شعر لب آب سهراب سپهری

شعر لب آب سهراب سپهری

شعر لب آب سهراب سپهری

 

ديشب، لب رود، شيطان زمزمه داشت.

شب بود و چراغك بود.

شيطان ، تنها، تك بود.

باد آمده بود، باران زده بود: شب تر ، گل ها پرپر.

بويي نه براه.

ناگاه

آيينه رود، نقش غمي بنمود: شيطان لب آب.

خاك سايه در خواب.

زمزمه اي مي مرد.بادي مي رفت، رازي مي برد.

 

کتاب‌های سهراب سپهری را از دست ندهید:

 

کتاب‌های سهراب سپهری

 

هشت کتاب سهراب سپهری
هشت کتاب سهراب سپهری

 

کتاب از مصاحبت آفتاب
کتاب از مصاحبت آفتاب

 

 

شعر لب آب سهراب سپهری
شعر لب آب سهراب
لب آب سهراب سپهری
شعر لب اب سهراب سپهری
دیشب لب رود شیطان زمزمه داشت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *