بایگانی دسته بندی: فروغ فرخزاد

شعر دنیای سایه ها فروغ فرخزاد

شعر دنیای سایه ها فروغ فرخزاد

شعر دنیای سایه ها فروغ فرخزاد   شب به روی جادهٔ نمناک سایه های ما ز ما گویی گریزانند دور از ما در نشیب راه در غبار شوم مهتابی که می لغزد سرد و سنگین بر فراز شاخه های تاک سوی یکدیگر به نرمی پیش می رانند شب به روی جادهٔ نمناک در سکوت خاک[…]

اشعار فروغ فرخزاد

اشعار فروغ فرخزاد

اشعار فروغ فرخزاد در پنج مجموعه در سال های 1331،1335،1337،و 1352 به چاپ رسید.   اشعار فروغ فرخزاد سیزده، چهارده ساله بود که سرودن شعر را آغاز کرد، غزل می نوشت، غزل هایی که از ترس پدر پاره می شد و هیچ وقت به چاپ نمیرسید. اولین شعرش در تابستان 1330 با عنوان گناه در مجله[…]

IMG 20220727 001908 828 1

گلچین اشعار عاشقانه ی فروغ فرخزاد

گلچین اشعار عاشقانه ی فروغ فرخزاد شعر معشوق من فروغ فرخزاد   معشوق من با آن تن برهنهٔ بی شرم بر ساقهای نیرومندش چون مرگ ایستاد خط های بی قرار مورّب اندامهای عاصی او را در طرح استوارش دنبال می کنند معشوق من گویی ز نسل های فراموش گشته است گویی که تاتاری در انتهای[…]

پرنده مردنی ست

شعر پرنده مردنی ست فروغ فرخزاد

شعر پرنده مردنی ست فروغ فرخزاد   دلم گرفته است دلم گرفته است به ایوان می روم و انگشتانم را بر پوست کشیدهٔ شب می کشم چراغ های رابطه تاریکند چراغ های رابطه تاریکند کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد پرواز را به خاطر بسپار پرنده[…]

تنها صداست که می ماند

شعر تنها صداست که می ماند فروغ فرخزاد

شعر تنها صداست که می ماند فروغ فرخزاد   چرا توقف کنم ، چرا ؟ پرنده ها به جستجوی جانب آبی رفته اند افق عمودی است افق عمودی است و حرکت : فواره وار و در حدود بینش سیاره های نورانی می چرخند زمین در ارتفاع به تکرار می رسد و چاه های هوایی به[…]

کسی که مثل هیچ کس نیست

شعر کسی که مثل هیچ کس نیست فروغ فرخزاد

شعر کسی که مثل هیچ کس نیست فروغ فرخزاد من خواب دیده ام که کسی می آید من خواب یک ستارهٔ قرمز دیده ام و پلک چشمم هی می پرد و کفشهایم هی جفت می شوند و کور شوم اگر دروغ بگویم من خواب آن ستارهٔ قرمز را وقتی که خواب نبودم دیده ام کسی[…]

دلم برای باغچه می سوزد

شعر دلم برای باغچه می سوزد فروغ فرخزاد

شعر دلم برای باغچه می سوزد فروغ فرخزاد   کسی به فکر گل ها نیست کسی به فکر ماهی ها نیست کسی نمی خواهد باورکند که باغچه دارد می میرد که قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است که ذهن باغچه دارد آرام آرام از خاطرات سبز تهی می شود و حس باغچه انگار[…]

در غروبی ابدی

شعر پنجره فروغ فرخزاد

شعر پنجره فروغ فرخزاد   یک پنجره برای دیدن یک پنجره برای شنیدن یک پنجره که مثل حلقهٔ چاهی در انتهای خود به قلب زمین می رسد و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرّر آبی رنگ یک پنجره که دست های کوچک تنهایی را از بخشش شبانهٔ عطر ستاره های کریم سرشار[…]

بعد از تو

شعر بعد از تو فروغ فرخزاد

شعر بعد از تو فروغ فرخزاد   ای هفت سالگی ای لحظهٔ شگفت عزیمت بعد از تو هر چه رفت ، در انبوهی از جنون و جهالت رفت بعد از تو پنجره که رابطه ای بود سخت زنده و روشن میان ما و پرنده میان ما و نسیم شکست شکست شکست بعد از تو آن[…]

تولدی دیگر

شعر تولدی دیگر فروغ فرخزاد

شعر تولدی دیگر فروغ فرخزاد   همهٔ هستی من آیهٔ تاریکیست که تو را در خود تکرار کنان به سحرگاه شکفتن ها و رستن های ابدی خواهد برد من در این آیه تو را آه کشیدم ، آه من در این آیه تو را به درخت و آب و آتش پیوند زدم زندگی شاید یک[…]

من ازتو می مزدم

شعر من از تو می مردم فروغ فرخزاد

شعر من از تو می مردم فروغ فرخزاد   من از تو می مردم اما تو زندگانی من بودی تو با من می رفتی تو در من می خواندی وقتی که من خیابان ها را بی هیچ مقصدی می پیمودم تو با من می رفتی تو در من می خواندی تو از میان نارون ها[…]

به آفتاب سلامی دوباره

شعر به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد فروغ فرخزاد

شعر به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد فروغ فرخزاد   به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد به جویبار که در من جاری بود به ابرها که فکرهای طویلم بودند به رشد دردناک سپیدارهای باغ که با من از فصل های خشک گذر می کردند به دسته های کلاغان که عطر مزرعه های شبانه را برای[…]

ای مرز پر گهر

شعر ای مرز پر گهر فروغ فرخزاد

شعر ای مرز پر گهر فروغ فرخزاد   فاتح شدم خود را به ثبت رساندم خود را به نامی ، در یک شناسنامه ، مزین کردم و هستیَم به یک شماره مشخص شد پس زنده باد 678 صادره از بخش 5 ساکن تهران دیگر خیالم از همه سو راحت است آغوش مهربان مام وطن پستانک[…]

علی کوچیکه

شعر علی کوچیکه فروغ فرخزاد

شعر علی کوچیکه فروغ فرخزاد   علی کوچیکه علی بونه گیر نصف شب از خواب پرید چشماشُ هی مالید با دَس سه چار تا خمیازه کشید پا شد نِشَس چی دیده بود ؟ چی دیده بود ؟ خواب یه ماهی دیده بود یه ماهی ، انگار که یه کپه دو زاری انگار که یه طاقه[…]

فتح باغ

شعر فتح باغ فروغ فرخزاد

شعر فتح باغ فروغ فرخزاد   آن کلاغی که پرید از فراز سَر ِ ما و فرو رفت در اندیشهٔ آشفتهٔ ابری ولگرد و صدایش همچون نیزهٔ کوتاهی ، پهنای افق را پیمود خبر ما را با خود خواهد برد به شهر همه می دانند همه می دانند که من و تو از آن روزنهٔ[…]

chat