شعر تلخ نیما یوشیج

شعر تلخ نیما یوشیج

شعر تلخ نیما یوشیج

 

پای آبله ز راه بیابان رسیده ام

بشمرده دانه دانه کلوخ خراب او

برده بسر به بیخ گیاهان و آب تلخ

در بر رخم مبند که غم بسته بر درم

دلخسته ام به زحمت شب زنده داریم

ویرانه ام ز هیبت آباد خواب تلخ

عیبم مبین که زشت و نکو دیده ام بسی

دیده گناه کردن شیرین دیگران

وز بی گناه دلشدگانی ثواب تلخ

در موسمی که خستگی ام می برد ز جای

با من بدار حوصله، بگشای در ز حرف

اما در آن نه ذره عتاب و خطاب تلخ

چون این شنید بر سر بالین من گریست

گفتا: «کنون چه چاره؟» گفتم: «اگر رسد

با روزگار هجر و صبوری، شراب تلخ.»

آبان 1327

قالب شعر: سه گانی

 

کتاب‌های نیما یوشیج را از دست ندهید:

 

مجموعه کامل اشعار نیما یوشیج
مجموعه کامل اشعار نیما یوشیج

 

درباره هنر شعر و شاعری نیما یوشیج
درباره هنر شعر و شاعری نیما یوشیج

 

یادداشت های روزانه نیما یوشیج
یادداشت های روزانه نیما یوشیج

 

شعر تلخ نیما یوشیج
تلخ نیما یوشیج
شعر تلخ
پای آبله ز راه بیابان رسیده ام
پای آبله نیما یوشیج

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *