شعر خواب آینه هوشنگ ابتهاج

نقش او در دل چه زیبا می نشست – خواب آینه

Loadingذخیره در لیست علاقه‌مندی
  • نقش او در دل چه زیبا می نشست – شعر خواب آینه هوشنگ ابتهاج

     

    نقش او در دل چه زیبا می نشست
    سنگدل آیینه ی ما را شکست

    آینه صد پاره شد در پای دوست
    باز در هر پاره عکس روی اوست

    آینه درعشق بازی صادق است
    آینه یک دل نه، صد دل عاشق است

    سال ها آیینه بی تصویر ماند
    آه کاین بی روشنایی دیر ماند

    مانده در کنج شبستان ناصبور
    دیده ی بیدارش از دیدار دور

    روزگارش چهره پوشید از غبار
    تا چه ماند از غبار روزگار

    شامگاهان با شفق خون می گریست
    صبحدم بی مهر افزون می گریست

    از گذار سایه های ابر ودود
    فکر رقص شعله اش در می ربود

    ناگهان برقی زد آن چشم سیاه
    آینه لرزید در دل زان نگاه

    گفت اینک وقت دیدارم رسید
    سرمه سای چشم بیدارم رسید

    آه ای آیینه این روز تو نیست
    پشت این صبح دروغین تیرگی ست

    ای غریب افتاده ی برگشته روز
    کار دارد با تو این هجران هنوز

    اشک ها خواهد هنوز از دیده ریخت
    تارها از جان و دل خواهد گسیخت

    دیده بر هم نه کزین صبح نخست
    جز سیه رویی نخواهی باز جست

    بخت دیداری ندارد آینه
    دیده بر هم می گذارد آینه

    خواب می بیند که سر زد آفتاب
    بازشد لبخند نیلوفر بر آب

    خوبرو آمد به آرایش نشست
    روی خوب آرایش آیینه است

    چون گره بند شب از گیسو گشود
    موج ابریشم به دوش آمد فرود

    از بنا گوشش سحر بر می دمید
    صبح روی شانه اش می آرمید

    سینه اش آیینه دار مهر و ماه
    مانده در چاک گریبانش نگاه

    جنبش چالاک بازو بی شتاب
    پیچ و تاب رقص نیلوفر بر آب

    سرمه سای چشم مستش دست ناز
    سرمه از چشمش سیاهی جسته باز

    دست گلگون بر لب چون غنچه برد
    غنچه را گل کرد و گل بر گل فشرد

    آینه حیران ز روی فرخش
    سیب سرخ بوسه می چید از رخش

    آه، ای آیینه جان آیینه جان

    نیست از خواب تو خوش تر در جهان

    خواب خوش دیدی، ولی آن زیب و فر
    می کند بیداریت را تلخ تر

    آخر از سیبی دلت خون می کنند
    زین بهشت نیز بیرون می کنند

    مایه ی درد است بیداری مرد
    آه ازین بیداری پر داغ و درد

    خفتگان را گر سبکباری خوش است
    شبروان را رنج بیداری خوش است

    گرچه بیداری همه حیف است و کاش
    ای دل دیدار جو بیدار باش

    هم به بیداری توانی پی سپرد
    خفته هرگز ره به مقصودی نبرد

    پر ز درد است آینه، پیداست این
    چشم گریان می نهد بر آستین

    هر طرف تا چشم می بیند شب است
    آسمان کور شب بی کوکب است

    آینه می گرید از بخت سیاه
    گریه ی آیینه بی اشک است و آه

    در چنین شب های بی فریاد رس
    روز خوش در خواب باید دید و بس

     

    پیشنهاد ویژه برای مطالعه 

    شعر دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما حافظ – غزل دهم 10

    اشتراکات ساختاری در شعر نیما و چند شاعر معاصر

    شعر داروگ نیما یوشیج

    شعر سمت خیال دوست سهراب سپهری

    در صورتی که در متن بالا، معنای واژه‌ای برایتان ناآشنا می‌آمد، می‌توانید در جعبه‌ی زیر، آن واژه را جستجو کنید تا معنای آن در مقابلش ظاهر شود. بدیهی‌ست که برخی واژه‌ها به همراه پسوند یا پیشوندی در متن ظاهر شده‌اند. شما باید هسته‌ی اصلیِ آن واژه را در جعبه جستجو کنید تا به نزدیک‌ترین پاسخ برسید. اگر واژه‌ای را در فرهنگ لغت پیدا نکردید، در بخش دیدگاه‌ها گزارش دهید. با سپاس از همکاری شما.

    جستجوی واژه

    لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

    آ

    (حر.) «آ» یا «الف ممدوده» نخستین حرف از الفبای فارسی ؛ اولین حرف از حروف ابجد، برابر با عدد "۱".


    مطالب بیشتر در:

    بیوگرافی هوشنگ ابتهاج

     

    اشعارهوشنگ ابتهاج

     

    مجموعه شعر سیاه مشق

     

    صفحه اینستاگرام هوشنگ ابتهاج

     

    کانال تلگرام هوشنگ ابتهاج

     

    نقش او در دل چه زیبا می نشست

    شعری که خواندیم به این شکل شروع شد: «نقش او در دل چه زیبا می نشست سنگدل آیینه ی ما را شکست آینه صد پاره شد در پای دوست باز در هر پاره عکس روی اوست آینه درعشق بازی صادق است آینه یک دل نه، صد دل عاشق است سال ها آیینه بی تصویر ماند
    آه کاین بی روشنایی دیر ماند» آیا با این بیت ها برای شروعِ این شعر موافق هستید؟ به نظر شما غیر از این شروع نیز می‌توانستیم شروعِ دیگری داشته باشیم و شعر از چیزی که حالا هست جذاب‌تر و زیباتر باشد؟ به طور یقین هوشنگ ابتهاج که از شاعران مهم معاصر ماست دیدگاه و دلایلِ خاص خودش را برای این شروع داشته است، به نظر شما چرا این بیت ها را برای شروع شعر انتخاب کرده؟ شما اگر جای هوشنگ ابتهاج بودید، این شعر را چگونه شروع می‌کردید؟ و به جای بیت های پایانی یعنی : «هر طرف تا چشم می بیند شب است آسمان کور شب بی کوکب است آینه می گرید از بخت سیاه گریه ی آیینه بی اشک است و آه در چنین شب های بی فریاد رس روز خوش در خواب باید دید و بس» از چه بیت هایی استفاده می‌کردید؟

     

    دیدگاه شما برای شعر خواب آینه هوشنگ ابتهاج

    دیدگاه خودتان را در بخش دیدگاه‌ها برای شعر خواب آینه هوشنگ ابتهاج بنویسید. اگر از شعر لذت برده‌اید، بنویسید که چرا لذت برده‌اید و اگر لذت نبرده‌اید، دلیل آن را بنویسید.

    اگر نقد یا پیشنهادی برای سایت دارید، به گوش جان می‌شنویم.

    اگر عکس‌نوشته‌ای با این شعر درست کرده‌اید، در بخش دیدگاه‌ها اضافه کنید تا با نام خودتان منتشر شود.

    پیشنهاد می‌کنیم، این شعر را با صدای خودتان ضبط کنید و در بخش دیدگاه، فایل صدایتان را اضافه کنید تا در سایت منتشر شود.

    به مطلب امتیاز دهید!

    میانگین امتیازات ۵ از ۵

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    The maximum upload file size: 20 مگابایت. You can upload: image, audio, video, document, spreadsheet, interactive, text, archive, code, other. Drop file here

    chat