شعر خنده سرد نیما یوشیج

شعر خنده سرد نیما یوشیج

شعر خنده سرد نیما یوشیج

صبحگاهان که بسته می ماند

ماهی آبنوس در زنجیر

دم طاووس پر افشاند

روی این بام تن بشسته ز قیر

چهره سازان این سرای درشت،

رنگدانها گرفته اند به کف.

می شتابد ددی شکافته پشت،

بر سر موجهای همچو صدف.

خنده ها می کنند از همه سو،

بر تکاپوی این سحر خیزان.

روشنان سر به سر در آب فرو،

به یکی موی گشته آویزان.

دلربایان آب بر لب آب

جای بگرفته اند.

رهروان باشتاب در تک و تاب

پای بگرفته اند.

لیک باد دمنده می آید،

سرکش و تند،

لب از این خنده بسته می ماند.

هیکلی ایستاده می پاید.

صبح چون کاروان دزد زده،

می نشیند فسرده؛

چشم بر دزد رفته می دوزد

خنده ی سرد را می آموزد.

اسفند 1319

قالب شعر: چهار پاره

 

 

برای ورود به اینستاگرام نیما یوشیج اینجا کلیک کنید

 

پیشنهاد ویژه برای نیما یوشیج:

 

شعر صبح نیما یوشیج

شعر مهتاب نیما یوشیج

شعر نام بعضی نفرات نیما یوشیج

شعرداروگ نیما یوشیج

شعر هست شب نیما یوشیج

 

کتاب‌های نیما یوشیج:

مجموعه کامل اشعار نیما یوشیج

مجموعه کامل اشعار نیما یوشیج

درباره هنر شعر و شاعری نیما یوشیج
درباره هنر شعر و شاعری نیما یوشیج

یادداشت های روزانه نیما یوشیج
یادداشت های روزانه نیما یوشیج

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.