شعر صدای دیدار سهراب سپهری

شعر صدای دیدار سهراب سپهری

شعر صدای دیدار سهراب سپهری

 

با سبد رفتم به ميدان، صبح‌گاهي بود

ميوه‌ها آواز مي‌خواندند

ميوه‌ها در آفتاب آواز مي‌خواندند

در طبق‌ها، زندگي روي كمال پوست‌ها خواب سطوح جاودان مي‌ديد

اضطراب باغ‌ها در سايه هر ميوه روشن بود.

گاه مجهولي ميان تابش به‌ها شنا مي‌كرد.

هر اناري رنگ خود را تا زمين پارسايان گسترش مي‌داد.

بينش هم‌شهريان، افسوس،

بر محيط رونق نارنج‌ها خط مماسي بود.

من به خانه بازگشتم، مادرم پرسيد:

ميوه از ميدان خريدي هيچ؟

– ميوه‌هاي بي‌نهايت را كجا مي‌شد ميان اين سبد جا داد؟

– گفتم از ميدان بخر يك من انار خوب.

– امتحان كردم اناري را

انبساطش از كنار اين سبد سر رفت.

– به چه شد، آخر خوراك ظهر …

– …

ظهر از آيينه‌ها تصوير به تا دوردست زندگي مي‌رفت.

 

 

کتاب‌های سهراب سپهری را از دست ندهید:

 

کتاب‌های سهراب سپهری

 

هشت کتاب سهراب سپهری
هشت کتاب سهراب سپهری

 

کتاب از مصاحبت آفتاب
کتاب از مصاحبت آفتاب

 

 

شعر صدای دیدار سهراب سپهری
شعر صدای دیدار
معنی شعر صدای دیدار سهراب
صدای دیدار سهراب
صدای دیدار
با سبد رفتم به میدان
گفتم از میدان بخر یک من انار خوب
امتحان کردم اناری را
شعر گفتم از میدان بخر یک من انار خوب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *