شعر اعتراف فروغ فرخزاد

شعر اعتراف فروغ فرخزاد

 

تا نهان سازم از تو بار دگر
راز این خاطر پریشان را

می کشم بر نگاه ناز آلود
نرم و سنگین حجاب مژگان را

دل گرفتار خواهشی جانسوز
از خدا راه چاره می جویم

پارساوار در برابر تو
سخن از زهد و توبه می گویم

آه … هرگز گمان مبر که دلم
با زبانم رفیق و همراهست

هر چه گفتم دروغ بود ، دروغ
کی تو را گفتم آنچه دلخواهست

تو برایم ترانه می خوانی
سخنت جذبه ای نهان دارد

گوئیا خوابم و ترانهٔ تو
از جهانی دگر نشان دارد

شاید این را شنیده ای که زنان
در دل (آری) و (نه) به لب دارند

ضعف خود را عیان نمی سازند
راز دار و خموش و مکّارند

آه ، من هم زنم ، زنی که دلش
در هوای تو می زند پر و بال

دوستت دارم ای خیال لطیف
دوستت دارم ای امید محال

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *