شعر دروگران پگاه سهراب سپهری

شعر دروگران پگاه سهراب سپهری

شعر دروگران پگاه سهراب سپهری

 

پنجره را به پهناي جهان مي گشايم

جاده تهي است. درخت گرانبار شب است

ساقه نمي لرزد، آب از رفتن خسته است : تو نيستي ، نوسان نيست

تو نيستي، و تپيدن گردابي است

تو نيستي ، و غريو رودها گويا نيست، و دره ها ناخواناست.

مي آيي: شب از چهره ها برمي خيزد، راز از هستي مي پرد.

مي روي: چمن تاريك مي شود، جوشش چشمه مي شكند.

چشمانت را مي بندي : ابهام به علف مي پيچد.

سيماي تو مي وزد، و آب بيدار مي شود.

مي گذري ، و آيينه نفس مي كشد.

جاده تهي است. تو باز نخواهي گشت ، و چشمم به راه تو نيست.

پگاه ، دروگران از جاده روبرو سر مي رسند: رسيدگي خوشه هايم را به رويا ديده اند.

 

 

کتاب‌های سهراب سپهری را از دست ندهید:

 

کتاب‌های سهراب سپهری

 

هشت کتاب سهراب سپهری
هشت کتاب سهراب سپهری

 

کتاب از مصاحبت آفتاب
کتاب از مصاحبت آفتاب

 

 

 

شعر دروگران پگاه سهراب سپهری
دروگران پگاه
شعر دروگران پگاه
پنجره را به پهنای جهان می گشایم
جاده تهی ست سهراب سپهری
ساقه نمی لرزد آب از رفتن خسته است

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *