بایگانی دسته بندی: ملک الشعرا بهار

همی نالم به دردا، همی گریم به زارا

همی نالم به دردا، همی گریم به زارا

شعر همی نالم به دردا، همی گریم به زارا ملک الشعرا بهار    همی نالم به دردا، همی گریم به زارا که ماندم دور و مهجور، من از یار و دیارا   الا ای باد شبگیر، ازین شخص زمین‌گیر ببر نام و خبر گیر، ز یار نامدارا   چو رفتم از خراسان‌، به دل گشتم[…]

بر دل من گشت عشق نیکوان فرمان‌روا

بر دل من گشت عشق نیکوان فرمان‌روا

شعر بر دل من گشت عشق نیکوان فرمان‌روا ملک الشعرا بهار    بر دل من گشت عشق نیکوان فرمان‌روا اشک سرخ من دلیل و رنگ زرد من گوا   نیستی رنگم چنین و نیستی اشکم چنان گر بر این دل نیستی عشق بتان فرمانروا   تا شدم با مهر آن نامهربان دلبر، قرین تا شدم[…]

دوش در تیرس عزلت جان‌فرسایی

دوش در تیرس عزلت جان‌فرسایی

شعر دوش در تیرس عزلت جان‌فرسایی ملک الشعرا بهار  راز طبیعت   دوش در تیرس عزلت جان‌فرسایی گشت روشن دلم از صحبت روشن‌رایی   هرچه‌پرسیدم ازآن دوست مراداد جواب چه به از لذت هم صحبتی دانایی   آسمان بود بدانگونه که از سیم سپید میخ‌ها کوفته باشد به سیه دیبایی   یا یکی خیمهٔ صد[…]

ای لطف خوشت صیقل آئینهٔ شاهی

ای لطف خوشت صیقل آئینهٔ شاهی

شعر ای لطف خوشت صیقل آئینهٔ شاهی ملک الشعرا بهار  به مناسبت پیوند مصر و ایران   ای لطف خوشت صیقل آئینهٔ شاهی روشن دل تو آینهٔ لطف الهی   عالم متغیر، صفتت نامتغیر دنیا متناهی‌، هنرت نامتناهی   پروردهٔ آن گوهر پاکی که ز اضداد بر پایهٔ جاهش نرسد دست تباهی   بر روی[…]

انگلیسا در جهان بیچاره و رسوا شوی

انگلیسا در جهان بیچاره و رسوا شوی

شعر انگلیسا در جهان بیچاره و رسوا شوی ملک الشعرا بهار  نفرین به انگلستان   انگلیسا در جهان بیچاره و رسوا شوی ز آسیا آواره گردی وز اروپا، پا شوی   چشم‌پوشی با دل صد پاره از سودان و مصر وز بویر و کاپ، دل برکنده و در وا شوی   باکلاه بام خورده با[…]

برخیز ساقیا بده آن جام خسروی

برخیز ساقیا بده آن جام خسروی

شعر برخیز ساقیا بده آن جام خسروی ملک الشعرا بهار  به شکرانهٔ بازوی قوی   برخیز ساقیا بده آن جام خسروی تا درکشم به یاد شهنشاه پهلوی   شاها به شوکت تو زیانی نمی‌رسد گر یک نصیحت از من درویش‌ بشنوی   بنشین درون قلب رعیت که‌ این مکان ایمن‌تر است و نغزتر از بزم[…]

ای برادر، تا توانی گیر با آزرم‌ خوی

ای برادر، تا توانی گیر با آزرم‌ خوی

شعر ای برادر، تا توانی گیر با آزرم‌ خوی ملک الشعرا بهار  آزرم   ای برادر، تا توانی گیر با آزرم‌ خوی مرد بی‌آزرم باشد چون زن بسیار شوی   غیرت و صدق و امانت‌، کاین سه اصل مردمیست اصلشان ز آزرم خیزد، گیر با آزرم‌خوی   هرکه در پیش کسان آزرم خود بر خاک[…]

دمادم در پی عیش و تناسانی است تهرانی

دمادم در پی عیش و تناسانی است تهرانی

شعر دمادم در پی عیش و تناسانی است تهرانی ملک الشعرا بهار  تهرانی   دمادم در پی عیش و تناسانی است تهرانی ز بغدادی و کوفی نسخهٔ ثانی است تهرانی   به هنگام حوادث گر بنای امتحان آید چو پیش لشگر افغان‌، صفاهانی است تهرانی   گر ایرانی بود باری خراسانی و تبریزی کجا هرگز[…]

دریغا که بگذشت عهد جوانی

دریغا که بگذشت عهد جوانی

شعر دریغا که بگذشت عهد جوانی ملک الشعرا بهار  تاریخچه انقلاب مشروطه   دریغا که بگذشت عهد جوانی درآمد ز در پیری و ناتوانی   جوانی به راه وطن دادم از کف دریغا وطن‌رفت‌و طی‌شد جوانی   وگر بازگردد وطن بار دیگر نیارد جوانی به ما ارمغانی   دو ده ساله بودم که آشفت ایران[…]

قبلهٔ ادب و عشقست گلچین جهانبانی

قبلهٔ ادب و عشقست گلچین جهانبانی

شعر قبلهٔ ادب و عشقست گلچین جهانبانی ملک الشعرا بهار  گلچین جهانبانی   قبلهٔ ادب و عشقست گلچین جهانبانی گل‌چین ز ادب ای دل هرچندکه بتوانی   دیدم چمنی خندان‌، پر لاله و پر ریحان بر شاخ گلش مرغان‌، هرسو به غزلخوانی   بشکفته گل اندرگل‌، کاکل زده درکاکل از نرگس و از سنبل‌، وز[…]

جهانا چه مطبوع و خرم جهانی

جهانا چه مطبوع و خرم جهانی – شمار گیتی

شعر جهانا چه مطبوع و خرم جهانی – شمار گیتی ملک الشعرا بهار   جهانا چه مطبوع و خرم جهانی دریغا که بر خلق ناجاودانی   نعیم و جحیم است در تو سرشته و لیکن تو خود فارغ از این و آنی   همه کارهای تو از حکمت آید ز حکمت برون کارکردن ندانی  […]

مخور تا توانی می اندر جوانی

مخور تا توانی می اندر جوانی – خصم خرد

شعر مخور تا توانی می اندر جوانی – خصم خرد ملک الشعرا بهار    مخور تا توانی می اندر جوانی می اندر جوانی مخور تا توانی   که یک جرعه می در جوانی نشاند یکی تیر در دیدهٔ زندگانی   حکیمانه می نیز خوردن نشاید ازین اندک و گاه گاه و نهانی   گناهست و[…]

بدرود گفت فر جوانی

بدرود گفت فر جوانی – دل شکسته

شعر بدرود گفت فر جوانی – دل شکسته ملک الشعرا بهار    بدرود گفت فر جوانی سستی گرفت چیره‌زبانی   شد نرم همچو شاخهٔ سوسن آن کلک همچو تیغ یمانی   نزدیک سیر و کندو کسل شد آمال دور سیر جوانی   شد خاکسار دست حوادث آن آبدار گوهر کانی   شد آن عذار دلکش‌،[…]

باد صبح ازکوهسار آید همی

باد صبح ازکوهسار آید همی – دامنه البرز

شعر باد صبح ازکوهسار آید همی – دامنه البرز ملک الشعرا بهار    باد صبح ازکوهسار آید همی یاد یار غمگسار آید همی   یارگوبی سوی شهر آید زکوه دوست گویی از شکار آید همی   بامدادان در هوای گرم ری بوی لطف نوبهارآید همی   قلهٔ البرز در چشمان من چون یکی زیبانگار آید[…]

گر به کوه اندر پلنگی بودمی

گر به کوه اندر پلنگی بودمی – هوس شاعر

شعر گر به کوه اندر پلنگی بودمی – هوس شاعر ملک الشعرا بهار   گر به کوه اندر پلنگی بودمی سخت‌فک و تیز چنگی بودمی   گه پی صیدگوزنی رفتمی گاه در دنبال رنگی بودمی   گاه در سوراخ غاری خفتمی گاه بر بالای سنگی بودمی   صیدم ازکهسار و آبم ز آبشار فارغ ‌از[…]

ز تقوی عمر ضایع شد، خوشا مستی و خودکامی

ز تقوی عمر ضایع شد، خوشا مستی و خودکامی

شعر ز تقوی عمر ضایع شد، خوشا مستی و خودکامی ملک الشعرا بهار  خواطر و آراء   ز تقوی عمر ضایع شد، خوشا مستی و خودکامی دل از شهرت به تنگ آمد زهی رندی و گمنامی   به آزادی و گمنامی و خودکامی برم حسرت که فردوس است آزادی و گمنامی و خودکامی   ز[…]

روزگار آشفتگی دارد بسر، کو همدمی

روزگار آشفتگی دارد بسر، کو همدمی

شعر روزگار آشفتگی دارد بسر، کو همدمی ملک الشعرا بهار  به یاد صحبت اخوان و اطاق آفتاب روی تهران   روزگار آشفتگی دارد بسر، کو همدمی تا ز فیض صحبتش خاطر بیاساید دمی   آتش و ابر و دم و دودست پیدا در افق کو مقامی امن و جایی محرم و دود و دمی‌؟  […]

شد به اقبال شهنشه ختم کار جنگلی

شد به اقبال شهنشه ختم کار جنگلی

شعر شد به اقبال شهنشه ختم کار جنگلی ملک الشعرا بهار  غائلهٔ گیلان   شد به اقبال شهنشه ختم کار جنگلی جنگل از خلخال و طارم امن شد تا انزلی   دولت دزدان جنگل سخت مستعجل فتاد دولت دزدی بلی باشد بدین مستعجلی   هرچه ابر انبوه باشد زود گردد منتشر هرچه خور پوشیده ماند[…]

ثانی شمر لعین حسین خزاعی

ثانی شمر لعین حسین خزاعی

شعر ثانی شمر لعین حسین خزاعی ملک الشعرا بهار  همسایهٔ مزاحم   ثانی شمر لعین حسین خزاعی بسته میان تنک بر اذیت داعی   بر سر راهم‌ بریخته‌ است‌ بسی‌ سنک هریک چون کلهٔ حسین خزاعی   سنگ‌و سقط‌هرچه‌بوده ربخته بیرون یک وجبی چارکی و نیم ذراعی   پیش ره مسلمین ز روی خباثت ساخته[…]

ابلها زان خط که هر روزش به دفتر می کشی

ابلها زان خط که هر روزش به دفتر می کشی

شعر ابلها زان خط که هر روزش به دفتر می کشی ملک الشعرا بهار  به یکی از روزنامه‌نویسان هتاک   ابلها زان خط که هر روزش به دفتر می کشی بر سر تقوی و ایمان‌، خط دیگر می کشی   ساغری کز جرعه‌نوشی‌هاش رانی عیب ما گر به‌چنگ آری تواش لاجرعه‌ برسر می کشی  […]

کسروی تا راند درکشور سمند پارسی

کسروی تا راند درکشور سمند پارسی

شعر کسروی تا راند درکشور سمند پارسی ملک الشعرا بهار در هجو سید احمد کسروی   کسروی تا راند درکشور سمند پارسی گشت مشکل فکرت مشکل‌پسند پارسی   هفت اختر را ستارهٔ هفت گردان نام داد زان که‌خود بیگانه‌بود از چون‌وچند پارسی   فکرت کوتاه و ذوق ناقصش راکی سزد وسعت میدان و آهنگ بلند[…]

تا به چند اندر پی عشق مجازی‌؟

تا به چند اندر پی عشق مجازی‌؟

شعر تا به چند اندر پی عشق مجازی‌؟ ملک الشعرا بهار  عشق و فخر    تا به چند اندر پی عشق مجازی‌؟ چند با یار مجازی عشق‌بازی‌؟‌!   چند گردی گرد اسرار حقیقت ای ندانسته حقیقی از مجازی‌؟   برق عشقست این چه پوشیدش به خرمن خفته‌مار است‌این‌چه گیریدش به بازی‌؟   پاکبازی کن چو[…]

ای خواجه به جز سیم و زر چه داری‌؟

ای خواجه به جز سیم و زر چه داری‌؟

شعر ای خواجه به جز سیم و زر چه داری‌؟ ملک الشعرا بهار  چه داری؟   ای خواجه به جز سیم و زر چه داری‌؟ چون علم نداری دگر چه داری‌؟   زر وگهرت را اگر ستانند ای خواجهٔ والاگهر چه داری‌؟   از علم شود خاک بی‌هنر زر بنگر که ز علم و هنر[…]

ای ثابتی از من خبر نداری

ای ثابتی از من خبر نداری – خبر نداری

شعر ای ثابتی از من خبر نداری – خبر نداری ملک الشعرا بهار   ای ثابتی از من خبر نداری ای جان دل از تن خبر نداری   ای دوست ازین بستهٔ گرفتار در پنجهٔ دشمن خبر نداری   ای گل‌، ز بهار تو کش خزان کرد جور دی و بهمن‌، خبر نداری   بودی[…]

ای قد تو چون سرو جویباری

ای قد تو چون سرو جویباری

شعر ای قد تو چون سرو جویباری ملک الشعرا بهار  نثار به پیشاهنگان   ای قد تو چون سرو جویباری وی عارض تو چون گل بهاری   ای لعل تو چون خاتم بدخشی وی زلف تو چون نافهٔ تتاری   دامان تو مانندهٔ دل من پاکیزه‌تر از برف کوهساری   رخسار تو مانند خاطر من[…]

بدرود گفت دولت قاجاری

بدرود گفت دولت قاجاری – انقراض قاجاریه

شعر بدرود گفت دولت قاجاری – انقراض قاجاریه ملک الشعرا بهار    بدرود گفت دولت قاجاری مرگ اندر آمد از پس بیماری   فرجام زشت خویش پدید آورد کندی و کاهلی و سبکساری   وآمد به جای کاهلی و کندی جلدی و چیره‌دستی و هشیاری   وحشی ددیست پادشهی‌، کاورا نتوان نگاه‌داشت به عیاری  […]

ز عشق خوبروبان حصاری

ز عشق خوبروبان حصاری – تغزل

شعر ز عشق خوبروبان حصاری – تغزل ملک الشعرا بهار    ز عشق خوبروبان حصاری شدم‌ در چنگ رنج و غم حصاری   حصاری شد دلم در سینهٔ تنگ ز دست تنگ چشمان حصاری   ز هر سو پیش چشمم اندر آید بتی چینی و ترکی قندهاری   به‌ باری‌، چند ازینان شکوه‌ رانم که[…]

چارتن در یک زمان جستند در دوران سری

چارتن در یک زمان جستند در دوران سری

شعر چارتن در یک زمان جستند در دوران سری ملک الشعرا بهار  کل‌ الصیدفی جوف‌الفرا   چارتن در یک زمان جستند در دوران سری پنج نوبت کوفتند از فر شعر و شاعری   جاه و آب رودکی شد تازه زبن چار اوستاد فرخی و عسجدی و زینتی و عنصری   درگه محمود شد زین چار[…]

پشت مرا کرد ز غم چنبری

پشت مرا کرد ز غم چنبری – شکایت

شعر پشت مرا کرد ز غم چنبری – شکایت ملک الشعرا بهار    پشت مرا کرد ز غم چنبری گردش این گنبد نیلوفری   هستم من عیسی آموزگار کرده جهودانم حبس از خری   بس که به من تیغ ببارند و تیر روزم شد تیره و عمر اسپری   ساخت جدا از پسر و دخترم[…]

آنچه در دورهٔ ناصری

آنچه در دورهٔ ناصری – شاعری در زندان

شعر آنچه در دورهٔ ناصری – شاعری در زندان ملک الشعرا بهار   آنچه در دورهٔ ناصری مرد و زن کشته شد سرسری   آن به عنوان لامذهبی این به عنوان بابیگری   آن به‌عنوان جمهوربت این به‌عنوان دانشوری   وانچه ‌شد کشته در چند شهر بین شیخی و بالاسری   شد ز نو تازه[…]

chat