شعر جغد پیر نیما یوشیج

شعر جغد پیر نیما یوشیج

شعر جغد پیر نیما یوشیج

هیس! مباداسخنی، جوی آرام

از بر دره بغلتید و برفت

آفتاب از نگهش سرد به خاک

پرشی کرد و برنجید و برفت

در همه جنگل مغموم دگر

نیست زیبا صنمان را خبری.

دلربائی ز پی استهزا

خنده ای کرد و پس آنکه گذری.

این زمان بالش در خونش فرو

حغذ بر سنگ نشسته است خموش.

هیس! مبادا سخنی، جغذی پیر

پای در قیر به ره دارد گوش.

جنگل کلارزمی شهریور 1320

قالب شعر: چهار پاره

برای ورود به اینستاگرام نیما یوشیج اینجا کلیک کنید

 

پیشنهاد ویژه برای نیما یوشیج:

 

شعر صبح نیما یوشیج

شعر مهتاب نیما یوشیج

شعر نام بعضی نفرات نیما یوشیج

شعرداروگ نیما یوشیج

شعر هست شب نیما یوشیج

 

کتاب‌های نیما یوشیج:

مجموعه کامل اشعار نیما یوشیج
مجموعه کامل اشعار نیما یوشیج

درباره هنر شعر و شاعری نیما یوشیج
درباره هنر شعر و شاعری نیما یوشیج

یادداشت های روزانه نیما یوشیج
یادداشت های روزانه نیما یوشیج

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.