شعر او را صدا بزن نیما یوشیج

شعر او را صدا بزن نیما یوشیج

شعر او را صدا بزن نیما یوشیج

 

جیب سحر شکافته ز آوای خود خروس

می خواند.

بر تیز پای دلکش آوای خود سوار

سوی نقاط دور

می راند.

بر سوی دره ها که در آغوش کوه ها

خواب و خیال روشن صبحند.

بر سوی هر خراب و هر آباد

هر دشت و هر دمن

او را صدا بزن!

بسیار شد به خواب

این خفته ی فلج.

در انتظار یک

روز خوش فرج.

پیوندهای او

گشتند سرد

از بس که خواب کرد

از بس که خواب کرد

بیم است کاو نخیزد از رخوت بدن

او را صدا بزن!

کوچید کاروان که به ده بود. مدتی است

در چادر سفید عروس ایستاده است

با چه طراوتی

زیر «شماله» می گذرد ده. جدار راه

چیده شده است با

تنهایی از زنان

تنهای مردها

تنهای برهنه

تنهای ژنده پوش

آورده شادی همگان را به کار جوش.

و یک کمر بزرگ شده ست آشیانه تا

قاپد هر آن صدای گریزنده از دهن

او را صدا بزن!

آ وقت کاو رسید

چار اسبه از رهش،

در قلعه کس ندید

زین رو به گوشه ای

رفت و بیارمید.

پای آبله ز راه و تنش کوفته شده

گویی خیال زندگی اش از ره دماغ

با ناامیدی نه بجا روفته شده،

اما کنون که خسته تن از جنگ تن به تن

او را صدا بزن!

گرگی کشید کله و از کوه شد به زیر

مطرود دل پلید

بر تخته بست امید

(هر شکل نابجای نهان

در گوشه های معرکه می ماند)

تا دید کاو خروس

می خواند؛

و آوای او چو ضربت بر قطعه ی چدن

او را صدا بزن!

5دی ماه 1325

قالب شعر: نیمایی

کتاب‌های نیما یوشیج را از دست ندهید:

 

مجموعه کامل اشعار نیما یوشیج
مجموعه کامل اشعار نیما یوشیج

 

درباره هنر شعر و شاعری نیما یوشیج
درباره هنر شعر و شاعری نیما یوشیج

 

یادداشت های روزانه نیما یوشیج
یادداشت های روزانه نیما یوشیج

برای مشاهده ی تمام « کتاب های نیما یوشیج » اینجا کلیک کنید

 

شعر او را صدا بزن نیما یوشیج
او را صدا بزن
او را صدا بزن نیما یوشیج
بیا او را صدا بزن
شعر او را صدا بزن

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *