شعر در بسته ام نیما یوشیج

شعر در بسته ام نیما یوشیج

شعر در بسته ام نیما یوشیج

 

در بسته ام. شب است

با من، شب من، تاریک همچو گور

با آن که دور ازو نه چنانم

او از من است دور

خاموش می گذارم من با شبی چنین

هر لحظه ای چراغ.

می کاهمش ز روغن،

می سایمش ز تن،

تا درهم نگیرد جز او کسی سراغ.

تا از قطار رفته ی تاریک لحظه ها،

روشن به دست آیدم آن لحظه کاندران

چون بوی در دماغ گل او جای برده است،

تن می فشارم از در و دیوار

و تنگنای خانه تن از من فشرده است.

نجوای محرمانه می آغازد

تاریک خانه ی من با من.

دارد به گوش حرف مرا، او

دارم به گوش حرف ورا، من.

و هر جدار خاموش،

زین حرف کاو چه وقت می آید

دارد به ما نگران گوش.

و شب، عبوس و سرد،

بر ما به کار می نگرد.

یک دلفریب، با قدمش لنگ،

در سایه ی گسسته جداری،

پنهان به راه می گذرد.

و سنگ ها به «کاسم» بسته به کبود

سر به سریر خار نشانده،

چشمی شده اند، می نگرندش

لنگ ایستاده در ره مانده.

و من بر هر نشانی باریک

آنگاه مانده با شب، آری

خو بسته ام به خانه تاریک.

چون آتشی به خرمن خاکستر سیاه.

خاموش می گذارم

هر لحظه ای چراغ.

می کاهمش ز روغن

می سایمش به تن

تا در رهم نگیرد جز او کسی سراغ.

تیر ماه 1329

قالب شعر: نیمایی

 

کتاب‌های نیما یوشیج را از دست ندهید:

 

مجموعه کامل اشعار نیما یوشیج
مجموعه کامل اشعار نیما یوشیج

 

درباره هنر شعر و شاعری نیما یوشیج
درباره هنر شعر و شاعری نیما یوشیج

 

یادداشت های روزانه نیما یوشیج
یادداشت های روزانه نیما یوشیج

برای مشاهده ی تمام « کتاب های نیما یوشیج » اینجا کلیک کنید

 

شعر در بسته ام نیما یوشیج
در بسته ام نیما یوشیج
شعر در بسته ام
در بسته ام شب است

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *