شعر سایه خود نیما یوشیج

شعر سایه خود نیما یوشیج

شعر سایه خود نیما یوشیج

 

در ساحت دهلیز سرای من و تو

مردی ست نشسته از برش مشعل نور

هر روز و به هر شب از برای من و تو

در بر بگشاده نقشه ای زین شب دور.

انگیخته از نهادش

رگهای صدا

یک خنده نه از لبانش

یکدم شده وا.

می بیند او به زیر ویرانه ی شب

در روشنی شراره ای سرد شده

در شادی روزی، نه در آن خورشیدی

در گردش یک شب پر از درد شده

نو می کند او هزار اندوه نهفت.

اما چو به ناگهانی نگاهش افتد

بر سایه ی خود اگرچه از او نه جدا

لبخند زده

فریاد برآورد بماند

از چشم من و تو در زمان ناپبدا.

فروردین 1321

قالب شعر: ترکیب بند

 

کتاب‌های نیما یوشیج را از دست ندهید:

 

مجموعه کامل اشعار نیما یوشیج
مجموعه کامل اشعار نیما یوشیج

 

درباره هنر شعر و شاعری نیما یوشیج
درباره هنر شعر و شاعری نیما یوشیج

 

یادداشت های روزانه نیما یوشیج
یادداشت های روزانه نیما یوشیج

برای مشاهده ی تمام « کتاب های نیما یوشیج » اینجا کلیک کنید

 

شعر سایه خود نیما یوشیج
سایه خود نیما یوشیج
سایه ی خود نیما یوشیج
در ساحت دهلیز سرای من و تو

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *