شعر عمو رجب نیما یوشیج

شعر عمو رجب نیما یوشیج

شعر عمو رجب نیما یوشیج

 

یک روز عمو رجب، بزرگ انگاس

بر شد به امیدی ز درخت گیلاس

چون از سر شاخه روی دیوار رسید

همسایه ی خود عمو سلیمان را دید

در خنده شدند هر دو از این دیدار

بر سایه نشستند فراز دیوار.

این گفت که: من بهترم. آن گفت: که من.

دادند در این مبحث خود داد سخن.

بس بحث که کردند ز هم آزردند

دعوی بر قاضی ولایت بردند.

قاضی به فراست نگهی کرد و شناخت

پس از ره تهمید بدیشان پرداخت:

پرسید: نخست کیست بتواند

یک دم دهنی کانه خر خواند؟

هر دو به صدا در آمدند و عر عر

-غافل که چگونه کردشان قاضی خر –

«صدقت بها»، گفت بدیشان قاضی،

باشید رفیق و هر دو از هم راضی.

از مبحث این مسابقه در گذرید

شاهد هستم که هر دوتان مثل خرید.

2 مرداد 1308

قالب شعر: مثنوی

 

کتاب‌های نیما یوشیج را از دست ندهید:

 

مجموعه کامل اشعار نیما یوشیج
مجموعه کامل اشعار نیما یوشیج

 

درباره هنر شعر و شاعری نیما یوشیج
درباره هنر شعر و شاعری نیما یوشیج

 

یادداشت های روزانه نیما یوشیج
یادداشت های روزانه نیما یوشیج

برای مشاهده ی تمام « کتاب های نیما یوشیج » اینجا کلیک کنید

 

شعر عمو رجب نیما یوشیج
عمو رجب
یک روز عمو رجب بزرگ انگاس
عمو رجب نیما یوشیج

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *