شعر سرگذشت هوشنگ ابتهاج

باز باران است و شب چون جنگلی انبوه – سرگذشت

Loadingذخیره در لیست علاقه‌مندی
  • باز باران است و شب چون جنگلی انبوه – شعر سرگذشت هوشنگ ابتهاج

     

    باز باران است و شب چون جنگلی انبوه
    از زمین آهسته می روید
    با نواهایی به هم پیچیده زیر ریزش باران
    با خود او را زیر لب نجواست
    سرگذشتی تلخ می گوید
    کوچه تاریک است
    بانگ پایی می شود نزدیک
    شاخه ای بر پنجره انگشت می ساید
    اشک باران می چکد بر شیشه تاریک
    من نشسته پیش آتش در اجاقم هیمه می سوزد
    دخترم یلدا
    خفته در گهواره می جنباندش مادر
    شب گران بار است و باران همچنان یکریز می بارد
    سایه باریک اندام زنی افتاده بر دیوار
    بچه اش را می فشارد در بغل نومید
    در دلش انگار چیزی را
    می کنند از ریشه خون آلود
    لحظه ای می ایستد خم می شود آهسته با تردید
    رعد می غرد
    سیل می بارد
    آخرین اندیشه مادر
    چه خواهی شد؟
    آسمان گویی ز چشم او فرو می بارد این باران
    باز باران است و شب چون جنگلی انبوه
    بر زمین گسترده هر سو شاخ و برگش را
    با صداهایی به هم پیچیده دارد زیر لب نجوا
    من نشسته تنگ دل پیش اجاق سرد
    دخترم یلدا
    خفته در گهواره اش آرام

     

    پیشنهاد ویژه برای مطالعه 

    شعر پوزخند تد هیوز

    شعر ای طایران قدس را عشقت فزوده بال‌ها مولانا – غزل 2

    دانلود آهنگ میبوسمت شروین حاجی پور

    بازسرایی در شعر احمد شاملو 

     

    در صورتی که در متن بالا، معنای واژه‌ای برایتان ناآشنا می‌آمد، می‌توانید در جعبه‌ی زیر، آن واژه را جستجو کنید تا معنای آن در مقابلش ظاهر شود. بدیهی‌ست که برخی واژه‌ها به همراه پسوند یا پیشوندی در متن ظاهر شده‌اند. شما باید هسته‌ی اصلیِ آن واژه را در جعبه جستجو کنید تا به نزدیک‌ترین پاسخ برسید. اگر واژه‌ای را در فرهنگ لغت پیدا نکردید، در بخش دیدگاه‌ها گزارش دهید. با سپاس از همکاری شما.

    جستجوی واژه

    لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

    آ

    (حر.) «آ» یا «الف ممدوده» نخستین حرف از الفبای فارسی ؛ اولین حرف از حروف ابجد، برابر با عدد "۱".

    آ

    هان! هلا! آی!


    مطالب بیشتر در:

    بیوگرافی هوشنگ ابتهاج

     

    اشعارهوشنگ ابتهاج

     

    مجموعه شعر چند برگ از یلدا

     

    صفحه اینستاگرام هوشنگ ابتهاج

     

    کانال تلگرام هوشنگ ابتهاج

     

    باز باران است و شب چون جنگلی انبوه

    شعری که خواندیم به این شکل شروع شد: «باز باران است و شب چون جنگلی انبوه از زمین آهسته می روید با نواهایی به هم پیچیده زیر ریزش باران با خود او را زیر لب نجواست سرگذشتی تلخ می گوید کوچه تاریک است بانگ پایی می شود نزدیک» آیا با این سطرها برای شروعِ این شعر موافق هستید؟ به نظر شما غیر از این شروع نیز می‌توانستیم شروعِ دیگری داشته باشیم و شعر از چیزی که حالا هست جذاب‌تر و زیباتر باشد؟ به طور یقین هوشنگ ابتهاج که از شاعران مهم معاصر ماست دیدگاه و دلایلِ خاص خودش را برای این شروع داشته است، به نظر شما چرا این سطر ها را برای شروع شعر انتخاب کرده؟ شما اگر جای هوشنگ ابتهاج بودید، این شعر را چگونه شروع می‌کردید؟ و به جای سطر های پایانی یعنی : «آسمان گویی ز چشم او فرو می بارد این باران باز باران است و شب چون جنگلی انبوه بر زمین گسترده هر سو شاخ و برگش را
    با صداهایی به هم پیچیده دارد زیر لب نجوا من نشسته تنگ دل پیش اجاق سرد دخترم یلدا خفته در گهواره اش آرام» از چه سطر هایی استفاده می‌کردید؟

     

    دیدگاه شما برای شعر سرگذشت هوشنگ ابتهاج

    دیدگاه خودتان را در بخش دیدگاه‌ها برای شعر سرگذشت هوشنگ ابتهاج بنویسید. اگر از شعر لذت برده‌اید، بنویسید که چرا لذت برده‌اید و اگر لذت نبرده‌اید، دلیل آن را بنویسید.

    اگر نقد یا پیشنهادی برای سایت دارید، به گوش جان می‌شنویم.

    اگر عکس‌نوشته‌ای با این شعر درست کرده‌اید، در بخش دیدگاه‌ها اضافه کنید تا با نام خودتان منتشر شود.

    پیشنهاد می‌کنیم، این شعر را با صدای خودتان ضبط کنید و در بخش دیدگاه، فایل صدایتان را اضافه کنید تا در سایت منتشر شود.

    به مطلب امتیاز دهید!

    میانگین امتیازات ۵ از ۵

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    The maximum upload file size: 20 مگابایت. You can upload: image, audio, video, document, spreadsheet, interactive, text, archive, code, other. Drop file here

    chat