شعر جهنم سرگردان سهراب سپهری

شعر جهنم سرگردان سهراب سپهری

شعر جهنم سرگردان سهراب سپهری

 

شب را نوشیده‌ام

و بر این شاخه‌های شکسته می‌گریم

مرا تنها گذار

ای چشم تبدار سرگردان

مرا با رنج بودن تنها گذار

مگذار خواب وجودم را پرپر کنم

مگذار از بالش تاریک تنهایی سر بردارم

و به دامن بی تار و پود رویاها بیاویزم.

سپیدی‌های فریب

روی ستون‌های بی سایه رجز می‌خوانند.

طلسم شکسته خوابم را بنگر

بیهوده به زنجیر مروارید چشم آویخته.

او را بگو

تپش جهنمی مست!

او را بگو: نسیم سیاه چشمانت را نوشیده‌ام.

نوشیده‌ام که پیوسته بی آرامم.

جهنم سرگردان!

مرا تنها گذار.

 

 

کتاب‌های سهراب سپهری را از دست ندهید:

 

هشت کتاب سهراب سپهری
هشت کتاب سهراب سپهری

 

کتاب از مصاحبت آفتاب
کتاب از مصاحبت آفتاب

 

 

 

شعر جهنم سرگردان سهراب سپهری
جهنم سرگردان سهراب سپهری
جهنم سرگردان
جهنم سرگردان از سهراب سپهری
معنی شعر جهنم سرگردان
شعر جهنم سرگردان سهراب
شب را نوشیده ام
شب را نوشیده ام و براین
شب را نوشیده ام وبر این شاخه های
ای چشم تبدار سرگردان سهراب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *