان نو به نو درود

     

    آن گلستان طرفه‌بدان فر و آن جمال

    وان کاخ‌های تازه بدان زیب و آن نمود

     

    از تیغ کوه تا لب دریا کشیده‌اند

    فرشی کش از بنفشه وسبزه‌ است تاروپود

     

    آن‌بیشه‌هاکه‌دست طبیعت به‌خاره سنگ

    گل‌ها نشانده بی‌ مدد باغبان و کود

     

    ساری نشید خواند بر شاخهٔ بلند

    بلبل به شاخ کوته خواند همی سرود

     

    آن از فراز منبر هر پرسشی کند

    این یک ز پای منبر پاسخ دهدش زود

     

    یک جا به شاخسار، خروشان تذرو نر

    یک سو تذرو ماده به همراه زاد و رود

     

    آن‌یک نهاده‌چشم‌، غریوان به‌راه جفت

    این‌ یک ببسته گوش و لب‌ از گفت و از شنود

     

    برطرف رود چون بوزد باد بر درخت

    آید به گوش نالهٔ نای و صفیر رود

     

    آن شاخ‌های نارنج اندر میان میغ

    چون پاره‌های اخگر اندر میان دود

     

    بنگر بدان درخش کز ابرکبود فام

    برجست و روی ابر به ناخن همی شخود

     

    چون کودکی صغیر که با خامهٔ طلا

    کژ مژ خطی کشد به‌ یکی صفحهٔ کبود

     

    بنگر یکی به‌ رود خروشان به‌وقت آنک

    دربا پی پذیره‌اش آغوش برگشود

     

    چون طفل ناشکیب خروشان ز یاد مام

    کاینک بیافت مام و در آغوش او غنود

     

    دیدم غریو و صیحهٔ دریای آسکون

    دربافتم که آن دل لرزنده را چه بود

     

    بیچاره مادریست کز آغوشش آفتاب

    چندین هزار طفل به‌ یک لحظه در ربود

     

    داند که آفتاب‌، جگرگوشگانش را

    همراه باد برد و نثار زمین نمود

     

    زبن‌ رو همی خروشد و سیلی زند به‌ خاک

    از چرخ برگذاشته فریاد رود رود

     

    بنگر یکی به منظر چالوس کز جمال

    صد ره به زیب وزینت مازندران فزود

     

    زان‌ جایگه به بابل و شاهی گذاره کن

    پس با ترن به ساری و گرگان گرای زود

     

    بزدای زنگ غم به ره آهنش ز دل

    اینجا بودکه زنگ به آهن توان زدود

     

    این‌خود یک ازهزار زکار شهنشهی است

    کزیک حدیث او بتوان دفتری سرود

     

    از جان ودل ستایش او پیشه کن که اوست

    آن خسروی که از دل و جان بایدش ستود

     

    جیشی دلیر ساخت ازین مردمی فقیر

    آری کنند اطلس و دیبا ز برگ تود

     

    هست اعتبار ملک ز آب حسام او

    چون اعتبار خاک صفاهان به زنده‌رود

     

    جزسعی او، که جادهٔ چالوس برگشاد؟

    جز جهد او، که راه پتشخوارگر گشود؟

     

    تا هست حق و باطل و سود و زیان، رساد

    از حق به‌ دو عنایت و از او به خلق سود

     

    بخشد بهار را کف دستی ز رامسر

    کانجا توان به هر نفسی دفتری سرود

     

     

    مطالب بیشتر در:

    ملک الشعرا بهار

     

    شعر مشروطه

     

    وزن شعر: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

     

    قالب شعر: قصیده

     

    پیشنهاد ویژه برای مطالعه 

    هر سه مقابل پنجره ایستاده بودند – نمی‌دانم چه کسی صاحب من است؟

    دانلود آهنگ عزیز بشین به کنارم روزبه نعمت الهی + پخش آنلاین

    زن در شعر

    حق‌پرستان سلف‌، کاری نمایان کرده‌اند

     

     

    در صورتی که در متن بالا، معنای واژه‌ای برایتان ناآشنا می‌آمد، می‌توانید در جعبه‌ی زیر، آن واژه را جستجو کنید تا معنای آن در مقابلش ظاهر شود. بدیهی‌ست که برخی واژه‌ها به همراه پسوند یا پیشوندی در متن ظاهر شده‌اند. شما باید هسته‌ی اصلیِ آن واژه را در جعبه جستجو کنید تا به نزدیک‌ترین پاسخ برسید. اگر واژه‌ای را در فرهنگ لغت پیدا نکردید، در بخش دیدگاه‌ها گزارش دهید. با سپاس از همکاری شما.

    جستجوی واژه

    لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

    آ

    (حر.) «آ» یا «الف ممدوده» نخستین حرف از الفبای فارسی ؛ اولین حرف از حروف ابجد، برابر با عدد "۱".


     

    هنگام فرودین که رساند ز ما درود

    شعری که خواندیم به این شکل شروع شد: «هنگام فرودین که رساند ز ما درود بر مرغزار دیلم و طرف سپیدرود کز سبزه و بنفشه و گل های رنگ رنگ گویی بهشت آمده از آسمان فرود» آیا با این سطرها برای شروعِ این شعر موافق هستید؟ به نظر شما غیر از این شروع نیز می‌توانستیم شروعِ دیگری داشته باشیم و شعر از چیزی که حالا هست جذاب‌تر و زیباتر باشد؟ به طور یقین ملک الشعرا بهار که از شاعران مهم دوره مشروطه است دیدگاه و دلایلِ خاص خودش را برای این شروع داشته است، به نظر شما چرا این سطر ها را برای شروع شعر انتخاب کرده؟ شما اگر جای ملک الشعرا بهار  بودید، این شعر را چگونه شروع می‌کردید؟ و به جای سطر های پایانی یعنی : «تا هست حق و باطل و سود و زیان، رساد از حق به‌ دو عنایت و از او به خلق سود بخشد بهار را کف دستی ز رامسر کانجا توان به هر نفسی دفتری سرود» از چه سطر هایی استفاده می‌کردید؟

    شعر سپید رود ملک الشعرا بهار

    دیدگاه خودتان را در بخش دیدگاه‌ها برای شعر سپید رود ملک الشعرا بهار بنویسید. اگر از شعر لذت برده‌اید، بنویسید که چرا لذت برده‌اید و اگر لذت نبرده‌اید، دلیل آن را بنویسید.

    اگر نقد یا پیشنهادی برای سایت دارید، به گوش جان می‌شنویم.

    اگر عکس‌نوشته‌ای با این شعر درست کرده‌اید، در بخش دیدگاه‌ها اضافه کنید تا با نام خودتان منتشر شود.

    پیشنهاد می‌کنیم، این شعر را با صدای خودتان ضبط کنید و در بخش دیدگاه، فایل صدایتان را اضافه کنید تا در سایت منتشر شود.

    به مطلب امتیاز دهید!

    میانگین امتیازات ۵ از ۵

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    The maximum upload file size: 20 مگابایت. You can upload: image, audio, video, document, spreadsheet, interactive, text, archive, code, other. Drop file here

    chat