شعر می خندد نیما یوشیج

شعر می خندد نیما یوشیج

شعر می خندد نیما یوشیج

 

سحر هنگام، کاین مرغ طلایی

نهان کرده ست پرهای زرافشان

طلا در گنج خود می کوبد، اما

نه پیدا در سراسر چشم مردم.

من آن زیبا نگارین را نشسته در پس دیوارهای نیلی شب

درین راه درخشان ستیغ کوه¬های …* می شناسم

می آید بر کنار ساحل خلوت و خاموش

به حرف رهگذران می دهد گوش.

نشسته در میان زورق زرین

برای آن که بار دیگر از من دل رباید

مرا در جای می پاید.

می آید چون پرنده

سبک نزدیک می آید.

می آید، گیسوان آویخته،

ز گرد عارض مه ریخته خون

می آید، خنده اش بر لب شکفته،

بهاری می نمایاند به پایان زمستان.

می آید، بر سر چله کمان بسته،

ولی چون دیده ی من می رود در …* تندتر بندد

نشسته سایه ای بر ساحالی تنها،

نگار من به او ز دور میخندد.

1318

قالب شعر: نیمایی

 

کتاب‌های نیما یوشیج را از دست ندهید:

 

مجموعه کامل اشعار نیما یوشیج
مجموعه کامل اشعار نیما یوشیج

 

درباره هنر شعر و شاعری نیما یوشیج
درباره هنر شعر و شاعری نیما یوشیج

 

یادداشت های روزانه نیما یوشیج
یادداشت های روزانه نیما یوشیج

 

 

شعر می خندد نیما یوشیج
می خندد نیما یوشیج
شعر می خندد از نیما یوشیج
سحر هنگام کاین مرغ طلایی
سحر هنگام نیما یوشیج

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *