شعر آواز ماه هوشنگ ابتهاج

می گذرد آن بت ناز آفرین – آواز ماه

Loadingذخیره در لیست علاقه‌مندی
  • می گذرد آن بت ناز آفرین – شعر آواز ماه هوشنگ ابتهاج

     

    می گذرد آن بت ناز آفرین
    در دل عشاق نیاز آفرین

    زیر بغل تنگ فشرده کتاب
    عمر مرا جلوه دهد در شتاب

    زلف رها کرده به رخ ناز را
    سایه زده نرگس غماز را

    خرمن مو ریخته بر شانه ها
    کرده پریشان دل دیوانه ها

    فربه و پرورده تن، اما چنان
    که ش به تناسب نرسیده زیان

    بر تنش آن نرم کتان سفید
    جامه ی مهتاب بر اندام بید

    پیرهنش تنگ فشرده به تن
    لطف تنش برده دل از پیرهن

    تافته ی بر چهره ی وی آفتاب
    گونه ی مس یافته آن سیم ناب

    سینه ی چون آینه تابان او
    تافته از چاک گریبان او

    نرم برون آمده از آستین
    بازو یا مرمر و عاج است این

    گردن سیمینش چون شیر پاک
    زیر گلو آینه ی تابناک

    لعلش چون شهد و شکر دلپذیر
    چشمش آهو روش و شیر گیر

    ساقش افسون گر و آشوب ساز
    بر سر آن دامان در رقص و ناز

    گونه اش از تاب گل انداخته
    رخ چو دل سوختگان ساخته

    طرفه غزالی ست همه لطف و ناز
    از غزل سایه بود بی نیاز

    شعر مرا از رخ او آبروست
    شعر مجسم قد و بالای اوست

    دختر دانش طلب مکتبی
    وین همه رعنایی و شیرین لبی

    شب شده و شیفته ای بی قرار
    رفته پی دل به سر کوی یار

    سایه صفت در بن دیوار او
    مانده در اندیشه ی دیدار او

    و آن با عاشق کش عابد فریب
    فارغ ازین منتظر ناشکیب

    آمده بنشسته لب پنجره
    فتنه به پا کرده ازین منظره

    در رخ مه یافته دل خواه را
    سر داده نغمه ی ای ماه را

    زهره بدان نغمه شده پای کوب
    آمده در رقص دل سنگ و چوب

    باد پریشان دل و سودا زده
    چنگ در آن زلف دل آرا زده

    بویی دزدیده از آن گیسوان
    تا بر گل ها ببرد ارمغان

    ماه بر او خیره و دلباخته
    پیش جمالش سپر انداخته

    واله ی آن دلبر ترسا شده
    عشق در او طاقت فرسا شده

    طرفه پلی ساخته از خشت سیم
    تا برد این نغمه به گوشش نسیم

    ماه بر او خیره شد او به ماه
    آه چه غوغاست درین دو نگاه

    چشمش بیماروش و نیم خواب
    سایه ی مژگان زده بر آفتاب

    لب به هم آورده و خامش شده
    نغمه و آواز فراموش شده

    خوش به هم آمیخته ناز و نیاز
    رفته در اندیشه ی دور و دراز

    رنگ ز روی مه گردون پرید
    گشت پریشان و هراسان دوید

    دید که از اشک رخش تر شده
    لاله ی رویش ورق زرد شده

    حوله فرستاده به دست صبا
    گفت رخش پاک کن ای مرحبا

    یار من و جان جهان است این
    چشم و چراغ و دل جان است این

    خیز و ز نازک بدنش ناز کش
    تا نخورد غصه دل نازکش

    آه ازین ماه بدارید دست
    دختر عاشق کش عاشق شدست

     

    پیشنهاد ویژه برای مطالعه 

    شعر دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما حافظ – غزل دهم 10

    اشتراکات ساختاری در شعر نیما و چند شاعر معاصر

    شعر داروگ نیما یوشیج

    شعر سمت خیال دوست سهراب سپهری

    در صورتی که در متن بالا، معنای واژه‌ای برایتان ناآشنا می‌آمد، می‌توانید در جعبه‌ی زیر، آن واژه را جستجو کنید تا معنای آن در مقابلش ظاهر شود. بدیهی‌ست که برخی واژه‌ها به همراه پسوند یا پیشوندی در متن ظاهر شده‌اند. شما باید هسته‌ی اصلیِ آن واژه را در جعبه جستجو کنید تا به نزدیک‌ترین پاسخ برسید. اگر واژه‌ای را در فرهنگ لغت پیدا نکردید، در بخش دیدگاه‌ها گزارش دهید. با سپاس از همکاری شما.

    جستجوی واژه

    لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

    آ

    (حر.) «آ» یا «الف ممدوده» نخستین حرف از الفبای فارسی ؛ اولین حرف از حروف ابجد، برابر با عدد "۱".


    مطالب بیشتر در:

    بیوگرافی هوشنگ ابتهاج

     

    اشعارهوشنگ ابتهاج

     

    مجموعه شعر سیاه مشق

     

    صفحه اینستاگرام هوشنگ ابتهاج

     

    کانال تلگرام هوشنگ ابتهاج

     

    می گذرد آن بت ناز آفرین

    شعری که خواندیم به این شکل شروع شد: «می گذرد آن بت ناز آفرین در دل عشاق نیاز آفرین زیر بغل تنگ فشرده کتاب عمر مرا جلوه دهد در شتاب زلف رها کرده به رخ ناز را سایه زده نرگس غماز را خرمن مو ریخته بر شانه ها کرده پریشان دل دیوانه ها» آیا با این بیت ها برای شروعِ این شعر موافق هستید؟ به نظر شما غیر از این شروع نیز می‌توانستیم شروعِ دیگری داشته باشیم و شعر از چیزی که حالا هست جذاب‌تر و زیباتر باشد؟ به طور یقین هوشنگ ابتهاج که از شاعران مهم معاصر ماست دیدگاه و دلایلِ خاص خودش را برای این شروع داشته است، به نظر شما چرا این بیت ها را برای شروع شعر انتخاب کرده؟ شما اگر جای هوشنگ ابتهاج بودید، این شعر را چگونه شروع می‌کردید؟ و به جای بیت های پایانی یعنی : «حوله فرستاده به دست صبا گفت رخش پاک کن ای مرحبا یار من و جان جهان است این چشم و چراغ و دل جان است این خیز و ز نازک بدنش ناز کش تا نخورد غصه دل نازکش آه ازین ماه بدارید دست دختر عاشق کش عاشق شدست» از چه بیت هایی استفاده می‌کردید؟

     

    دیدگاه شما برای شعر آواز ماه هوشنگ ابتهاج

    دیدگاه خودتان را در بخش دیدگاه‌ها برای شعر آواز ماه هوشنگ ابتهاج بنویسید. اگر از شعر لذت برده‌اید، بنویسید که چرا لذت برده‌اید و اگر لذت نبرده‌اید، دلیل آن را بنویسید.

    اگر نقد یا پیشنهادی برای سایت دارید، به گوش جان می‌شنویم.

    اگر عکس‌نوشته‌ای با این شعر درست کرده‌اید، در بخش دیدگاه‌ها اضافه کنید تا با نام خودتان منتشر شود.

    پیشنهاد می‌کنیم، این شعر را با صدای خودتان ضبط کنید و در بخش دیدگاه، فایل صدایتان را اضافه کنید تا در سایت منتشر شود.

     

    به مطلب امتیاز دهید!

    میانگین امتیازات ۵ از ۵

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    The maximum upload file size: 20 مگابایت. You can upload: image, audio, video, document, spreadsheet, interactive, text, archive, code, other. Drop file here

    chat