ساقی-بده-آن-کوزهٔ-یاقوتِ-روان-را

ساقی بده آن کوزهٔ یاقوتِ روان را – 18

Loadingذخیره در لیست علاقه‌مندی
  • دانلود دکلمه صوتی شعر ساقی بده آن کوزهٔ یاقوتِ روان را سعدی – غزل 18 + پخش آنلاین، متن کامل، معنی و تفسیر. یاقوت چه ارزد بده آن قوتِ روان را اول پدر پیر خورد رطل دمادم.

    شعر ساقی بده آن کوزهٔ یاقوتِ روان را – غزل 18 – سعدی

     

    ساقی بده آن کوزهٔ یاقوتِ روان را

    یاقوت چه ارزد بده آن قوتِ روان را

     

    اول پدر پیر خورد رطل دمادم

    تا مدعیان هیچ نگویند جوان را

     

    تا مست نباشی نبری بار غم یار

    آری شتر مست کشد بار گران را

     

    ای روی تو آرام دل خلق جهانی

    بی روی تو شاید که نبینند جهان را

     

    در صورت و معنی که تو داری چه توان گفت

    حسن تو ز تحسین تو بستست زبان را

     

    آنک عسل اندوخته دارد مگس نحل

    شهد لب شیرین تو زنبور میان را

     

    زین دست که دیدار تو دل می‌برد از دست

    ترسم نبرم عاقبت از دست تو جان را

     

    یا تیر هلاکم بزنی بر دل مجروح

    یا جان بدهم تا بدهی تیر امان را

     

    وان گه که به تیرم زنی اول خبرم ده

    تا پیشترت بوسه دهم دست و کمان را

     

    سعدی ز فراق تو نه آن رنج کشیدست

    کز شادی وصل تو فرامُش کند آن را

     

    ور نیز جراحت به دوا باز هم آید

    از جای جراحت نتوان بُرد نشان را

     

    از آرشیوهای مشابه دیدن کنید:

    سعدی قالب: غزل وزن شعر: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

     

    ساقی بده آن کوزهٔ یاقوتِ روان را صوتی

    پلیر زیر چند دکلمه ی صوتی شعر ساقی بده آن کوزهٔ یاقوتِ روان را سعدی است. این قطعه‌ها توسط حمیدرضا محمدی، محسن لیله‌کوهی، سعیده تهرانی‌نسب، سهیل قاسمی و مریم فقیهی‌کیا خوانده شده‌اند.

     

    در صورتی که در متن بالا، معنای واژه‌ای برایتان ناآشنا می‌آمد، می‌توانید در جعبه‌ی زیر، آن واژه را جستجو کنید تا معنای آن در مقابلش ظاهر شود. بدیهی‌ست که برخی واژه‌ها به همراه پسوند یا پیشوندی در متن ظاهر شده‌اند. شما باید هسته‌ی اصلیِ آن واژه را در جعبه جستجو کنید تا به نزدیک‌ترین پاسخ برسید. اگر واژه‌ای را در فرهنگ لغت پیدا نکردید، در بخش دیدگاه‌ها گزارش دهید. با سپاس از همکاری شما.

    جستجوی واژه

    لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

    آ

    (حر.) «آ» یا «الف ممدوده» نخستین حرف از الفبای فارسی ؛ اولین حرف از حروف ابجد، برابر با عدد "۱".


     

    پیشنهاد ویژه برای مطالعه

    نامه های احمد شاملو به آیدا

    گلچین اشعار عاشقانه ی فروغ فرخزاد

    سمبولیسم اجتماعی در شعر معاصر فارسی

    دانلود آهنگ بعد ما شروین حاجی پور

     

    معنی ساقی بده آن کوزهٔ یاقوتِ روان را

    ساقی بده آن کوزهٔ یاقوتِ روان را یاقوت چه ارزد بده آن قوتِ روان را

    ای ساقی، کوزۀ شرابِ سرخ را که مانند یاقوتِ مذاب است، بیاور و به من بده. یاقوت در برابر شراب چه ارزشی دارد؟ آن شرابی را که غذای روح است به من بده.

     

    معنی اول پدر پیر خورد رطل دمادم

    اول پدر پیر خورد رطل دمادم تا مدعیان هیچ نگویند جوان را

    ابتدا پدرِ پیر از آن پیالۀ بزرگ پی در پی می نوشد تا لاف زنان برای شراب نوشی به جوان خرده نگیرند.

    [رطل= پیاله بزرگ شراب / مدعیان= جمع مدعی به معنی ادعا کننده و لاف زن و کسی که دعوی هنر و عشق کند ولی کم مایه و دروغگوست].

     

    معنی تا مست نباشی نبری بار غم یار

    تا مست نباشی نبری بار غم یار آری شتر مست کشد بار گران را

    تا از عشق سرمست نباشی. توانِ حملِ غمِ یار را که به سانِ بار است. نخواهی داشت، آری، شتر هنگامی که مست باشد بارِ سنگین را به راحتی حمل می کند.

    [مست= بیخویش و عاشق / شترِ مست= شتر به شهوت آمده و جفت خواه / بار گران= بارِ سنگین و بزرگ].

     

    معنی ای روی تو آرام دل خلق جهانی

    ای روی تو آرام دل خلق جهانی بی روی تو شاید که نبینند جهان را

    ای کسی که طلعتِ زیبای تو موجبِ آرامش دلِ مردمِ دنیاست. شایسته است که مردم جهان بدون وجودِ چهره ات دنیا را نبینند. یعنی دنیا بی روی تو ارزش دیدن ندارد.

    [شاید = شایسته و سزاوار].

     

    معنی در صورت و معنی که تو داری چه توان گفت

    در صورت و معنی که تو داری چه توان گفت حسن تو ز تحسین تو بستست زبان را

    در باب زیبایی ظاهر و ژرفای باطن و سیرت تو چه می توان گفت؟ براستی زیبایی تو زبان را از ستودنت ناتوان کرده است، یعنی زبان قادر به وصفِ تو نیست.

    [صورت و معنی= ظاهر و باطن، صورت و سیرت / حسن= جمال و زیبایی].

     

    معنی آنک عسل اندوخته دارد مگس نحل

    آنک عسل اندوخته دارد مگس نحل شهد لب شیرین تو زنبور میان را

    زنبور عسل که شایسته ترین موجود در تولید شهد است. در برابر شیرینی لبان تو عسلی به کمر دوخته و برای خدمت به آنها کمر بسته است. یعنی لبانت از شهد شیرین تر است.

    [مگسِ نحل= مگس انگبین، زنبور عسل / شهد= عسل و شیرینی / زنبور میان را= میان و کمر زنبور را / عسلی= پارچۀ زردی که یهودیان به جهت امتیاز از فِرق دیگر بر دوش اندازند و این لفظ عربی الاصل است و آن را لباس عسلی و جامۀ عسلی هم گویند].

     

    معنی زین دست که دیدار تو دل می‌برد از دست

    زین دست که دیدار تو دل می‌برد از دست ترسم نبرم عاقبت از دست تو جان را

    اینگونه که چهرۀ تو آدمی را شیفته و بی قرار می کند. بیم آن می رود که سرانجام نتوانم از دست تو جان سالم بدر برم.

    [زین دست= بدین منوال، این چنین / دیدار= چهره و صورت / ترسیدن= بیم داشتن و مطمئن بودن].

     

    معنی یا تیر هلاکم بزنی بر دل مجروح

    یا تیر هلاکم بزنی بر دل مجروح یا جان بدهم تا بدهی تیر امان را

    بنابراین یا با تیری که موجب هلاک است، دلِ خسته ام را آماج قرار می دهی و هلاکم می کنی یا جان می دهم تا تیر امان از تو دریافت کنم.

    [تیر هلاک= تیری که سبب هلاکت نابودی گردد، تیر خلاص / جان دادن= مردن / تیر امان= سلاطین چون کسی را امان دهند و خواهند که مزاحمتی از لشکریان به او نرسد، تیری که نام پادشاه بر آن نقش کرده باشد. از جعبه خاص به او دهند و این نشان امان باشد. (لغت نامه)].

     

    معنی وان گه که به تیرم زنی اول خبرم ده

    وان گه که به تیرم زنی اول خبرم ده تا پیشترت بوسه دهم دست و کمان را

    و آنگاه که خواستی مرا با تیر بزنی از این امر آگاهم کن تا پیش از زدن، دست و کمان تو را به شکرانه توجه به من بوسه دهم.

     

    معنی سعدی ز فراق تو نه آن رنج کشیدست

    سعدی ز فراق تو نه آن رنج کشیدست کز شادی وصل تو فرامُش کند آن را

    سعدی از دردِ دوری تو آنچنان متحمّلِ رنج و سختی شده است که حتّی شادی وصل تو نمی تواند آن را از خاطر وی بزداید.

     

    معنی ور نیز جراحت به دوا باز هم آید

    ور نیز جراحت به دوا باز هم آید از جای جراحت نتوان بُرد نشان را

    و اگر هم زخم به کمکِ دارو التیام یابد. از محلِ زخم نمی توان نشان آن را زایل ساخت. یعنی همیشه اثر داغِ عشق تو بر هستی ما باقی خواهد ماند.

    [ور نیز= بعد از این، همچنین / باز هم آمدن= به هم آمدن، التیام یافتن].

     

    دیدگاه کاربران درباره‌ی غزل ساقی بده آن کوزهٔ یاقوتِ روان را سعدی

    بابک میگوید:

    درباره ی بیت ششم نظرات مختلفی وجود داره،این معنی به نظرم از همه قابل قبولتره : ای یار خوش اندام و باریک میان ! زنبور عسل از شرم (به خاطر) شرینی لبهای تو ،عسل خود را پنهان داشته و آن را اندوخته و عرضه نمی کند.
    به قول حافظ : از حیای لب شیرین تو ای چشمه ی نوش غرق آب و عرق اکنون شکری نیست که نیست

     

    ناشناس میگوید:

    درباره ی بیت ششم نظرات مختلفی وجود داره،این معنی به نظرم از همه قابل قبولتره : ای یار خوش اندام و باریک میان ! زنبور عسل از شرم (به خاطر) شرینی لبهای تو ،عسل خود را پنهان داشته و آن را اندوخته و عرضه نمی کند.
    به قول حافظ : از حیای لب شیرین تو ای چشمه ی نوش
    غرق آب و عرق اکنون شکری نیست که نیست

     

    اما اگر عسلی را بپذیریم که به نظرم درست تر است و آن را چنین بخوانیم که “میان” در نیم بیت دوم به زنبور برگردد و نه “تو” :
    آنک عسلی دوخته دارد مگس نحل
    شهد لب شیرین تو!، زنبور، میان را
    آنجا را ببین که چگونه عسلی بر میان زنبور عسل دوخته شد از شهد لب شیرین تو
    و این از هر نظر زیبا است و ساده

     

     

    معنی ساقی بده آن کوزهٔ یاقوتِ روان را سعدی چیست؟

    ای ساقی، کوزۀ شرابِ سرخ را که مانند یاقوتِ مذاب است، بیاور و به من بده. یاقوت در برابر شراب چه ارزشی دارد؟ آن شرابی را که غذای روح است به من بده.

     

    شعر ساقی بده آن کوزهٔ یاقوتِ روان را اثر کیست؟

    این شعر اثر سعدی شیرازی است.

    به مطلب امتیاز دهید!

    میانگین امتیازات ۵ از ۵
    C360 2022 12 17 23 01 19 913 9iVTfFuBaGb0wmQwKraY7b98r7v8Ms6l

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    The maximum upload file size: 20 مگابایت. You can upload: image, audio, video, document, spreadsheet, interactive, text, archive, code, other. Drop file here

    chat