شعر زن انگاسی نیما یوشیج

شعر زن انگاسی نیما یوشیج

شعر زن انگاسی نیما یوشیج

 

سوی شهرآمد آن زنِ انگاس

سیر کردن گرفت از چپ و راست

دید آئینه ئی فتاده بر خاک

گفت: حقا که گوهری یکتاست!

به تماشا چو بر گرفت و بدید

عکس خود را، فکند و پوزش خواست

که: ببخشید خواهرم! به خدا

من ندانستم این گهُر ز شماست!

ما همان روستا زنیم درست

ساده بین، ساده فهم، بی کم و کاست

که در آئینه ي جهان برما

ازهمه ناشناس تر، خود ماست.

قالب شعر: قطعه

وزن عروضی: فاعلاتُن مفاعلُن فعلُن

بحر: خفیف مسدس مخبون

 

کتاب‌های نیما یوشیج را از دست ندهید:

 

مجموعه کامل اشعار نیما یوشیج
مجموعه کامل اشعار نیما یوشیج

 

درباره هنر شعر و شاعری نیما یوشیج
درباره هنر شعر و شاعری نیما یوشیج

 

یادداشت های روزانه نیما یوشیج
یادداشت های روزانه نیما یوشیج

برای مشاهده ی تمام « کتاب های نیما یوشیج » اینجا کلیک کنید

 

شعر زن انگاسی نیما یوشیج
زن انگاسی نیما یوشیج
زن انگاسی
شعر زن نیما یوشیج
شعر زن
شعر زن انگاسی
شعر زن انگاسی از نیما یوشیج
شعر زن انگاسی نیما
سوی شهر آمد آن زن انگاس
شعر سوی شهر آمد آن زن انگاس

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *