شعر دیهقانا نیما یوشیج

شعر دیهقانا نیما یوشیج

شعر دیهقانا نیما یوشیج

دیهقانا! نبری جای بدر از بر ده

از به یک جای بماندن، نشوی آزرده

سخن از بهر فریب تو فراوان گویند

ناتوان مردم از شهر به تو رو کرده

تنگ تر از قفس شهر ندیده است کسی

چه حدیث آن پسر از تنگ قفس آورده؟

مردگانند به تنگ آمده از تنگی جای

این بخیلان که برون ریخته اند از پرده

از پی ره زدن تو سوی ده آمده اند

من به تو گفتم این نکته به جان فرغرده

چه سخنشان نه دروغ است که شاید شنوی

پس نفور آوری از خانه و جوشی برده

شاخ در موی و فروهشته دمی چند نگر

بر سر مردم بی پشت و دمی سر کرده

آبشان مرده سخن های گزاف و به فسوس

خونشان خورده خورش ها و ترید آورده

مانده سر کنده ز بدکاری خلقی که نکرد

بهر گوساله ی بیمار گدایی چرده

برده در وقت که بینند یکی را خواجه

خواجه هنگام که یابند یکی را برده

با همه این تبهی بهر تباه تو به کار

تا چه در گوش کنیشان به تو روی آورده.

پاسخ آنچه شنیدستی یک حرف بگو:

صد به شهر ارزد، یک بهاران در ده.

تهران. 1 شهریور 1309

قالب شعر: چهار پاره

برای ورود به اینستاگرام نیما یوشیج اینجا کلیک کنید

 

پیشنهاد ویژه برای نیما یوشیج:

 

شعر صبح نیما یوشیج

شعر مهتاب نیما یوشیج

شعر نام بعضی نفرات نیما یوشیج

شعرداروگ نیما یوشیج

شعر هست شب نیما یوشیج

 

کتاب‌های نیما یوشیج:

مجموعه کامل اشعار نیما یوشیج

مجموعه کامل اشعار نیما یوشیج

درباره هنر شعر و شاعری نیما یوشیج
درباره هنر شعر و شاعری نیما یوشیج

یادداشت های روزانه نیما یوشیج
یادداشت های روزانه نیما یوشیج

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.