ز رنج دستم گر آسمان نزار آورد

ز رنج دستم گر آسمان نزار آورد

Loadingذخیره در لیست علاقه‌مندی
  • شعر ز رنج دستم گر آسمان نزار آورد ملک الشعرا بهار 

     

    ز رنج دستم گر آسمان نزار آورد

    به دسترنجم صد گنج درکنار آورد

     

    من آن ضعیفم کز رنج‌، گنجم آمده بار

    بسا ضعیفا کز رنج گنج بار آورد

     

    چنین شنیدم پروبز را، که باد صبا

    ز روی دریا گنجیش بر کنار آورد

     

    مرا هم اینک فرخ نسیم مهر ادیب

    ز بحر طبع‌، یکی گنج آبدار آورد

     

    به روزگار نماند آن دفینهٔ پرویز

    بلی نماند گنجی که روزگار آورد

     

    مرا بپاید این گنج شایگان‌، جاوید

    که کردگارش بنهاد و کردگار آورد

     

    بلی بپاید گنجی که از خزینه فکر

    برونش دست ادیب بزرگوار آورد

     

    بزرگوار مردا! که بر شکسته‌دلان

    به تندرست سخن‌، گنج‌ها نثار آورد

     

    میان گنجم و نندیشم‌، ازگزند سپهر

    پی گزند من از هرکرانه مار آورد

     

    چوگنج یافتم از مار او نیندیشم

    به فرّ گنج‌، ز ماران توان دمار آورد

     

    کنون ادیبا گنجی به من فرستادی

    که بس گرانی‌، نتوانش گنج‌دار آورد

     

    میان جانش نهفتم که با چنین گنجی

    به هیچ خازن نتوانم اعتبار آورد

     

    همه بویران جویند گنج وخاطر تو

    ز طبع آباد این گنج آشکار آورد

     

    تو شعرگوی ادیبی و شعرگوی ادیب

    همی تواند زین گفته‌ها هزار آورد

     

    یکی به من بین کزبس شکستگی‌، طبعم

    همی نیارد یک شعر استوار آورد

     

    اگر که زنده بدی عنصری ببایستی

    نخست در بر طبع تو زینهارآورد

     

    وگر شکسته شدی چون من و سخن گفتی

    به شعر خویش نیارستی افتخار آورد

     

    ایا ادیب سخندان که از بلندی طبع

    بگوش شعری شعر توگوشوار آورد

     

    حدیث نثر تو از نثرهٔ سپهر گذشت

    خدنگ کلک تو شیرفلک شکارآورد

     

    به خار خار طبیعت چرا نباشم شاد

    که‌طبع راد توام شاد و شادخوار آورد

     

    ز خشکسالی خوشیده بود کشت سخن

    دوباره طبع تو آبی به‌روی کار آورد

     

    ز سرد طبعی بهمن ز خشک مغزی دی

    چه رنج‌ها که جهان بر سر بهار آورد

     

    ریاح فضل تو اکنون ز روح‌بخشی خاص

    بهار تازه بپرورد وگل به بار آورد

     

    نمانده بس که خداوندگار نامیه باز

    به سر نهدگل‌، آن راکه پارخار آورد

     

    نمانده بس که برآرد ز خاک ‌چرخ بلند

    که را به خاک بیفکند وخاکسارآورد

     

    مگر نبینی آن گلبن فسرده که دی

    بریخت برگش و افکند و خار و زار آورد

     

    چگونه برگ و نوا یافت از بهار، بلی

    جهان عجایب ازاینگونه بیشمارآورد

     

    بیا که در چمن ما شکوفهٔ بادام

    چو زاهدان‌، قصب سیمگون شعار آورد

     

    به پای سروبن اندر، ستاک سنبل تر

    شکسته بسته مثالی ز زلف یار آورد

     

    شگفتم آمد آن دم که بید مشک شکفت

    شگفتی آرد چون‌بید، مشک‌بار آورد

     

    بنفشه از تتر آمد مگر، که همره خویش

    هزار طبله فزون نافه تتار آورد

     

    یکی به لاله نگر تا چگونه ایزد پاک

    ز شاخ سبز، هویدا شرار نار آورد

     

    یکی به نرگس بنگر که با چهار درم

    چگونه بر سر، دیهیم زرنگار آورد

     

    درست همچو عزیزان بی‌جهت کامروز

    جهان به چار درمشان به روی کار آورد

     

    بیا که روح من و تو قویست گرچه جهان

    به خاطر تو و دست من انکسار آورد

     

    مدار عزت ما را هگرز کج نکند

    کسی که شمس و قمر را برین مدار آورد

     

    به افتخار بزی جاودانه زانکه ترا

    پی مفاخر ما، آفریدگار آورد

     

    اگر قبول کنی این جواب آن شعر است

    «‌شکست دستی کز خامه بس نگار آورد»

     

     

    مطالب بیشتر در:

    ملک الشعرا بهار

     

    شعر مشروطه

     

     

    قالب شعر: قصیده

     

    پیشنهاد ویژه برای مطالعه 

    گله عاشق – آتشی زد شب هجرم به دل و جان که مپرس

    دانلود آهنگ دیوار سامان جلیلی + پخش آنلاین

    مقایسه دو منظومه

    اگرکه پشت من از بار حادثات خمید

     

     

    در صورتی که در متن بالا، معنای واژه‌ای برایتان ناآشنا می‌آمد، می‌توانید در جعبه‌ی زیر، آن واژه را جستجو کنید تا معنای آن در مقابلش ظاهر شود. بدیهی‌ست که برخی واژه‌ها به همراه پسوند یا پیشوندی در متن ظاهر شده‌اند. شما باید هسته‌ی اصلیِ آن واژه را در جعبه جستجو کنید تا به نزدیک‌ترین پاسخ برسید. اگر واژه‌ای را در فرهنگ لغت پیدا نکردید، در بخش دیدگاه‌ها گزارش دهید. با سپاس از همکاری شما.

    جستجوی واژه

    لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

    آ

    (حر.) «آ» یا «الف ممدوده» نخستین حرف از الفبای فارسی ؛ اولین حرف از حروف ابجد، برابر با عدد "۱".


     

    ز رنج دستم گر آسمان نزار آورد

    شعری که خواندیم به این شکل شروع شد: «ز رنج دستم گر آسمان نزار آورد به دسترنجم صد گنج درکنار آورد من آن ضعیفم کز رنج‌، گنجم آمده بار بسا ضعیفا کز رنج گنج بار آورد» آیا با این سطرها برای شروعِ این شعر موافق هستید؟ به نظر شما غیر از این شروع نیز می‌توانستیم شروعِ دیگری داشته باشیم و شعر از چیزی که حالا هست جذاب‌تر و زیباتر باشد؟ به طور یقین ملک الشعرا بهار که از شاعران مهم دوره مشروطه است دیدگاه و دلایلِ خاص خودش را برای این شروع داشته است، به نظر شما چرا این سطر ها را برای شروع شعر انتخاب کرده؟ شما اگر جای ملک الشعرا بهار  بودید، این شعر را چگونه شروع می‌کردید؟ و به جای سطر های پایانی یعنی : «به افتخار بزی جاودانه زانکه ترا پی مفاخر ما، آفریدگار آورد اگر قبول کنی این جواب آن شعر است «‌شکست دستی کز خامه بس نگار آورد»» از چه سطر هایی استفاده می‌کردید؟

    شعر ز رنج دستم گر آسمان نزار آورد ملک الشعرا بهار

    دیدگاه خودتان را در بخش دیدگاه‌ها برای شعر ز رنج دستم گر آسمان نزار آورد ملک الشعرا بهار بنویسید. اگر از شعر لذت برده‌اید، بنویسید که چرا لذت برده‌اید و اگر لذت نبرده‌اید، دلیل آن را بنویسید.

    اگر نقد یا پیشنهادی برای سایت دارید، به گوش جان می‌شنویم.

    اگر عکس‌نوشته‌ای با این شعر درست کرده‌اید، در بخش دیدگاه‌ها اضافه کنید تا با نام خودتان منتشر شود.

    پیشنهاد می‌کنیم، این شعر را با صدای خودتان ضبط کنید و در بخش دیدگاه، فایل صدایتان را اضافه کنید تا در سایت منتشر شود.

    به مطلب امتیاز دهید!

    میانگین امتیازات ۵ از ۵

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    The maximum upload file size: 20 مگابایت. You can upload: image, audio, video, document, spreadsheet, interactive, text, archive, code, other. Drop file here

    chat