شعر با غروبش نیما یوشیج

شعر با غروبش نیما یوشیج

شعر با غروبش نیما یوشیج

 

لرزش می آورد و خود گرفت و برفت

روز پا در نشیب دست به کار

در سر کوه های زرد و کبود

همچنان کاروان سنگین بار.

هرچه با خود به باد غارت برد

خنده ها، قیل و قال ها، در ده

برد این جمله را وزو همه جا

شد غمین و خموش و دزد زده.

دیدم از دستکار او که نماند

در تهیگاه کوه و مانده ی دشت،

هیکلی جز به ره شاب که داشت

جویی آرام آمده سوی گشت.

یک نهان ماند لیک و روز ندید

با غروبش که هرچه کرد غروب.

وان نهان بود: داستان دودل

که نیامد به دست او، منکوب

پس آنی که رخت برد به در

زین سرای فسوس، هیکل روز

باز آنجا، به زیر آن دو درخت،

آن دو دلداده، آمدند به سوز

فروردین 1323

قالب شعر: چهار پاره

 

کتاب‌های نیما یوشیج را از دست ندهید:

 

مجموعه کامل اشعار نیما یوشیج
مجموعه کامل اشعار نیما یوشیج

 

درباره هنر شعر و شاعری نیما یوشیج
درباره هنر شعر و شاعری نیما یوشیج

 

یادداشت های روزانه نیما یوشیج
یادداشت های روزانه نیما یوشیج

برای مشاهده ی تمام « کتاب های نیما یوشیج » اینجا کلیک کنید

شعر با غروبش نیما یوشیج
با غروبش نیما یوشیج
با غروبش نیما
شعر با غروبش نیما
لرزش می آورد و خود گرفت و برفت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *