در شهربند مهر و وفا دلبری نماند

در شهربند مهر و وفا دلبری نماند

Loadingذخیره در لیست علاقه‌مندی
  • شعر در شهربند مهر و وفا دلبری نماند ملک الشعرا بهار  

    شهربند مهر و وفا 

     

    در شهربند مهر و وفا دلبری نماند

    زیر کلاه عشق و حقیقت‌، سری نماند

     

    صاحبدلی ‌چو نیست‌، چه ‌سود از وجود دل

    آئینه گو مباش چو اسکندری نماند

     

    عشق آن‌چنان گداخت تنم را که بعد مرگ

    بر خاک مرقدم کف خاکستری نماند

     

    ای بلبل اسیر، به کنج قفس بساز

    اکنون که از برای تو بال و پری نماند

     

    ای باغبان بسوز، که در باغ خرمی

    زبن خشکسال حادثه‌، برگ تری نماند

     

    برق جفا به باغ حقیقت گلی نهشت

    کرم ستم به شاخ فضیلت‌، بری نماند

     

    صیاد ره ببست چنان کز پی نجات

    غیر از طرق دام‌، ره دیگری نماند

     

    آن آتشی که خاک وطن گرم بود از آن

    طوری به‌باد رفت کزآن اخگری نماند

     

    هر در که باز بود سپهر از جفا ببست

    بهر پناه مردم مسکین‌، دری نماند

     

    آداب ملک‌داری و آئین معدلت

    برباد رفت و زان همه‌، جز دفتری نماند

     

    با ناکسان بجوش که مردانگی فسرد

    با جاهلان بساز که دانشوری نماند

     

    با دستگیری فقرا، منعمی نزیست

    در پایمردی ضعفا، سروری نماند

     

    زین تازهدولتان دنی‌، خواجه‌ای نخاست

    وز خانواده‌های کهن‌، مهتری نماند

     

    زین ناکسان که مرتبت تازه یافتند

    دیگر به هیچ مرتبه‌، جاه و فری نماند

     

    آلوده گشت چشمه به پوز پلید سگ

    ای شیر تشنه میر، که آبشخوری نماند

     

    زین جنگ‌های داخلی و این نظام زور

    بی‌ درد و داغ‌، خانه و بوم و بری نماند

     

    بی‌فرقت برادر، خود خواهری نزیست

    نادیده داغ مرگ پسر، مادری نماند

     

    جز گونه‌های زرد و لبان سپید رنگ

    دیگر به شهر و دهکده سیم و زری نماند

     

    شد مملکت خراب ز بی‌نظمی نظام

    وز ظلم و جور لشکریان‌، کشوری نماند

     

    یاران قسم به ساغر می‌، کاندرین بساط

    پر ناشده ز خون جگر، ساغری نماند

     

    نه بخشی از تمدن و نی بهره‌ای ز دین

    کان خود به کار نامد و این دیگری نماند

     

    واحسرتا! چگونه توان کرد باور این

    کاندر جهان‌، خدایی و پیغمبری نماند

     

    جز داور مخنث و جز حیز دادگر

    در صدر ملک‌، دادگر و داوری نماند

     

    رفتند شیر مردان از مرغزار دین

    وینجا به جز شکالی و خوک و خری نماند

     

    از بهر پاس کشور جم‌، رستمی نخاست

    وز بهر حفظ بیضهٔ دین‌، حیدری نماند

     

    عهد امان گذشت‌، مگر چنگزی رسید

    دور غزان رسید، مگر سنجری نماند

     

    روز ائمه طی شد و در پیشگاه شرع

    جز احمقی و مرتدی و کافری نماند

     

    دهقان آریایی رفت و به مرز وی

    غیر از جهود وترسا برزیگری نماند

     

    گیتی بخورد خون جوانان نامدار

    وز خیل پهلوانان‌، کندآوری نماند

     

     

    مطالب بیشتر در:

    ملک الشعرا بهار

     

    شعر مشروطه

     

    وزن شعر: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

     

    قالب شعر: قصیده

     

    پیشنهاد ویژه برای مطالعه 

    دل من پیر تعلیم است و من طفل زبان دانش – ۱۲۵

    دانلود آهنگ درد سامان جلیلی + پخش آنلاین

    اشک رقصان

    گویند سیم و زر به گدایان خدا نداد

     

     

    در صورتی که در متن بالا، معنای واژه‌ای برایتان ناآشنا می‌آمد، می‌توانید در جعبه‌ی زیر، آن واژه را جستجو کنید تا معنای آن در مقابلش ظاهر شود. بدیهی‌ست که برخی واژه‌ها به همراه پسوند یا پیشوندی در متن ظاهر شده‌اند. شما باید هسته‌ی اصلیِ آن واژه را در جعبه جستجو کنید تا به نزدیک‌ترین پاسخ برسید. اگر واژه‌ای را در فرهنگ لغت پیدا نکردید، در بخش دیدگاه‌ها گزارش دهید. با سپاس از همکاری شما.

    جستجوی واژه

    لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

    آ

    (حر.) «آ» یا «الف ممدوده» نخستین حرف از الفبای فارسی ؛ اولین حرف از حروف ابجد، برابر با عدد "۱".


     

    در شهربند مهر و وفا دلبری نماند

    شعری که خواندیم به این شکل شروع شد: «در شهربند مهر و وفا دلبری نماند زیر کلاه عشق و حقیقت‌، سری نماند صاحبدلی ‌چو نیست‌، چه ‌سود از وجود دل آئینه گو مباش چو اسکندری نماند» آیا با این سطرها برای شروعِ این شعر موافق هستید؟ به نظر شما غیر از این شروع نیز می‌توانستیم شروعِ دیگری داشته باشیم و شعر از چیزی که حالا هست جذاب‌تر و زیباتر باشد؟ به طور یقین ملک الشعرا بهار که از شاعران مهم دوره مشروطه است دیدگاه و دلایلِ خاص خودش را برای این شروع داشته است، به نظر شما چرا این سطر ها را برای شروع شعر انتخاب کرده؟ شما اگر جای ملک الشعرا بهار  بودید، این شعر را چگونه شروع می‌کردید؟ و به جای سطر های پایانی یعنی : «دهقان آریایی رفت و به مرز وی غیر از جهود وترسا برزیگری نماند گیتی بخورد خون جوانان نامدار وز خیل پهلوانان‌، کندآوری نماند» از چه سطر هایی استفاده می‌کردید؟

    شعر شهربند مهر و وفا ملک الشعرا بهار

    دیدگاه خودتان را در بخش دیدگاه‌ها برای شعر شهربند مهر و وفا ملک الشعرا بهار بنویسید. اگر از شعر لذت برده‌اید، بنویسید که چرا لذت برده‌اید و اگر لذت نبرده‌اید، دلیل آن را بنویسید.

    اگر نقد یا پیشنهادی برای سایت دارید، به گوش جان می‌شنویم.

    اگر عکس‌نوشته‌ای با این شعر درست کرده‌اید، در بخش دیدگاه‌ها اضافه کنید تا با نام خودتان منتشر شود.

    پیشنهاد می‌کنیم، این شعر را با صدای خودتان ضبط کنید و در بخش دیدگاه، فایل صدایتان را اضافه کنید تا در سایت منتشر شود.

    به مطلب امتیاز دهید!

    میانگین امتیازات ۵ از ۵

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    The maximum upload file size: 20 مگابایت. You can upload: image, audio, video, document, spreadsheet, interactive, text, archive, code, other. Drop file here

    chat