نوروز و اورمزد و مه فرودین رسید

نوروز و اورمزد و مه فرودین رسید

Loadingذخیره در لیست علاقه‌مندی
  • شعر نوروز و اورمزد و مه فرودین رسید ملک الشعرا بهار 

    پند پدر

     

    نوروز و اورمزد و مه فرودین رسید

    خورشید از نشیب سوی اوج سر کشید

     

    سال هزار و سیصد و هشت از میان برفت

    سال هزار و سیصد و نه از کران رسید

     

    سالی دگر ز عمر من و تو به باد شد

    بگذشت هرچه بود، اگر تلخ اگر لذیذ

     

    بگذشت بر توانگر و درویش هرچه بود

    از عیش و تلخ‌کامی، وز بیم و از امید

     

    ظالم نبرد سود، که یک سال ظلم کرد

    مظلوم هم بزیست که سالی جفا کشید

     

    لوحی است در زمانه که در وی فرشته‌ای

    بنمود نقش هرچه ز خلق زمانه دید

     

    این لوح در درون دل مرد پارساست

    وان گنج بسته راست زبان و خرد کلید

     

    جام جم است صفحهٔ تاریخ روزگا‌ر

    مانده به یادگار، ز دوران جمشید

     

    آنجا خط مُزوّر ناید همی به کار

    کایزد ورا ز راستی و پاکی آفرید

     

    خوب و بد آنچه هست‌، نویسند اندرو

    بی گیر و دار منهی و اشراف و بازدید

     

    تقویم کهنه‌ایست جهنده جهان که هست

    چندین هزار قرن ز هر جدولش پدید

     

    هرچند کهنه است‌، به هر سال نو شود

    کهنه ‌بدین نوی به جهان گوش کی شنید

     

    هست اندر آن حدیث برهما و زردهشت

    هست اندر آن نشان اوستا و ریک وید

     

    گوید حدیث قارون و افسانهٔ مسیح

    کاین رنج برد و آن دگری گنج آکنید

     

    عیسی چه بد؟ مروت و قانون چه بود؟ حرص

    کاین‌ در زمین فروشد و آن به آسمان پرید

     

    کشت ارشمید را سپه مرسلوس لیک

    شد مرسلوس فانی و باقیست ارشمید

     

    چون عاقبت برفت بباید ازین سرای

    آزاده مرد آن که چنان رفت کان سزید

     

    دردا گر از نهیب تو آهی ز سینه خاست

    غبنا گر از جفای تو اشکی به ‌ره چکید

     

    بستر گر از توگردی بر خاطری نشست

    برکش گر ازتو خاری در ناخنی خلید

     

    چین جبین خادم و دربان عقوبتیست

    کز وی عذار دلکش مخدوم پژمرید

     

    کی شد زمانه خامش‌، اگر دعویئی نکرد

    کی خفت شیرشرزه‌، که مژگان بخوابنید

     

    محنت فرارسد چو ز حد بگذرد غرور

    سستی فزون شود چو ز حد بگذرد نبید

     

    یادآر از آن بلای زمستان که دست ابر

    ازبرف و یخ به گیتی نطعی بگسترید

     

    دژخیم‌وار بر زبر نطع او به خشم

    آن زاغ بر جنازهٔ گل‌ها همی چمید

     

    واینک نگاه کن که ز اعجاز نامیه

    جانی دگر به پیکر اشجار بردمید

     

    آن لاله بر مثال یکی خیل نیزه‌دار

    از دشت بردمید و به کهسار بر دوید

     

    آزاده بود سوسن‌، گردن کشید از آن

    نرگس که بود خودبین‌، پشتش فرو خمید

     

    بنگر بدان بنفشه که گویی فتاده است

    پروانه‌ای مرصع اندر میان خوید

     

    گویی که ارغوان را ز آسیب بید برگ

    زخمی به سر رسید و براندام خون چکید

     

    وآن سنبل کبو نگر کز میان کشت

    با سنبل سپید به یک جای بشکفید

     

    چون پارهای ابر رده بسته بر هوا

    وندر میانش جای به جای آسمان پدید

     

    یاس سپید هست، اگر نیست یاسمین

    خیری زرد هست‌، اگرنیست شنبلید

     

    وین جلوه‌ها فرو گسلد چون خدنگ مهر

    از چله یه کمان مه تیر سرکشید

     

    نه ضیمران بماند و آن مطرف کبود

    نه یاسمین بماند و آن صدرهٔ سپید

     

    آن گاه مرد رزبان لعل عنب گزد

    چون ‌باغبان ز حسرت‌، انگشت ‌و لب گزید

     

    هان ای پسر به پند پدر دل سپار کاو

    این گوهرگران را با نقد جان خرید

     

    ده گوش با نصیحت استاد، ورنه چرخ

    گوشت به تیغ مکر بخواهد همی برید

     

    هرکس به پند مشفق یک‌ رنگ داد گوش

    گل‌های رنگ رنگ ز شاخ مراد چید

     

    من‌ خود به کودکی چو تو نشنیدم ‌این ‌حدیث

    تا دست روزگار گریبان من درید

     

    پند پدر شنیدم و گفتم ملامت است

    زینرو از آزمایش آن طبع سر کشید

     

    وانگاه روزگار مرا در نشاند پیش

    یک‌دم ز درس و پند و نصیحت نیارمید

     

    چل سال درس خواندم در نزد روزگار

    تا گشت روز من سیه و موی من سپید

     

    چندی کتاب خواندم و چندی معاینه

    دیدم خرام گیتی از وعد و از نوید

     

    بخشی ز پندهای پدر شد درست‌، لیک

    بسیار از آن بماند که پیری فرا رسید

     

    دیدم که پندهای پدر نقد عمر بود

    کان مهربان به طرح به من بر پراکنید

     

    این عمرها به تجربت ماکفاف نیست

    ناداشته به تجربت دیگران امید

     

    خوش آن که در صباوت قدر پدر شناخت

    شاد آنکه در جوانی پند پدر شنید

     

     

    مطالب بیشتر در:

    ملک الشعرا بهار

     

    شعر مشروطه

     

    وزن شعر: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

     

    قالب شعر: قصیده

     

    پیشنهاد ویژه برای مطالعه 

    هر سه مقابل پنجره ایستاده بودند – نمی‌دانم چه کسی صاحب من است؟

    دانلود آهنگ عزیز بشین به کنارم روزبه نعمت الهی + پخش آنلاین

    زن در شعر

    حق‌پرستان سلف‌، کاری نمایان کرده‌اند

     

     

    در صورتی که در متن بالا، میاد باد آن عهد کم بندی به پای اندر نبود عنای واژه‌ای برایتان ناآشنا می‌آمد، می‌توانید در جعبه‌ی زیر، آن واژه را جستجو کنید تا معنای آن در مقابلش ظاهر شود. بدیهی‌ست که برخی واژه‌ها به همراه پسوند یا پیشوندی در متن ظاهر شده‌اند. شما باید هسته‌ی اصلیِ آن واژه را در جعبه جستجو کنید تا به نزدیک‌ترین پاسخ برسید. اگر واژه‌ای را در فرهنگ لغت پیدا نکردید، در بخش دیدگاه‌ها گزارش دهید. با سپاس از همکاری شما.

    جستجوی واژه

    لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

    آ

    (حر.) «آ» یا «الف ممدوده» نخستین حرف از الفبای فارسی ؛ اولین حرف از حروف ابجد، برابر با عدد "۱".


     

    نوروز و اورمزد و مه فرودین رسید

    شعری که خواندیم به این شکل شروع شد: «نوروز و اورمزد و مه فرودین رسید خورشید از نشیب سوی اوج سر کشید سال هزار و سیصد و هشت از میان برفت سال هزار و سیصد و نه از کران رسید» آیا با این سطرها برای شروعِ این شعر موافق هستید؟ به نظر شما غیر از این شروع نیز می‌توانستیم شروعِ دیگری داشته باشیم و شعر از چیزی که حالا هست جذاب‌تر و زیباتر باشد؟ به طور یقین ملک الشعرا بهار که از شاعران مهم دوره مشروطه است دیدگاه و دلایلِ خاص خودش را برای این شروع داشته است، به نظر شما چرا این سطر ها را برای شروع شعر انتخاب کرده؟ شما اگر جای ملک الشعرا بهار  بودید، این شعر را چگونه شروع می‌کردید؟ و به جای سطر های پایانی یعنی : «این عمرها به تجربت ماکفاف نیست ناداشته به تجربت دیگران امید خوش آن که در صباوت قدر پدر شناخت شاد آنکه در جوانی پند پدر شنید» از چه سطر هایی استفاده می‌کردید؟

    شعر پند پدر ملک الشعرا بهار

    دیدگاه خودتان را در بخش دیدگاه‌ها برای شعر پند پدر ملک الشعرا بهار بنویسید. اگر از شعر لذت برده‌اید، بنویسید که چرا لذت برده‌اید و اگر لذت نبرده‌اید، دلیل آن را بنویسید.

    اگر نقد یا پیشنهادی برای سایت دارید، به گوش جان می‌شنویم.

    اگر عکس‌نوشته‌ای با این شعر درست کرده‌اید، در بخش دیدگاه‌ها اضافه کنید تا با نام خودتان منتشر شود.

    پیشنهاد می‌کنیم، این شعر را با صدای خودتان ضبط کنید و در بخش دیدگاه، فایل صدایتان را اضافه کنید تا در سایت منتشر شود.

    به مطلب امتیاز دهید!

    میانگین امتیازات ۵ از ۵

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    The maximum upload file size: 20 مگابایت. You can upload: image, audio, video, document, spreadsheet, interactive, text, archive, code, other. Drop file here

    chat